
جلسه ۶۷۰
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 22/10/1430
جلسه ۶۷۰
11این چیزی را كه مرحوم آخوند در اینجا مطرح كردند به معنای انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت در واقع همان حقیقتی است كه ذهن آن حقیقت را از ارتباط با اشیاء خارجی میفهمد، گرچه ما نتوانیم به كنه آن شیء، آن حقیقت تعین و تشخص خارجی كه همان مبدأ وجود است، نسبت به آن ادراك جدی پیدا كنیم، ولی همان طوری كه گفتیم این مسئله منافاتی با تشخص ندارد، یعنی مبهم نیست هیچ امر مبهمینمیتواند آن صورت خارجی و صورت تشخص به خود بگیرد، باید شیء تشخص پیدا كند تا متعین بشود و حد و مرزش روشن بشود تا تشخص پیدا نكند و مصداق نشود و به صورت جزئی در نیاید حد و مرزی هم ندارد، هیچ حد و مرزی ندارد تمام ماهیات میتواند در او شركت پیدا بكنند و تسری پیدا بكنند.
لذا آنچه را كه انسان از جنبه قابل تغییر صور مترتبه بر امور خارجی میفهمد اسم آن را ماده میگذارد، یعنی آن چیزی كه قابلیت دارد برای اینكه هم اعراض بر او عارض بشود و هم صورت نوعیت بر او عارض بشود، اسم آن را ماده میگذارد، مادهای را كه نمیتواند دقیقا روی آن دست بگذارد و بگوید این است و غیر از این نیست، زیرا ماده یك واقعیتی است كه قابل تغییر و تغیر است.
اینكه من الان روی آن تأكید میكنم این است كه ـ امروز نمیرسیم فردا روی این قضیه صحبت میكنیم ـ باید روشن بشود طبق اشكالی كه در اینجا بعضیها كردند كه چطور شما این جوهر را از ماده میگیرید ولی آن جوهر را از صورت نمیگیرید؟ در حالتی كه همان جنبه ابهامی كه در ماده هست، در صورت هم هست و از این نقطه نظر فرقی نمیكند و منافاتی با این ندارد، شما كه میگویید: در نهایت همه انواع به جوهر برمیگردد و به ماده المواد بر میگردد یا به هیولای اولیه بر می گردد به خاطر ابهامش، در حالتی كه شما آن جوهر را از صورت هم باید اخذ كنید و بدون اخذ جوهر از صورت حقیقت نوعیه تحقق خارجی پیدا نمیكند.
