
جلسه ۶۷۶
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 13/11/1430
جلسه ۶۷۶
3اعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
به دنبال كیفیت اخذ جنس از ماده و همین طور فصل از صورت، مرحوم آخوند به آن نكته دقیق در این قضیه اشاره میكنند و اگر مطلب را كش میدهند برای این است كه این مسئله به خوبی روشن بشود و جایگاه خودش را باز كند البته همان طوری كه عرض كردم مسئله و مطلب بسیار دقیقی است و این مطلب از نقطه نظر اخلاقی و سلوكی و تربیتی جای برای تأمل دارد! همین مطالب واقعا همه مطالب فلسفه فقط این صرف یك سری اطلاعات و معرفت و جهانبینی نیست! بلكه از نقطه نظر انطباق مسئله تشریع كه مسئله تزكیه و تربیت با حیثیت تكوینی است انسان بهتر میتواند به مواضع خودش پی ببرد و بهتر میتواند به موقعیت خودش اطلاع پیدا بكند واقعا اگر كسی همین بحث را و من تعجب میكنم این افرادی كه بویی از مطالب حكمی و فلسفی و عقلی نبردند چطور همین طور بی مهابا این مطالب را زیر سوال میبرند و اینها را لهو و لغو و عبث میپندارند! بهترین فایده و نتیجه را انسان میتواند از این مباحث بگیرد و در امور خودش در امور شخصی و اجتماعی خودش در ارتباط با خدا این مسائل را مورد توجه قرار بدهد.
مرحوم آخوند كه سالیان سال در یك ده و دور از مردم و در جایی كوهستان و خلوت بیخود كه این كار را نكرد آنها كه بلند شدند رفتند این مسائل را اختیار كردند و خود را از جامعه دور نگه داشتند و با قیل و قال افراد و اهل دنیا سر و كار نداشتند مغزشان عیب نداشت. مكان خلوت و در گوشه بودن است كه انسان را متوجه میكند! شما تا وقتی كه با افراد ارتباط دارید فرصت فكر كردن به خودتان را ندارید تا وقتی كه با مخاطب صحبت میكنید به خودتان نمیتوانید بیاندیشید وقتی كه تنها شدید آن وقت كم كم به خودتان و به مسائل خودتان و به موقعیت و شخصیت و نقایص خودتان پی میبرید! علت اینكه بزرگان به شاگردانشان دستور میدادند كه در شبانه روز حداقل یك یا دو ساعت را خلوت كنند در اتاق بنشینند كسی را راه ندهند نه مثل امروز زنگ موبایل و تلفن و قار و قور از این ور و آن ور هی نشوند تا دو دقیقه دارند فكر میكنند یك دفعه از پایین و بالا صدایتان نكنند اینها همه به خاطر چیست؟! به خاطر این است كه انسان بفهمد خوب امرزو میرود فردا میآید فردا میرود پس فردا میآید بعد هم میگویند بفرمایید بروید دیگر بفرمایید تشریف ببرید دیگر تمام شد!! این كه بزرگان میرفتند و از خانواده دور میشدند و هفتهها حتی ماهها در بین سال اینها جایی برای خلوت داشتند! علت خلوت امثال مرحوم قاضی این بود كه به این برسند علت اینكه پیغمبر غار حراء میرفت و از مكه و تمام جریانات مكه فاصله میگرفته چی بود؟ مگر همان عبادتی كه در غار حراء میكرد نمیتوانست در خانه خودش بكند چه كسی در خانه خودش مزاحم بوده چه بوده قضیه! این نفس باید از اجتماع فاصله بگیرد برود در یك جای خلوت تا بفهمد چه خبر است! با بودن در این اجتماع و این مردم و سر و كله زدن با اینها انسان نمیتواند به آن خودی خود برسد نمیتواند انسان به آن وضعیت خودش برسد!! لذا قبلًا میبینیم بزرگان همه در منازل خودشان قبلا یك اتاق اختصاصی برای خود داشتند كسی را راه نمیدادند! مرحوم والد هم همین طور! یادم است روزها ایشان میرفتند اتاقی كه در پشت بام بود و مشغول خودشان! این طور نبود كه فقط ذكر بگویند نه وقتی كه میرفتند آن بالا در بسته میشد یعنی كسی حق نداشت كه بیاید انگار ایشان در منزل نیستند، تماس كسی نمیتوانست بگیرد البته خوب به اذكار و مسائل هم ایشان میپرداختند و میرسیدند و این به جای خود مطالعات و درس و رسیدن به مسائل مردم و مراجعات و این حرفها در شب به جای خود. ولی این مسئله باید باشد اینها بی جهت نبوده كه این گونه رفتار میكردند چطور میشود فرض بكنید كه آدم صبح تا شب سر و كله زدن با افراد و درس و بحث و این حرفها و بعد هم خوب دوباره همین روز از نو! پس روزی از نو جایی میخواهد یك حسابی میخواهد خلوتی میخواهد نمیدانم كه این این طور باشد. مرحوم قاضی برای چه این نیمه آخر ماه رمضان میرفتند دهه اخر را میرفتند چرا؟ مگر در نجف بودن چه اشكالی دارد پیش امیرالمومنین علیه السلام بودن كه اشكال ندارد خیلی خوب است ولی بالاخره با این مردم آدم باید سر و كله بزند با این مردم بایستی بگویی سلام علیكم حال شما مدتی است نمیبینیم آن یكی میآید آقا مدتی است شما را نمیبینیم یكی دیگر كی منزل تشریف دارید خدمتتان برسیم آن یكی این آن آن، آن یكی! همهاش رفت همهاش بین این و آن پخش شد همهاش تكه تكه، یكی یكی برداشت به این و آن داد و خب دیگر چیزی برای خودش نماند چیزی دیگر برای موقعیت خودش پیدا نكرده!!
