اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

فنای اعیان ثابته در حقیقت وجود

تبیین نسبت میان تعینات خارجی و حقیقت واحده هستی

14٬630
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «فنای اعیان ثابته» در حقیقت وجود می‌پردازند. بحث با تحلیل مثال صوت آغاز می‌شود تا روشن گردد که چگونه یک حقیقت واحده در عین وحدت، ظهورات و تعینات متکثری پیدا می‌کند. استاد با نقد دیدگاه‌هایی که تعینات خارجی را صرفاً نمودهای وهمی می‌دانند، بر واقعیت داشتنِ این تعینات در عینِ فنای آن‌ها در حقیقتِ هستی تأکید می‌ورزند. در ادامه، سیر تحولِ وجودی انسان و نقش مجاهده و معرفت در ارتقای این تعینات بررسی می‌شود. ایشان با ذکر نمونه‌های تاریخی همچون تحولِ وجودی حر بن یزید ریاحی و زهیر بن قین، نشان می‌دهند که چگونه عین ثابت انسان در عینِ بقا، با حرکت در مسیر کمال و تجرد، دائماً فعلیت‌های جدیدی می‌یابد تا در نهایت به مقام فنای شهودی و بقای بالله نائل گردد. این بحث، پیوند میان مباحث دقیق فلسفی و ضرورت‌های سلوکی را به روشنی ترسیم می‌کند.

فنای اعیان ثابته در حقیقت وجود

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «فنای اعیان ثابته» در حقیقت وجود می‌پردازند. بحث با تحلیل مثال صوت آغاز می‌شود تا روشن گردد که چگونه یک حقیقت واحده در عین وحدت، ظهورات و تعینات متکثری پیدا می‌کند. استاد با نقد دیدگاه‌هایی که تعینات خارجی را صرفاً نمودهای وهمی می‌دانند، بر واقعیت داشتنِ این تعینات در عینِ فنای آن‌ها در حقیقتِ هستی تأکید می‌ورزند. در ادامه، سیر تحولِ وجودی انسان و نقش مجاهده و معرفت در ارتقای این تعینات بررسی می‌شود. ایشان با ذکر نمونه‌های تاریخی همچون تحولِ وجودی حر بن یزید ریاحی و زهیر بن قین، نشان می‌دهند که چگونه عین ثابت انسان در عینِ بقا، با حرکت در مسیر کمال و تجرد، دائماً فعلیت‌های جدیدی می‌یابد تا در نهایت به مقام فنای شهودی و بقای بالله نائل گردد. این بحث، پیوند میان مباحث دقیق فلسفی و ضرورت‌های سلوکی را به روشنی ترسیم می‌کند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

فنای اعیان ثابته در حقیقت وجود

14
  • استاد: حالا خیلى نیاز به مئونه ندارد که احکام دارد. الآن این اشیائى که فانى هستند ـ در عین وجود استقلالى ـ این فنا را چطور تصور مى‌کنید؟

  • تلمیذ: وجود استقلالی ندارند.

  • استاد: احسنت، منظورم از وجود استقلالى نه وجود جداى از چیز است، همین وجود تکوینى خارجی است. این وجود تکوینى خارجى که الآن هست آیا این یک حقیقت قابل لمس و حقیقت لا یُنکر هست یا نیست؟ درعین‌حال شما نسبت به اینها مى‌آیید و به اینها حکم به فنا مى‌کنید. این فنا با این وجود خارجى چطور مى‌سازد؟ حالا ما کارى به آثار نداریم که آن شخصى که فانى است باید آثارى را داشته باشد خب آن مسائل دیگر است و تبعات قضیه است. ما بحث واقعى و فلسفى را در پیش گرفتیم و از نقطه‌نظر فلسفى جلو مى‌آییم تا بعد به تجلى آثار و صفات در آن تعیّن هم برسیم. این وجودى که الآن وجود خارجى هست ...، وجود خودتان را درنظر بگیرید که نمى‌توانید انکار بکنید، این وجود خودتان که یک وجود خارجى واقعى تکوینى است در عین اینکه حکم کردید با این مطالب بر فناى خودتان در همین لحظه که این ساعتى که مقابل ما هست و نشان مى‌دهد که وقت درس اول تمام شد و یک ربع هم از آن گذشته و وقت دومى هم دارد مى‌رود این آقایى هم اینجا نشستند مدام اشاره مى‌کنند به اینکه بس است و دیگر ما خسته شدیم، این وجودى که الآن در همین لحظه دارید شما ملاحظه مى‌کنید، در همین لحظه احساس فناء عقلاً ـ نه احساس فنا نفساً ـ دارید یا نه؟

  • عدم منافات بحث فلسفى با مباحث اخلاقى و مباحث سلوکى

  • تلمیذ: بله.

  • استاد: احسنت، این احساس فنائى که الآن شما دارید و این احساس فنا عقلى است، این احساس فنا در عین وجود خارجىِ واقعى است، پس ما بین این دوقضیه باهم جمع کردیم؛ وجود خارجى واقعى و احساس فناء عقلى! در سیر و سلوک و تهذیب نفس و صعود به مدارج کمال چه تغییرى حاصل مى‌شود که این احساس فناء عقلى تبدیل به احساس شهودى مى‌شود؟! آن تغییر چیست؟ صحبت ما این است. الآن ما در مقام جهل هستیم و تمام اینها مطالب کتابى و اوراقى و این حرف‌هاست ولى مى‌دانیم چیزی هست. اگر نمى‌دانستیم که اینجا نبودیم، بلند مى‌شدیم مى‌رفتیم مثل بقیه حال مى‌کردیم. مى‌دانیم یک چیزى هست یعنى یک احساسى ما در اینجا داریم ـ حالا عجیب است بعضى که اینها را مى‌خوانند، نمى‌دانم آنها چه وضعى دارند، حالا خدا به داد همۀ ما برسد ـ این وضعى که ما الآن داریم، این تفکرى که الآن داریم که لا مؤثر فى الوجود إلاّ الله، لیس فى الدار غیره دیّار، که بر همۀ آنها یک مراتبى بار مى‌کنیم، تشریح داریم، دنبالش مى‌رویم، کمی به فکر فرداى خودمان هستیم و تنمان براى فردا مى‌لرزد، یک احساسکى داریم، همان یک ذره‌اى که داریم همه براى چیست؟! براى این است که براى خودمان استقلال قائل نیستیم. این تحولى که در ما پیدا مى‌شود و به‌واسطۀ آن تحول برمى‌گردد و به شهود تبدیل مى‌شود آن تحول در چه پیدا می‌شود؟! آن بحث فلسفى را در مباحث اخلاقى و مباحث سلوکى دخالت مى‌دهیم و منافاتى باهم ندارند. شما الآن در یک میزان از معرفت قرار دارید، قبل از اینکه بخواهید این مطالب را بخوانید، قبل از اینکه بخواهید وارد فلسفه بشوید، قبل از اینکه بخواهید وارد این مطالب بشوید، یک برداشتى شما از عالم وجود و از خودتان داشتید که آن برداشتتان دیگر چه عرض کنم بود! واویلا بود! آنهایى که مى‌گویند: نباید فلسفه خواند، باید رفت دید که آن‌طرف چه خبر است!

/ 260