اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 9/11/1430

جلسه ۶۷۴

12
  •  پس آن جهت اولی كه در ذهن است عبارت است از همان جهت مبهم لذا مرحوم شیخ الرئیس هم در اینجا، حالا اینكه بنده می‌خواستم در این قضیه عرض بكنم این بود كه این مسئله درست، در اینجا جنس واقعا یك حقیقتی است كه در عین اینكه واقعیت خارجی است، بخاطر آن ضعفی كه دارد، منغمر و فانی در جوهریت صورت است این درست، و این مسئله قبول، ولی خوب ما از این جهت منتقل به یك واقعیت دیگری می‌شویم كه در آن واقعیت این جسمیت در حقیقت مجرده خودش منغمر و فانی است، آن چه را كه الان در خارج صورت خارجی و فعلیت پیدا كرده و جسم است آیا در وجود خودش، چطور این كه هیولا و ماده را شما منغمر و فانی در صورت گرفتید، چرا همان جسمیت خارجی را منغمر و فانی در آن صورت مثالی خودش نمی‌گیرید؟ البته نه اینكه نمی گیرند، نمی‌خواهم بگویم كه خدای نكرده ایشان از این نكته غفلت كرده، ولی می‌گویم كه اینجا جایش هست كه باید این مسئله مطرح بشود و یك مشكلی از مشكلات بسیار بزرگ از پیش پا برداشته می‌شود، كه چطور این دو به هم ارتباط دارند و آن حقیقت فصلیه واقعیه جسم، همان صورت مثالیش است، آن صورت مثالی كه از دیدگان ما مخفی است و به عنوان مثال متصل در ذهن ما نقش می‌بندد، وقتی كه من نگاه می‌كنم به یك شجر در خارج و آن شجر را در ذهن می‌آورم، كدام یك از این دو در ذهن می‌آید، آیا خود شجر به جسمیته در ذهن است، خوب این معنا ندارد، یا اینكه آن مثال متصل شجر در ذهن می‌آید به واسطه آن حققت مثالیه‌ای كه من دارم و به واسطه اتحاد آن حقیقت مثالیه، مثال متصل من با مثال متصل شجر این دو با همدیگر اتحاد پیدا می‌كنند و بینشان عینیت پیدا می‌شود!

  •  یعنی آن صورت شجریت در ذهن می‌آید و اگر این اتحاد برقرار نباشد خودم را بكشم این صورت مثالی در ذهن من نخواهد آمد. لذا باید بین مراتب اتحاد باشد!