اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 9/11/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۷۴

6
  •  مرحوم پدر ما خودشان تعریف كردند می‌گفتند كه این انجیر را یكی دیگر می‌خورد یكی دیگر خوب می‌شد، ایشان خودشان تعریف می‌كردند می‌گفتند كه پسرخاله ما مریض شده بود، ایشان دو تا خاله داشتند خاله بزرگشان كه من دیده بودم دوران طفولیت یادم است، اتفاقا خیلی هم دوستش داشتیم می‌آمد و هر وقتی می آمد خانه برایمان آجیل می‌آورد و اینها دوستش داشتیم، برای ما قصه می‌گفت و این سه تا پسر داشت كه تا قبل از مرحوم آقا سه تایی هم فوت كردند سنشان بزرگتر از ایشان بود یكی از اینها كه ظاهرا اسمش همان حاج احمد بود، سه تا برادر بودند؛ احمد آقا و محمود آقا و یكی هم مثل اینكه عباس آقا بود، عباس آقا یا احمد آقا یكی از این دو تا مریض می‌شود و رو به موت به طوری كه جنازه او را رو به قبله می‌كنند و اطباء همه در تهران عاجز می‌مانند، برادرش در همان زمان حیات مرحوم حاج شیخ حسنعلی به مشهد می‌آید، مرحوم آقا می‌گفتند من خودم شاهد قضیه بودم می‌آید مشهد و می‌رود منزل ایشان، منزل ایشان هم به خاطر همین قضایا صفی بوده صف می كشیدند، خلاصه هر كی بالاخره گرفتاری داشته دیگر در این دنیا، و مردم هم در این طور موارد استقبال خیلی خوب و اقبال بسیار خوبی دارند، حالا اگر بگویند كه آنجا یك ذره معرفت به شما یاد می‌دهند آن فقط باید بنشیند و مگس بپرانند!! ولی اگر بگویند نبات می‌دهند و دل درد را خوب می‌كنند قبض را درست می‌كنند، زن و مرد را با هم آشتی می‌دهند، نمی‌دانم مرض را خوب می‌كنند یك صف از اینجا تا تهران تشكیل می‌شود!!

  •  خلاصه مردم دنبال این حرفها می‌روند، اگر بگویند نه رفتی آنجا دل درد هم پیدا می‌كنی این كه دیگر اصلا می‌گذارد از ایران میرود بیرون، پا می‌شود در امریكا زندگی می‌كند اقلا این یكی را پیدا نكنیم آخر بابا نخواستیم شفایت را نخواستیم، دیگر دل درد برایمان نیاید، نمی‌دانم مرض واسه ما نیاید! اینها مراتبی دارد دیگر مراتب مختلف است.