
فنای اعیان ثابته در حقیقت وجود
تبیین نسبت میان تعینات خارجی و حقیقت واحده هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «فنای اعیان ثابته» در حقیقت وجود میپردازند. بحث با تحلیل مثال صوت آغاز میشود تا روشن گردد که چگونه یک حقیقت واحده در عین وحدت، ظهورات و تعینات متکثری پیدا میکند. استاد با نقد دیدگاههایی که تعینات خارجی را صرفاً نمودهای وهمی میدانند، بر واقعیت داشتنِ این تعینات در عینِ فنای آنها در حقیقتِ هستی تأکید میورزند. در ادامه، سیر تحولِ وجودی انسان و نقش مجاهده و معرفت در ارتقای این تعینات بررسی میشود. ایشان با ذکر نمونههای تاریخی همچون تحولِ وجودی حر بن یزید ریاحی و زهیر بن قین، نشان میدهند که چگونه عین ثابت انسان در عینِ بقا، با حرکت در مسیر کمال و تجرد، دائماً فعلیتهای جدیدی مییابد تا در نهایت به مقام فنای شهودی و بقای بالله نائل گردد. این بحث، پیوند میان مباحث دقیق فلسفی و ضرورتهای سلوکی را به روشنی ترسیم میکند.
فنای اعیان ثابته در حقیقت وجود
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «فنای اعیان ثابته» در حقیقت وجود میپردازند. بحث با تحلیل مثال صوت آغاز میشود تا روشن گردد که چگونه یک حقیقت واحده در عین وحدت، ظهورات و تعینات متکثری پیدا میکند. استاد با نقد دیدگاههایی که تعینات خارجی را صرفاً نمودهای وهمی میدانند، بر واقعیت داشتنِ این تعینات در عینِ فنای آنها در حقیقتِ هستی تأکید میورزند. در ادامه، سیر تحولِ وجودی انسان و نقش مجاهده و معرفت در ارتقای این تعینات بررسی میشود. ایشان با ذکر نمونههای تاریخی همچون تحولِ وجودی حر بن یزید ریاحی و زهیر بن قین، نشان میدهند که چگونه عین ثابت انسان در عینِ بقا، با حرکت در مسیر کمال و تجرد، دائماً فعلیتهای جدیدی مییابد تا در نهایت به مقام فنای شهودی و بقای بالله نائل گردد. این بحث، پیوند میان مباحث دقیق فلسفی و ضرورتهای سلوکی را به روشنی ترسیم میکند.
فنای اعیان ثابته در حقیقت وجود
23ببینید قضیه اصلاً درست در دو نقطۀ مختلف در 180 درجه قرار گرفته است، این از کجا پیدا شد؟! آیا یک عَرَضى بود؟! یعنی حضرت فقط یک صحبتی با او کرد؟! یا نه؟! این تغییرى که اینجا پیدا شد آن تغییر باعث این بروز و ظهور و این مسائل شد، آن تغییر یعنى تجرد! این تغییر هنوز کار دارد، چه وقت به صددرصد مىرسد؟ وقتى که آن فنا در او تحقق پیدا کند. حالا این تغییرى که در بقاء هست همین است و او دیگر بهطورکلى الهى محضِ محضِ است.
پس عارف در مقام قبل الفناء با وجود تغییراتى که دائماً در او پیدا مىشود و مدام دارد خودش را از آن مقام بشریت و مقام کثرت و مقام ابتعاد بهواسطۀ تجردى که پیدا مىشود، به آن سمت نزدیک مىکند؛ در عین اینکه عین ثابت باقى است و طورى نشده است بلکه همان است. زهیر بعد از ملاقات با امام حسین با قبلش همان است و افرادى که او را مىدیدند مىگفتند که این همان است، نهاینکه ببینند این یکى دیگر است، این همان است که تغییر کرده است یعنى آن عین ثابت باقى است. همین مسئله در مورد فنا هست، این مىرود مىرود مىرود مىرسد تا دیگر در عین اینکه آن عین ثابت باقى است به آن تجرد تام مىرسد بعد دوباره بقاء پیدا مىکند؛ این بقاء دیگر با آن بشریت دوتا است، دیگر بهطورکلى هیچگونه فهم و تخیل و خطورى که مربوط به بشریت و کثرت باشد در وجود او نیست. این مىشود اتصاف به اخلاق الله؛ «تَخَلَّقوا بِأخلاقِ اللهِ».1
بیان یکى از دقایق فلسفۀ حکومت اسلام
تلمیذ: مطلب دیگر اینکه طبق مبانی که حضرتعالی فرمودید قضیۀ آقای حداد چطور بود که دیگران را [در اتوبوس] میشمارند اما خودشان را نمیتوانند حساب کنند؟!
استاد: خب اینهم همین است؛ در یک مرتبه براى انسان یک همچنین مسائلى پیدا میشود، حالا این اختصاص به آنجا ندارد، در یک مرتبهاى انسان بهواسطۀ تغییر و تحولات برایش پیدا میشود و ـ همانطورىکه گفتم پیدا مىشود در یک مرتبه انسان وجود خودش را... حالا اینها را باید خدا قسمت کند که انسان به این چیزها برسد ـ به هر مرتبه که آن تجرد در نفس بیشتر باشد آن جنبهاى را که ما در خودمان بهنحو استقلال مىدیدیم آن جنبه مدام ضعیفتر مىشود و این مسئله یکى از دقایق فلسفۀ حکومت اسلام است، این نکته که حاکم اسلام باید فردى باشد که هیچ خود نبیند و هرچه هست خدا ببیند! اگر خود ببیند [کار] تمام است! مثل بقیۀ افرادى که هستند...
- . بحار الأنوار، ج 5۸، ص ۱۲۹.
