
جلسه ۶۷۴
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 9/11/1430
جلسه ۶۷۴
13این همان مطلبی است كه ما از اینجا میتوانیم برسیم به آن جهت كه وقتی یك جسم در آن جسمیت خودش نیازی به صورت دارد پس بنابراین چطور نیاز به آن صورت مثالیه خودش ندارد! در حالتی كه صورت مثالیه علیت برای این صورت خارجیه دارد و بدون آن جنبه علیت این صورت خارجیه محقق نمیشود.
تلمیذ:؟!
استاد: سنخیتش فقط در مثال است نه در نحوه وجود خارجی، در آن نحوه وجود با هم سنخیت ندارند، چون آن دو مقوله مختلفند، ولی در اصل مثال بله بینشان سنخیت هست، حتی بالاتر از این میتوانیم این مسئله را مطرح كنیم كه آن صورت مثالی كه الان در ذهن هست، نفس همان صورت مثالی شیء خارجی است كه به آن شكل میدهد و به آن حقیقت خارجی میدهد، به آن وجود خارجی می دهد، اتحاد بین این و آن در ذهن انسان نقش میبندد!
این یک مسئلهای است که هم فارابی و هم محی الدین هر دو در فصوص دارند که چطور تمام اشیاء همه با هم در اصل و ریشه اتحاد دارند و از همین جا محی الدین استفادة این مسئله را میکند: اینکه نفس ولی آیینهای است که تجلی همه اشیاء و حقایق هست، چگونه نسبت به این اشیاء و حقایق نفس ولی میتواند متحد باشد و بعد اگر دارای قدرت و مظهریت اراده و همت باشد نفس ولی میتواند در آن صورت ذهنیه دخل و تصرف کند، این مسئله مسئلهای است که خیلی نیاز به عمق دارد، علت اینکه نفس ولایت، علت برای خلق عالم هست، علتش به همین قضیه بر میگردد که تمام صور اشیاء خارجی همه آنها با نفس ولی اتحاد عینی دارد و این یک قضیه خیلی بالایی است که هر یک از اشیاء در عالم وجود هر تغییر و تحولی پیدا بکند، نفس ولی آن تغییر را در وجود خودش مشاهده میکند.
میدانید میخواهم چی عرض كنم كه امام نفسش چیست!! شما الان تصور كنید یك انسانی را كه یك متر و هشتاد سانت قدش است، دارای اعضایی است، جوارحی، دست و پا و امثال ذلك، شما یكدانه سوزن بردارید به نوك پابش بزنید، تا به نوك پا زدی، میبنید یك تكان خورد خوب این به نوك پایش زده شده چرا این تكان میخورد؟ چون این سوزنی كه الان به نوك پا خورده میشود، در واقع به برخی از وجود او تصادم پیدا كرده، نه به یك واقعیت خارجیه جدای از وجود، همین طور اگر فرض كنید كه این سوزن به انگشت بخورد باز آن تكان میخورد، یعنی انسان حركت میكند، نه فقط این انگشت تنها، اگر یك سوزن به این بخورد فقط این تكان نمیخورد، حتی شاید این اصلا عكس العمل هم نشان ندهد، چون كل بدن یك مرتبه عكس العمل نشان میدهد، چون انگشت، دست، پا، سر، چشم، دهان، زبان، گوش و تمام این اعضا و جوارح جزئی از یك وجود هستند! برخی از یك وجود هستند، نه اینكه این نسبت به آنها اشراف داشته باشد، آن اشراف داشتن مراتب متأخر است، در مرحله اول یك وجود هستند.
