
جلسه ۶۶۸
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة بحث پیرامون کیفیت فنای ذاتی در عین بقاء عین ثابت. مگر ممکن است عین ثابت مضمحل بشود ولی بدن باقی باشد و ارتباط آن نفس و روح باقی باشد؟ 17/10/1430
جلسه ۶۶۸
9یكی دیگر از این آقایان مراجع آمده بودند فرمودند: اینها همه ناشی از تفكرات صوفیانه است، تفكرات و مطالب صوفیانه است گفتم كه اینها همه از بزرگان بودند. علامه طباطبایی عمرشان را در این مسائل گذراندند؟ گفتم خود بنده كجا در این مدت حتی برای یك لحظه یك همچنین خزعبلاتی به ذهنمان راه پیدا كرده، انگار قرار بر این است كه همه راهها به روم ختم بشود و هر اشكالی كه در منظومة شمسی كه سهل است، در كهكشان راه شیری پیدا بشود بر سر عرفان بدبخت این كاسه و كوزه اش بشكند!!
این واقعیت خارجیه قابل تغییر و قابل تبدیل نیست مگر به اعتبار عول كه مسئلهاش فرق میكند و آن در دایره مجاز است نه در دایرة حقیقت.
صحبت بنده این است كه طرح مسئلة بقاء عین ثابت و فناء عین ثابت طرح یك همچنین مسئلهای آیا در عالم حقایق میخواهد شكل بگیرد یا در عالم اعتبارات و مجازات؟ خوب طبعا نمیشود در عالم اعتبارات باشد. بزرگان در طرح این مسئله به دنبال واقعیت هستند، یعنی به دنبال واقعیت خارجی و به دنبال آن حقیقت خارجیاند كه چگونه شكل میگیرد، آیا شكل می گیرد یا شكلش همان است كه بوده؟ آیا تغییری در خارج انجام میشود یا اینكه آن تغییر در بعضی از مراتب و مسائل دیگر است؟ و تغییر رفتار انجام نمیشود اینها چیزهایی است كه روی این مسئله باید دقت كرد درست شد.
پس بنابراین آن چه كه نسبت به مطلب مرحوم علامه طباطبایی رضوان اللَه علیه به دست میآید این است كه مرحوم علامه به دنبال تثبیت یك واقعیت خارجی هستند. یعنی ایشان میخواهند بفرمایند: در حقایق خارجیه وقتی كه ما قائل به تغییر و تحول بشویم دیگر تسمیی الشی كه سابقا این شیء مسمای به او بود در تسمیه جدید معنا ندارد، الان این حجر با این خصوصیات كه من دارم آن را میبینیم عرف بر این اسم حجر میگذارد، بعد این حجر در تحت شرایط دیگری تبدیل به شجر شد، شما دیگر به این نمیتوانید بگویید هذا حجرٌ آن موقع باید بگویید به این شجرٌ و الان به این نمیتوانید بگویید شجرٌ بلكه هذا حجر، حجر با این خصوصیات است، شجر با خصوصیات دیگر است این حجر دارای این مواد است، آن شجر هم دارای مواد دیگری است و چیزهای دیگری تجمع پیدا كرده و تركیب پیدا كرده و یك همچنین حالتی را به خود گرفته است. این حجر حركت نمیكند در حالتی كه شجر حركت میكند، این حجر به اصطلاح نمو و تغذیه ندارد، شجر تغذیه دارد، نمو دارد، شجر تولید مثل دارد حجر تولید مثل ندارد.
