اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 28/10/1430

نسخه عربی

جلسه ۶۷۱

4
  •  پس بنابراین مسئله این طور نیست كه شخصی كه می‌خواهد بیاید آن نقشه را و آن دستگاه را در ذهن خود ترسیم كند بلكه در طول زمان به ذهن خود فشار وارد می‌كند می‌رود در اتاق در را می‌بندد خلوت باشد شروع می‌كند فكر كردن آن اهداف را در نظر می‌گیرد حالات و ادواتی كه می‌تواند آن اهداف را تأمین كند یكی یك جمع می‌كند دو ساعت فكر می‌كند تازه می‌آید بیرون می‌گوید نصف راه را رفتم هنوز نرسیدیم چند روز طول می‌كشد یا چند ماه طول می‌كشد تا اینكه بتواند آن دستگاهی كه مورد نظر او است آن دستگاه را دقیق تنظیم كند و بعد هم روی كاغذ پیاده كند.

  •  در اینحال این صورت خارجی پیدا می‌كند تا حالا در نفس بوده و این إعمال رویه‌ای كه فرد می‌كند این إعمال رویه او در دو جنبه تحقق پیدا می‌كند یكی در جنبه جنیست عقلیه، دوم در جنبهصورتیت عقلیه در جنبه جنسیت عقلیه می‌آید از خود آن اشیائی كه در ذهن دارد به عنوان مرتكزات عقلی از آنها می‌آید استفاده می‌كند در ذهن یك مهندس از نظر ارتكازات عقلی آهن و فولاد و مس و پلاستیك و اشیاء مختلف قرار دارد اینها همه حقایق جنسیه‌ای هستند كه این حقایق جنسیه خودشان یك صورت نوعیه دارند و در تركیب این حقایق جنسیه شما می‌بینید كه یك صورت نوعیه خاص تشكیل می‌شود به طوری كه درخارج هم همین است.

  •  شما برمی‌دارید چند ماده را فرض كنید مس و سدیم و پتاسیم و امثال را تركیب می‌كنید و تبدیل به یك قرص می‌كنید می‌گویید شما كه كم خونی داری از این قرص بخورد اسم این قرص را فرض كنید می‌گذارید مولتی ویتامین چرا؟ چون در آن این مواردی كه مورد نظر است همه اینها قرار دارد طبعاً این جنس و فصل دارد جنس این ها عبارت است از مواد مختلفی است كه تك تك این مواد هر كدام برای خودشان یك صورت نوعیه دارند و به واسطه آن صورت نوعیه است كه آنها خودشان برای خودشان تحقق خارجی دارند اگر نباشند شما از كجا می‌توانید این اشیاء مختلف را با همدیگر تركیب كنید؟ در صورت ذهنیه هم همین طور است الان فرض كنید كه یك مخترع آزمایشگاهی می‌آید و بر اساس آن اهداف خودش یك دارو را اختراع می‌كند و تركیب می‌كند به واسطه این است كه اجناس این صورت نوعیه در ذهن او منتقش است چون این اجناس در ذهنش منتقش است آنها را در می‌آورد یكی را كم می‌كند یكی را زیاد می‌كند دوز یكی را كم می‌كند آن را از آن طرف زیاد می‌كند تا بعد به صورت كپسولی كه بتواند با آثار و اهداف معینی در بیماری مشخص بتواند مورد استفاده قرار بگیرد این عبارت است از حقایق جنسیه ای كه این حقایق جنسیه در ذهن وجود دارد و ذهن می‌آید این حقایق جنسیه را به كار می‌گیرد و از این ها در تركیب و در امتزاج آن صورت نوعیه استفاده می‌كند، تا یك مهندس در ذهنش آهن وجود نداشته باشد چطور می‌تواند این دستگاه را درست كند تا در ذهن یك مهندس آن ابزار و آن وسایل كلیه به اصطلاح جنس وجود نداشته كجا می‌تواند آن اشیاء را با هم تركیب كند و به آن هدف و غایت خودش برسد پس بنابراین همان طوری كه در خارج ما جنس و فصل خارجی داریم در آنها هم داریم خوب این مرتبه اول، پس در مرتبه اول آن ماده باید وجود داشته باشد آن ماده و هیولای سیآلی كه آن اصل و ریشه آن تعین و تشخص خارجی را تشكیل می‌دهد این پله اولی است كه باید باشد اگر این نباشد اصلا صورت نوعیه دیگر معنا ندارد كه صورت نوعیه وجود داشته باشد! چون تا آن ماده «نباشد» آن معنای نباشد منظور بنده از نبود تحقق خارجی قابل مشاهده نیست آن تحقق خارجی قابل مشاهده، منوط به این است كه سایر مراتب را هم طی كند و اگر بدون آن سایر مراتب كه فرض كنید كه آن صورت نوعیه باشد یا آن اعراضی كه عارض بر این جسم می‌شود اگر آنجا نباشد خب شما باید بدون اینها آن را ببینید باید بدون اینها قابل مشاهده باشد شما باید در دستتان بگیرید هر چه را كه شما در دستتان قرار می‌دهید بالاخره یك صورت نوعیه برای او مترتب است. منظور وجود و تحقق خارجی بدون قابل لمس است تحقق خارجی در عالم خارج نه در عالم اعتبار در عالم اعتبار یعنی عالم كشك، اعتبار است دیگر كشك است، نه، در عالم خارج. من الان اعتبار می‌كنم فرض كنید كه این جا بالای مجلس است یك وقتی اعتبار می‌كنم كه آن جا بالای مجلس است آن دیگر اعتبارش دست من است می‌گویم بفرمایید آقا بالای مجلس می‌گوید آقا بالای مجلس كه این است می‌گویم تو نمی‌بینی من بالای مجلس را آن جا می‌بینم خب حالا فردا رأی عوض می‌شود می‌گویم نه بهتر است كه این جا را بالای مجلس قرار بدهیم اختیارش با خودم است دلم می‌خواست هر روزی یك چیزی بگویم این می‌شود اعتبار! اعتبار دست خود متكلم است و حرفش را بخواهد عوض می‌كند بخاطر همان كیفیت تصوراتی است كه دارد خوب بلاخره دلش می‌خواهد یك چیزی می‌گوید امروز این فردا این، این می‌شود مسئله اعتبار.