
فایده فلسفه در خودشناسی و سلوک
نقش خلوت و تفکر در شناخت حقیقت نفس و فعلیتهای وجودی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عقلی و فلسفی در زندگی شخصی و اجتماعی میپردازند. ایشان با نقد نگاههای سطحی به فلسفه، آن را ابزاری برای انطباق تشریع با تکوین و شناخت دقیق موقعیت انسان در عالم هستی معرفی میکنند. محور اصلی بحث، ضرورت خلوت و دوری از هیاهوی اجتماع برای بازگشت به خویشتن و درک حقیقت نفس است. استاد با استناد به سیره بزرگان و اولیاء الهی، خلوت را بستری برای فهم استعدادهای ذاتی و عبور از صورتهای اعتباری میدانند. در ادامه، با تحلیل مباحث دقیق فلسفی پیرامون ماده، صورت و جنس، معنای «فقر ذاتی» و «فعلیت» تبیین میشود. در نهایت، ایشان با اشاره به تفاوت میان صورتهای ظاهری و حقایق باطنی، بر لزوم تسلیم در برابر واقعیتهای هستی و آمادگی برای پذیرش حقیقت در مسیر سلوک و ظهور تأکید میورزند.
فایده فلسفه در خودشناسی و سلوک
6این مسئلهای که الآن در اینجا دارد به این کیفیت مطرح مىشود بهجهت همان خصوصیت ماده بودن است که جنبۀ استعداد در او به فعلیت رسیده است لذا در اینجا مىبینیم که مرحوم آخوند مىفرمایند که ما وقتى که نظر به ناطق مىکنیم و وقتى که مىخواهیم ناطق را تعریف بکنیم اینطور نیست که بگوییم: ناطق شیءٌ لهُ نُطق یک شیئی است که داراى یک حقیقتى است و آن حقیقت با خود آن اتصاف به این وصف تفاوت دارد و بعد نطق بر او عارض مىشود. ناطق در این مظهر و تحقق وجود خارج، نفس نطق است؛ نفس همان نطق در اینجا عبارت از ناطقیت است. کلام مرحوم آخوند هم در اینجا حکایت از همین مسئله مىکند که وقتى آن ناطق به معناى گویا، مدرک، عاقله، نفس انسانى و با هر معنایى که شما این ناطق را تصور مىکنید، وجود خود این ناطق در اینجا با وجود آن حیثیتى که به او تعلق گرفته است واحد است و شما در اینجا دو چیز نمىبینید بلکه یک حیوانیتى را مىبینید که دَم و دستگاه خاص خودش دارد و علاوۀ بر آن حیوانیت، یک حالت دیگرى را مىبینید که آن حالت به او اضافه شده است و وقتى که به او اضافه شد آن حیوانیت را [به او] برگردانده، نه! اگر شما در این، حیوانیت را مىبینید این حیوانیت وجود خودش را از این ناطقیت اکتساب کرده است اگر شما در آن جنبوجوش مىبینید این در اینجا از جنبۀ نفسیت انسانى عاقلۀ ناطقیت بهوجود آمده است منتها یک جنبۀ اشتراکى دارد که ما به آن جنبۀ اشتراکش نگاه مىکنیم و حیوانیت مىگوییم! هرچه هست همان صورت است منتها آن صورت چون آن جنبۀ جنسیت را در خود محو مىکند، او مىشود؛ یعنى جنس در اینجا صورت مىشود نهاینکه بهعکس باشد و صورت، جنس مىشود. آن جنبۀ قابلیت که در او فعلیت داشت محو مىشود و فعلیتى ساخته مىشود که آن فعلیت، صورت محضه است. آنوقت روى این حساب در آن مباحث بین مسائل فناء ذاتى و چیز اینها را بیاورید ولى در آنجا مسئله را گسترش بدهید آنجا هم این قضایا مىآید که حالا دیگر بحثش مربوط به خود شما است.
