
جلسه ۶۷۴
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 9/11/1430
جلسه ۶۷۴
15حتی این قدر قضیه عمیقتر است، بالاتر اینكه شما وقتی كه به كامپیوتر نگاه میكنید این موس را حركت میدهید، خوب موس را كه حركت میدهید به دستتان نگاه نمیكنید كه الان درست حركت میدهد یا نه، شما دارید به آن كامپیوتر نگاه میكنید، شما این تایپی كه دارید میكنید به دستتان نگاه میكنید كه اشتباه نكنید، نه شما دارید به آن نگاه میكنید، این قدر این اجزاء و جوارح فانی و منغمر در نفس شماست كه نیازی به مراجعه به جوارح و نظره به جوارح را شما ندارید، نفس توجه به او خواهی نخواهی حركت دست را به دنبال دارد، اصلا نیاز ندارید شما توجه كنید.
وقتی كه شما میخواهید این كاغذ را بردارید نگاه به دستتان میكنید كه ای دست تو آیا میتوانی این را برداری یا نمیتوانی؟ میتوانی برداری پس من از تو استفاده میكنم، این حرفها را نداریم بابا به شما میخندند، میگویند آقا زیادی خوانده به كلهاش زده، نه تا وقتی كه میخواهید كاغذ را بردارید دست رفت به جای دست چرا پا را نفرستادی جلو، میگویی چون از پا كارهای دیگر میآید از پا راه رفتن میآید، از پا لگد زدن میآید خر لگد میزند، ولی از دست، برداشتن میآید، اصلا حتی نگاه نمیكنید این دستمال را برمیدارید به ریشتان میمالید.
اینكه الان برمیدارید بخاطر چی این كار را میكنید؟! چون این دست فانی در نفس است لذا از خودش هیچ اراده ای ندارد، ارادهای كه در این متمشی است به اراده نفس است، چون جزئی از اوست ولی اگر نه فرض كنید كه من باب مثال بخواهید شما یك شئی كه خارج از وجودتان است به او احاطه پیدا كنید، میگویید: آقا بلند شو بیا اینجا، چرا اراده نمیكنی كه بیاید، چون ارتباطی ندارید، آقا بیا من كارت دارم، بیخود كردی خودت بیا، هر كی كار دارد خودش بیاید.
یكی گفت: فلانی میخواهد با شما یك صحبتی بكند، گفتم خوب بفرمایند وقت بگیرند بیایند، گفتند: ایشان مجال ندارند، گفتم: ایشان مجال ندارند پس بنده مجال دارم، مجال برای حرف زدن دارد، مجال برای آمدن ندارد! هر كسی كار دارد خودش بیاید.
