
جلسه ۶۶۹
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 20/10/1430
جلسه ۶۶۹
17آنجا نه این است كه تمام آن افكار از بین رفته، آن افكاری كه از دوران كودكی داشتی، آمدی بالا و بالا به آنجا كه میرسد متكامل میشود نه اینكه از بین برود و بین شما و بین ما فاصله بیفتد، فاصله نیست.
از همان نقطهای كه شما وجودتان را شروع كردید در عالم وجود آن ثبت شده تمام این نردهها و پلهها تا اینكه آمدید و قدم در این مسائل گذاشتید، باز اینها ثبت شده، بالاتر باز ثبت میشود، هر نماز شبی كه بخوانید یك وجود جدیدی پیدا میشود، هر ذكری كه بگویید یك وجود جدیدی پیدا میشود، هر مجاهده با نفس كه كنید یك وجود جدید پیدا میشود، هر مبارزه بر علیه نفستان كنید یك وجود جدید پیدا میشود، مفت كه پیدا نمیشود همین طوری عمامه سرمان بگذاریم ریشمان را بكنیم تا اینجا، نه آقاجان، مجاهده میخواهد، تهذیب میخواهد، نمیدانم آدم باید پدرش در بیاورد، بر خلاف میل و نفسش باید عمل بكند تمام اینها را باید یكی یكی انجام بدهی و در هر مرحله هان چی شد؟ بَه این چی بود؟
همینكه شما میروید در مجلس امام حسین یك روضه میشنوید حالت عوض میشود، وجودت را از دست ندادی وجود جدید پیدا میشود، آن وجود فعلیت داده همین میرود جلو میرود جلو میرود جلو تا میرسند به چی؟
افرادی كه در ركاب سیدالشهداء به شهادت رسیدند اینها آن وجود و عین ثابتشان در هنگام شهادت كه دیگر كارشان تمام شد آیا آن فرق كرد با آن وجود و بقاء عین ثابت یك ماه دیگرشان؟ همان بوده تفاوت نكرده، پس چرا مدركاتشان عوض شد؟
آن حربن یزید ریاحی كه جزو لشگر دشمن اهل بیت بوده و در هنگام خروج از كوفه به عنوان مقابلة با اهل بیت خارج میشود، خوب در عین ثابتی است، در یك موقعیتی است آن موقعیت اقتضا میكند كه همراه با لشگر معاندین باشد، پرچم به دست بگیرد و بیاید بیرون و حركت كند و بیاید، بر اساس آن فعلیت یك مدركاتی دارد بروید جلو حسین بن علی را بگیرید، بروید جلوی آنها را بگیرید، حسین بن علی بر علیه نظام مقدس یزید دارد اقدام میكند، باید برویم جلوی او را بگیریم نگذاریم بیاید، شریح قاضی و اینها گفتند كه چون بر علیه نظام یزید ایشان قیام كرده باید جلویش را گرفت، بسیار خوب بروید جلوی او را بگیرید، با این عنوان كه برویم جلو را بگیریم و او را از بین ببریم، یعنی برویم بكشیم و شمشیر بكشیم و تیر و نیزه و تمام میكنیم با این نیت میآید جلو جلو جلو این عین ثابتش در آن فعلیت آن افكار را برایش ایجاب میكند، میآید میآید تا به امام حسین برخورد میكند، تا برخورد میكند به امام حسین میبیند ا چی شد؟ ـ اینها را باید رویش فكر كنیم ها! ـ چی شد؟ ما تشنهایم این آمده به ما آب میدهد، ببینید آن عین ثابت شروع میكند چرخیدن، ما آمدیم جلوی این را با شمشیر و فلان میگیریم، این دارد به ما آب میدهد، این میتواند در همین لحظه ـ ببینید سیاسیون باید اینجا فكر كنند، اینكه دین از سیاست جدا نیست اینجاست ـ همین لحظه بهترین وقت برای تمام كردن كار است، تمام اسبها همه بی رمق همه تشنه از كار افتاده، طرف جوری است كه نمیتواند آب بخورد، حضرت برمیدارد خودش مشك را جلوی دهانش میگیرد، خوب این را كه اگر تو سرش بزنی افتاده دیگر، این نیاز به شمشیر ندارد یك چماق و باتوم بزنی خوابیده روی زمین دیگر نمیخواهد كه به او شمشیر و تیر و این حرفها بزنی، دیگر كارش تمام است، بهترین وقت برای استفاده، اگر حضرت هم این كار را میكرد مسئله نبود، خودش آمده ما كه نیامدیم بجنگیم، تازه دلیل هم داشت اگر ما بودیم همین كار را میكردیم؟ واللَه اگر ما بودیم غیر از این میكردیم، باللَه به جان امام حسین اگر ما بودیم غیر از این میكردیم، میزدیم صاف درو میكردیم، خودش آمده دارد مقابله میكند سزایش است، من پسر پیغمبر فلان همه چیز دارم می روم، ولی امام حسین با ما یكخورده فرق میكند، یك مقداری متفاوت است قضیه، همان یك مقدارش از زمین تا عرش فاصله است درست شد آن وقت ما خودمان را مثل امام حسین میدانیم، امام حسین میآید چكار میكند میآید اینهایی كه دشمنش هستند، اینها را تجهیز میكند، یعنی وقتی كه به اینها آب میدهد یعنی دوباره اینها را تجهیز كردن، مینشیند با خودش فكر میكند عجب آن ادبی كه به خرج داد گفت: اگر هر كسی غیر از تو بود كه مادرش فلان بود من جوابش را میدادم، آن میدانید از كجا پیدا شد؟ البته خوب یك مقداری خودش هم داشته دیگر بنده خدا، آن از دیدن كار امام حسین بود، اگر امام حسین همة اینها را تشنه نگه میداشت ـ توجه كنید چه میخواهم بگویم ـ اگر امام حسین تشنه نگه میداشت شاید این حرف را به امام حسین نمیزد.
