
جلسه ۶۷۱
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 28/10/1430
جلسه ۶۷۱
8ولیكن شما وقتی كه از این جا بالاتر میروید و آن جنبه تعلق روح به بدن و به دنیا و ماده را از دست میدهید به مرتبه بالاتر كه آن جنبه ربطیه قل الروح من امر ربی در آن جا میخواهید صحبت بكنید یسئلونك عن الروح یا اینكه فاذا نفخت فیه من روحی و فقعوا له الساجدین آیا در آن جا هم كه در خطاب به ملائكه خداوند میفرماید كه فاذا نفخت فیه من روحی وقتی كه روح من به او تعلق گرفت آن گاه فقعوا له ساجدین به سجده بیافتید آیا در آن جا هم تأنیث و تذكیر هست؟! دیگر در آن جا تأنیث معنا ندارد چون در آنجا انتساب این حقیقت به ذات پروردگار است! فاذا نفخت فیه من روحی، نفخت من روحی! خوب روح پروردگار تأنیث دارد یا روح پروردگار تذكیر؟! در آنجا هیچ كدام نیست نه تذكیر است و نه تأنیث در آنجا جنبه ذكوریت و در جنبه انوثیت به طور كل معنا ندارد منتهی از باب غلبه اشرف، اشرف من الطرفین آنجا به پروردگار خطاب مذكر داده میشود انه بعباده نمیگوید انها بعبادها خبیر بصیر، نه، انه یعنی آن هو كه به ذات پروردگار در مقام تجلی اسماء و صفات است او به عباده خبیر بصیر پس ضمیر «هو» به پروردگار نه به لحاظ مذكر چون مذكر ضد مقابل است از جمله مقابل است طرف مقابل دارد ذات پروردگار كه طرف ندارد طرف مقابل ندارد و در مذكر و مؤنث بودن برای مشخص شدن مقابل در آن جا مذكر و مؤنث میآوردند اگر یك شیئ مذكر نباشد و اگر شیئ تك باشد كه در آن جا دیگر مذكر و مؤنث بودن معنا ندارد.
پس بنابراین این اسناد هو به ذات پروردگار به خاطر همین جنبه اشرف بودن مذكر و مؤنث است نه به لحاظ این است كه در آنجا مذكر و مؤنث در ذات پروردگار دارد و واتخذ من الملائكته اناثا این مسئله در جنبه روحیت است درست شد پس بنابراین روح تا وقتی كه تعلق به ذات پروردگار دارد و در نزول از ذات به مراتب كثرت آن جنبه تضاد را به وجود نمیآورد آن روح اعلای از تذكیر و تأنیث است! وقتی كه در مراتب نزول از عوالم ربوبی به مرتبه مثال میرسد كه در مرتبه مثال جنبه مذكر و مؤنث بودن شكل میگیرد و همین طور در عالم خارجِ بعد از مثال، در آنجا آن روح تبدیل میشود به روح مذكر یا به روح مؤنث كه تعبیر به نفس در این جا از او به اصطلاح شده است حالا چه نفس مذكر چه نفس مؤنث
