
جلسه ۶۶۹
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 20/10/1430
جلسه ۶۶۹
19خلاصه این عمل امام حسین آمد آن عین ثابت حُر را انگولك كرد، تغییر داد، تكانی خورد، تكان اول عجب ما آمدیم و این آمده با ما این كار را كرده آمده این مسئله را انجام داده.
تكان دوم میبیند كه خوب حالا همه سیراب شدند، اصحاب آمدند یكی از همان افراد همین جناب زهیر بن قین بود همین ایشان آمد در همان جا جلوی حر بن یزید نشست و به امام حسین گفت یابن رسول اللَه چرا با اینها محاجّه میكنی؟ اعلان جنگ بكنید خودمان یك ساعته قضیه را تمام میكنیم و تمام هم میكرد، آن لشگری كه با سی نفر، چهل نفر روز عاشورا را فراری دادند آن نمیتواند الان اینجا با هزار نفر مقابله كند، یك لقمه میكرد كاری ندارد زهیر گفت: یابن رسول اللَه چرا با این حرف داری میزنی؟ اصلا حرف زدن ندارد، پاشو بكش ببینیم یا اللَه مشغول شوید اینجا دید كه نه، حضرت گفتند: نه ما جنگ نمیكنیم ما جنگ نمیكنیم این تكان دوم، حُر طرفش را میشناسد، امام حسین و اباالفضل همچنین شمشیر را نكشیده تو رفتی هوا خوب اینها را میبیند، این مسائل را میبیند، این هی تكان میخورد، آن عین ثابت در عین اینكه سر جایش هست حركت میكند این حركت فنا است، این میآورد میآورد تا روز عاشورا آن وقت روز عاشورا به دادش میرسد عجب!
واقعا دارم میگویم اصلا ما مسلمانی را كنار بگذاریم، ما اصلا مسلمان نیستیم، طرفمان امام حسین هم مسلمان نبود نه، دو تا آدم بودیم فرض كنید كه هر دو كمونیست، هم امام حسین ـ نعوذ باللَه ببین ما چه چیزهایی داریم میگوییم ـ هم او هم ما هیچی یك همچین جریانی پیدا میشد ما میتوانستیم دیگر با این آدم بیاییم بجنگیم؟! زن و بچهاش را این طور كنیم؟! اصلا ما كمونیست كاری نداریم ولی انسان كه هستیم، میتوانستیم؟! حالا چرا برویم سراغ امام حسین حالا یك آدم دیگر در یك همچنین جریانی با او قرار گرفتیم و با ما این عمل را انجام بدهد من كه نمیتوانم.
