
جلسه ۶۶۹
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 20/10/1430
جلسه ۶۶۹
12نه اینكه آن صورت عینیه باعث میشود صرافت از بین میرود، آخه كجای قضیه ایراد دارد؟ كه ما بگوییم وقتی كه یك وجودی از آن وجود بسیط تنازل پیدا میكند بین او و بین او فاصله میافتد این فاصله از كجا آمده است؟ اگر فاصله بیفتد ما حكم به امحاء و اعدام این وجود خارجی را كردیم در حالتیكه برای این وجود خارجی ما حكم به حقیقت خارجیه و مولّد آثار داریم، این شیئی كه الان در خارج مورد توجه و مورد تشخص است.
پس تشخص وجود منافاتی با تشخصهای موجودات ندارد، تعین موجود اول منافاتی با تعین موجودات خارجیه ندارد، حقیقت بالصرافة اولی در آن مبدأ وجود منافاتی با كثرات و با تعینات خارجیه ندارد.
در عین صرافت او و در عین لاحدی او كه مقتضی همین مطلب است، در عین صرافت او همین حقایق خارجیه وجود خارجی و تكوینی دارند نه توهمی، چنان كه بعض المتألهین نسبت به این مسئله معتقد هستند خود ظهور خارجی و تعین خارجی در اینجا خودش فی حد نفسه برای خودش حساب و كتابی دارد در عین اینكه این فانی در آن است.
مثالی كه ما زدیم افتراقش با این قضیة وجود در این جا است، فقط در این نقطه با هم افتراق دارند و او این است كه در آن جا آن جوانب و حواشی و قالبها و ظرف و محیطی كه آن محیط قالب در اطراف این حقیقت صوتیه را گرفته است، آن خارج از حقیقت صوتیه است و آن حقیقت صوتیه در ارتباطات مختلف شكل پیدا میكند.
در این جا خود تشكلهای وجود كه به معنای ماهیت از وجود از او تعبیر میشود، خود او هم در درون همین وجود بالصرافه قرار دارد و این وجود بالصرافه مانع از او نیست.
اینکه میگویند ماهیت یک امر عدمی است و از وجود جدا است یک امر غلط است، ماهیت امر عدمی نیست، امر عدمی نبودن نه به لحاظ این است كه در قبال وجود عرض اندام میكند، از این نظر قبول داریم امر عدمی است یعنی خود ماهیت فی حد نفسه حقیقت جدا و متمایزه از وجود نیست كه وجود یك طرف باشد برای خودش و منشأش هم مشخص باشد و ربطش هم مشخص باشد در قبالش یك عالمیداشته باشیم به نام عالم ماهیات كه در این عالم ماهیات خوب بنابر قائلین به اصالت ماهیت، خود ماهیت در اقتران با این وجود وجودیت خارجی را تشكیل میدهد از این نظر قبول داریم، ولی از این نظر كه ما بیاییم و به طور كلی برای این محدودات هیچ حقیقتی در نظر نگیریم این غلط است، درست نیست مثل این میماند كه ما برای حروف فقط یك شكل داشته باشیم در حالی كه حروف اشكال مختلف دارند، اینكه حروف اشكال مختلفی دارد امر واقعی است، سین با شین تفاوت دارد، شین و سین با لام متفاوت است همه اینها با جیم تفاوت است این تفاوت از كجا آمده است؟ ما نمیتوانیم این تفاوت را در مد نظر نیاوریم، همان طوری كه اصل این صوت واقعیت دارد، شكل او هم واقعیت دارد پس هر دو واقعیت دارد، منتهی فرق بر این است که در اینجا آنچه که موجب تشکل این ماهیت است خارج از نفس آن حقیقت صوتیه است ولی در وجود آن چه که موجب تشکل این ماهیت است همان نفس الوجود است، همان نفس الوجودی است كه به این شكل در میآید و به آن شكل در میآید و به صور مختلف در میآید، در عین حال كه در خودش فانی است این مسئله تا اینجا روشن شد.
