
جلسه ۶۷۴
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 9/11/1430
جلسه ۶۷۴
8لذا ایشان در اینجا میفرمایند: اینكه ما جنس را از ماده اخذ میكنیم یعنی از جوهریت ماده، نه به معنای اینكه صورت جوهر نیست، نخیر به معنای این است كه ماده استعداد محض است و قابلیت محض است و در این قابلیت محض فعلیت پیدا كرده، نه اینكه خود همین هم دارای استعداد است، خود این قابلیتی كه دارد، این قابلیت برای او فعلیتی به وجود آورده كه آن فعلیت میتواند صور مختلفی را به خود بگیرد و این فعلیت در این جا منغمر و فانی در آن صورت است، یعنی این ماده فانی در آن صورتی است كه برای او حاصل میشود، فِناء جنس در فصل و فِناء هیولا در آن صورت فعلیه كه آن صورت فعلیه آمده است و به او وجود خارجی میبخشد.
یعنی وجود خارجی او را برای ما قابل حس میكند و اگر این صورت نبود، آن وجود خارجی برای ما قابل حس نبود، یعنی ما نمیتوانستیم او را حس كنیم، باید صورتی باشد حتی شما چشمتان را هم ببندید دست بر این دستگاه بگذارید، اینكه دست می گذارید، دست شما صورت را احساس میكند، منتهی ماده ای را كه تبدیل به صورت شده همان مادهای كه در اینجا جسم است، هیچ وقت دست شما نمیتواند یك مادهای را كه صورت ندارد لمس كند، در عین اینكه ما میدانیم كه این صورت بدون ماده نمیشود و این ماده بوده است كه آمده تبدیل به این صورت شده.
پس بنابراین اینكه ما جنس را از جوهریت ماده میگیریم نه از جوهریت صورت، نه به این معناست كه صورت، جوهر نیست و جنس را باید از ماده به لحاظ جوهریتش گرفت، بلكه از این جهت است كه ماده همان طوری كه خودش فی حد نفسه یك جوهری است كه این جوهر در عین بودن، دارای ضعفی است كه آن ضعف را قوام صورت جبران میكند.
پس بنابراین این ضعف عبارت است از یك واقعیت مبهمیكه آن واقعیت مبهم وقتی بخواهد قوام پیدا بكند همان صورت است، یعنی همان صورت، واقعیت او را تشكیل میدهد و انسان باید این دو تا را به سختی از همدیگر جدا كند، صورت را جدا كند، ماده را هم جدا كند و بعد این ماده را فانی در این صورت بكند و آن چه را كه در خارج میبیند همین صورت نوعیه باشد.
