
جلسه ۶۷۴
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 9/11/1430
جلسه ۶۷۴
10پس در وهله اول ما یك ابهام را متوجه شدیم، البته نه ابهام مطلق، یك ابهامیكه همراه با آن فعلیت هم هست و لذا ما با چشم بسته بین او و بین سایر حبوبات تفاوت قائل شدیم، این ابهام مربوط به نوع است، حالا اگر فرض بكنید كه من باب مثال ـ یك مقداری مطلب را حتی از این هم دقیقتر كنیم، در وهله اول چند چیز است كه خصوصیاتشان مشخص نیست ـ فرض كنید كه چند كیسه در اینجا هست، در یك كیسه آهن است، در یك كسیه فرض كنید كه چُدن است، در چند كیسه دیگر حبوبات است، الان یك مقداری عقب تر میرویم، یك مقداری از نوعیت فاصله میگیریم، جنسیت الان برای ما روشن است، دست به این كیسه اول كه در آن حدید است می زنیم دست را میكشیم، می گوییم این نباید مأكول باشد، دومی را دست میزنیم این هم احساس میكنیم فرض بكنید كه در آن مثلا مایع است، این هم نباید آن مأكول مورد نظر باشد، این مشروب است، مأكول نیست، سومیرا دست میزنیم میبینیم این هم حجر است، این هم نباید مأكول باشد، نه حجر مأكول است، نه مایع مأكول است و نه آهن مأكول است، هیچ كدام از اینها مأكول نیست، تا دست میزنیم به آن كیسههای بعد میبینیم این نرم است، می گوییم این باید مأكول باشد، كیسه دوم میبینیم این هم نرم است، هنوز برای ما مشخص نیست كه كدام یك از اینها برنج است، ولی همین كه چشم بسته است یك ماهیت مبهمهای كه قابلیت برای أكل دارد در ذهن تصور میكنیم، آن وقت در مرحله بعدی كه دقت بیشتر كردیم كاملا دست را فرو بردیم، به آن حقیقت نوعیه میرسیم.
پس الان به یك جسمیت مطلقه قابل برای أكل رسیدیم، این جسمیت مطلقه قابلیت أكل این میشود جنس ـ لذا گفتیم هر نوع بالاتری جنس برای پایین تر میشود ـ این میشود جنس مبهم برای آن صورت متوقع ما، كه اینكه الان قابلیت الأكل است چه صورتی دارد؟ آیا صورت عدسیت دارد، یا صورت ماشیت دارد، صورت نخودیت دارد صورت لپه دارد، این صورت برنج دارد، این صورت برای ما مشكل است تا وقتی كه خوب ما برسیم و متوجه بشویم.
