اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 29/10/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۷۲

8
  •  یك زنی بود ـ خدا بیامرزد او را این بارها می‌گفتند كه این آمده بود آن زمانی كه نجف بودند این با پدر بزرگمان مرحوم حاج آقا معین و اینها آمده بود نجف سیدی بود در منزل پدربزرگمان بود من هم دوران خیلی كوچك بودم فوت كرد من سه یا چهار سالگی یادم است كه من این را دیده بودم بعد دیگر فوت می‌كند بله این دیگر در منزل ایشان آمده بود ـ آمده بود نجف این مریض شد و ما رفتیم و دكتر و آمپول و پنی سیلین و اینها گرفتیم بزنیم می‌گفتند الان آمپول درد دارد هنوز نزده گفت آخ آخ سوختم درد دارد بابا هنوز نزده دادش می‌رفت هوا هنوز آمپول نزده می‌گفتم خب حالا كه داد می‌زنی پس بیا، حالا كه قرار است داد بزنی از یك دقیقه قبلش پس دیگر بیا بخور

  •  حالا این الواری كه شما هنوز دستتان نیامده احساس ثقل نمی‌كنید مثل آن پیرزنی كه احساس درد كند قبل از اینكه آمپول به او نرفته بیاید احساس درد و اینها بكند ولی این چوب وقتی كه روی دست ما قرار می‌گیرد یك چیزی احساس می‌كنیم هان هنوز نمی‌دانیم چوب است چشممان هم بسته است می‌بینیم یك چیز سنگینی گذاشتند این سنگین را احساس می‌كنیم یك حقیقت وجودیة خارجیه است ولی نسبت به نوعیتش اطلاع نداریم این ادراك چه می‌شود؟! می‌شود هیولا و مادی المواد این تعین خارجی بعد چشممان را باز می‌بینیم چوب است یك خورده دست می‌كشیم و مشخص می‌شود چوب است یا آهن است یا فرض بكنید كه شیشه، چینی است، بلور است در علم بعد و در آن نگرش بعد به این نتیجه می‌رسیم این مسئله می‌شود چه ماده المواد كه این عبارت است از حقیقت او ما اینها را برای توضیح كلام مرحوم آخوند لازم داریم. مطلب دوم عبارت است از شناخت حقیقت خارجی او است چشم باز می‌كنیم یكدفعه می‌بینیم این چوب است این فرض بكنیدكه این نوعیتش با سایر انواع مختلف است پس این می‌شود یك حقیقت ثانویه مترتب برآن حقیقت اول و نوعیت بعد النوعیه یعنی النوعیه الاولی هی، این جنسش جنس ماده خاص بودن تفاوت دارد با اشعه و با امواج و غیر تفاوتی كه دارد با هوا یك نوعیت است دوم جنبة خشبیت است كه آن نوعیت بعد النوعیه كه حالا اسم اولی را می‌گذاریم ماده و اسم دومی‌را می‌گذاریم صورت نوعیه كه هذا خشبٌ این خشب بودن باز یك واقعیت و حقیقتی است كه ما مشاهده می‌كنیم و بین آن فرق می‌گذاریم وقتی كه شما به جای نجاری و به بازار آهنگران نمی‌روید بلكه مسیرش را انتخاب می‌كند عوضی نمی‌رود این كه عوضی نمی‌رود پس معلوم است آن حقیقت نوعیه در ذهن او است دارد می‌رود به سمت او می‌رود او را می‌گیرد می‌گوید این حالا چوب است این شد دو قضیه و دو مسئله. حالا این چوب می‌خواهد تبدیل بشود به حالا صورت خارجیة خودش را در این جا آن هم مدّ نظر ما قرار می‌دهیم.