اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 13/11/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۷۶

8
  •  پس در اینجا ایشان می‌فرمایند در ناطق این نیست كه بگویی كه شیء له النطق بر فرض هم اگر باشد آن شیء له النطق آن شیء فنای در آن نطق پیدا كرده به طوری كه نطق شده آن حقیقت خارجیه نه اینكه شیء در اینجا یك مسئله است، له النطق هم مسئله دیگر! یا آن له النطق آمده حمل بر شیءشده حالا ما به این می‌گوییم ناطق! این جور نیست مسئله شیء یك حقیقت جدا نیست تا این كه می‌گویی شیء له النطق یعنی همان، شیء در كار نیست الناطق شیء له النطق شیء را بچسبانید به آن نطق این كه می‌گویید شیء له النطق یعنی همان ناطق، همانی كه دارید می‌بینید چیزی غیر از آن نیست، حقیقتش همین حقیقت و همین صورتیت خارجیه است و یؤكد ذلك قول الشیخ فة الشفاء كه ایشان می‌فرماید ان الفصل الذی یقال بالتواطؤ آن فصلی كه به همه یك جور گفته می‌شود به تواطؤ گفته می‌شود چون فصل تشكیك ندارد البته این محل نظر است چون خود فصل دارای یك حقیقت مشككه هست بنابر یك معنای عالی و راقی كه ما آن حقیقت وجودیه را در فصل دارای مراتب تشكیك ببینیم! ولی همین فصل منطقی كه همین انسانیت است دیگر بین فرض بكنید رسول اللَه و یك فردی كه هیچ بهره‌ای از علم و اینها ندارد یكی است آن فصل منظور است این معناه شیء بصفی كذا این شیء ای است كه به صفت كذا جوهرا او كیفاً حالا می‌خواهد جوهر باشد یا كیف باشد هنوز ما نمی‌دانیم هنوز ما نمی‌دانیم كه فصل جوهر است یا كیفی است این فعلًا در وهله اول این برای ما حاصل می‌شود مثاله ان الناطق هو شیء له نطقٌ ناطق شی‌ای است برای او نطق است و لیس فی كونه شیئا له نطقٌ این نیست كه شیءای كه برای او نطق است هو انّه جوهرٌ او عرضٌ این جوهر است یا عرض الّا انّه یعرف من خارجٍ این عبارتی كه من خواندم درست بوده سایر چاپها فرق نداشته به نظر من یك چیزی اینجا كم دارد هو ان الفصل الذی یقال بالتواطؤ معناه شیء بصفی كذا جوهر او عرضا بعد از این دیگر جملهدیگری نیست یك جمله كم دارد آنكه كم است به نظر می‌رسد بهتر بود مرحوم شیخ نمی‌دانم اگر بوده حذف شده باید در اینجا بیاورند كه در وهله اول انسان شیء له بصفی كذا را می‌فهمد منتهی در نظره دقیق دیگری كه دوباره می‌خواهد مراجعه بكند در آنجا آن شیئیت را حذف می‌كند اگر ایشان این جوری می‌گفتند بهتر بود و بهتر می‌توانستند مطلب را برسانند ان الناطق هو شی له نطق و لیس فی كونه شیئاً له نطق بله ظاهرا مرحوم سبزوارة الان به ذهنم آمد مثل اینكه ایشان هم به این قضیه می‌خواهند اشاره كنند ظاهرا این طور است هو انه جوهر او عرضٌ در اینی كه شیءای برای نطق این نیست كه جوهر است یا عرض است احتمال جوهریت می‌دهیم احتمال عرضیت هم می‌دهیم هنوز معلوم نشده الّا انه یعرف من خارج بله وقتی كه ما نظر به خارج بكنیم می‌فهمیم كه این باید جوهر باشد پس در این كه شیء له نطق هم ممكن است فرض بكنید كه مثل ابیض در ابیض شما چه تصور می‌كنید ابیض جوهر است یا عرض است هیچ كدام، ممكن است شما بگوییدجوهر است ممكن است بگویید عرض است شیء له البیاض چیزی است كه بیاض است ولی وقتی كه در خارج نگاه می‌كنید می‌بینید كه این ابیض باید قبلا یك موضوعی داشته باشد كه اگر این قرطاس نبود بیاض بر این عارض نمی‌شد پس گرچه دراینجا ابیض را یك امر واحد می‌بینیم ولی این حمل بیاض بر این شیء خارجی و این اتصاف به ابیض بودن نمی‌شود جوهر باشد بلكه این باید عرض باشد كیف باید باشد ویا امثال ذلك چون احتیاج به موضوع دارد ولی در مورد ناطق نه در مورد ناطق نگاه می‌كنید باید ناطق یك موضوعی داشته باشد كه ناطق بر او حمل باشد یك حیوانی باید این جا راه برود چهار دست و پا یكدفعه ناطق از آن بالا هبطت الیك من المحل الارفع و رقاء ذات تعرّض و تمنعی محجوبه عن كل مغلطه عارض این یكدفعه از آن بالا آن نفس انسانی بیاید و یكدفعه برود توی این حیوان و بشود آقا سلام علیكم بشود حضرت آقای حجه الاسلام حالا این چیه وسط راه می‌رود حالا دیگر خودتان می‌دانید كه چیست! بنده در آن كتاب اخیرم بوده یا در قبل بوده كه آنجا خودم شنیدم از مرحوم مطهری ـ خدا رحمتشان كند ـ كه ایشان در یكی از مجالسی كه با مرحوم پدرمان داشتند من هم در آنجا حضور داشتم خودم شنیدم كه ایشان گفتند كه از مرحوم آیه اللَه آقا سید احمد خوانساری از ایشان شنیدم كه ایشان می‌گفتند كه من از مرحوم آقا شیخ حسنعلی نخودكی اصفهانی شنیدم این سلسله سند كه وقتی من در نجف مشرف به حرم می‌شدم بعد از بیرون آمدن از حرم و تشرفم به حرم بیرون بعضی از اجلّه علماء نجف را به صورت خوك می‌دیدم سلسله سند را هم گفتم حالا در بنده می‌شود تشكیك كرد این آقای فاسق فاجر به هیچ حرفش اعتباری نیست ولی خوب حالا دیگر هر كی این نظر لطف و واقع را به ما ندارد می‌تواند بقیه افراد دیگر قابل شك نیستند از مرحوم مطهری خودم شنیدم با این دو گوش خودم والّا ضمّتا و ایشان از مرحوم خوانساری و ایشان مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودكی این چه قدر مسئله عجیب است بعضی از اجلّه ... در این كتاب افق وحی یكی از گیرهایی كه این وزارت ارشاد داده بود گفته بود كه این عبارت باید حذف شود الان یادم آمدكه این عبارت بعضی از اجلّه یعنی چه آقا چه جوری می‌شود قضیه كه این طور باشد گفتیم خیلی خوب بابا ما دعوا نداریم پاكش می‌كنیم جور دیگر می‌نویسیم بعضی از آقایان بعضی از معاریف حالا نمی‌دانم چی نوشتند! ولی خب بدانید كه اگر خواستید دقیق نقل كنید این دست خورده است آن دست نخورده‌اش از نسخه اصل بعضی از اجلّه آن است آدم باید اصل را بداند دیگر اصل چیست! دست خورده چیست! بزك شده چیست! اینها را باید بداند!.