
جلسه ۶۶۹
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 20/10/1430
جلسه ۶۶۹
6در فناء اولی كه قبل از تعین باشد، آن حقیقت موجود است ولی وجود او قابل برای ارائة نیست، وجود او یك وجودی است كه ظهور ندارد، ظهور خارجی ندارد، هست ولی نمیتواند بروز و ظهور پیدا بكند، هست ولی نمیتواند مطلبی را عیان بكند، لذا در اینجا آن شعر مغربی مصداق پیدا میكند كه ظهور تو به من است و وجود من از تو
یعنی تو در وجود خودت نیاز به من نداری، تو در وجود خودت قائم به ذات هستی، مستغنی عن الغیر هستی، تو صمد هستی نیاز نداری، احتیاج نداری حقیقت واجب الوجودی اقتضای صمدیت میكند و اقتضای استغناء ذاتی را میكند، این وجود تو به من نیست، وجود تو به خود ذات تو است، تو ذات حی و قیومی هستی كه قائم به ذات هستی ولی ظهور چطور؟ همین كه تو میخواهی ظهور، اسم ظ میآید، طا ظا، اسم همان حرف طا ظای معلق كه میآید ظهور یك شیء از اینجا غیر او قطعا به نظر خواهد آمد، غیر از او یك شیئی به نظر خواهد آمد آن شیئی كه به نظر میآید چیست؟ آن عبارت است از همین اشیائی كه تمام عالم را به عنوان مظاهر پر كرده، همین كه شما میگویید ظهور حقیقت واحده ظهور مقام هو هویت، ظهور همان وجود بالصرافه، این كه ظهور میگویید آن حقیقت بالصرافه را از آن معنای كمون خودش خارج كردید، صدا در اینجا هست برای خروج این صدا من باید لبها را باز كنم، باز نكنم صدا از ظهور نیست، صدا الان اینجاست، دیدید كه یك مطلبی را میخواهید بگویید، میگویید: سر زبانم گیر كرده است همین سر زبانم مانده است بگذار یكخورده فكر كنم همین تو سر زبانم، بیا این زبانت است دیگر بیا بگو دیگر میگویید: نه یكخورده احتیاج به فكر دارد آدم احساس میكند كه یك چیزی را، خیلی افتاق افتاده یكخوره سی درصد از آن در ذهن آمده، هفتاد درصدش مانده، چهل درصد یكخورده بیشتر بیشتر صد در صد هان یادم آمد یادم آمد، این كه دارد طی میكند این چیست؟ این یك واقعیت است، این خلق واقعیت نمیكند، نتوانسته واقعیتی كه هست را احظار بكند، لذا دارد هی خودش را برمیگرداند میكشاند به آن عقب، به آن قضیه به آن حادثه كه بتواند به آن دسترسی پیدا كند و به واسطة آن مطلب مورد نظر را میگوید بایست سر زبانم است یكخرده فكر كنم به این مسئله میرسم.
