
جلسه ۶۶۸
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة بحث پیرامون کیفیت فنای ذاتی در عین بقاء عین ثابت. مگر ممکن است عین ثابت مضمحل بشود ولی بدن باقی باشد و ارتباط آن نفس و روح باقی باشد؟ 17/10/1430
جلسه ۶۶۸
5خوب شرایط رجحان و تفضیل در این طرف اقوی از آن طرف است به كمیت هم نگاه بكنید، كمیت این طرف، باسكولی هم حساب كنید خلاصه كشی منی و تو چند تا خواب دیدی مثلا گروه شما چند تا؟ بیست تا؟ خوب ما سیصد و بیست تا صد تا اضافه باسكولی دیگر، اینها چیه؟ همة اینها باد هواست و همیشه این قضایا بوده است.
مرحوم پدر ما میفرمودند: من كه در نجف بودم نفس الوجود و حضور من در نجف موجب تحریك و برانگیخته شدن آن نفسانیات بود.
بابا كسی كه داد و بیداد نمیكرد ایشان میگفتند: ما با كسی كه حرف نمیزدیم منبر نمیرفتیم ولی همین كه احساس میشد یك نفر شاگرد علامه طباطبایی در نجف است و دارای افكار فیلسوفانه و عارفانه است، همین خودش انگیزه برای تحریك و اینها بود. خوب نشد و دلیل نیست كه بخاطر شما دست از آن مسیر بردارد.
من پارسال یك شب از این حرم آمده بودم بیرون در بالا سر نشسته بودم دیدم یك سیدی دارد به ما نگاه میكند كه سنش حدود پنجاه و پنج و شصت بود. هی دارد به ما نگاه میكند آمدیم بیرون هوا هم سرد بود، زمستان بود دیدم این هم بود گفت آقا یك واجب العرضی داشتم گفتم بفرمایید، از طرز صحبتش فهمیدم مال نجف است، گفت: شما با آن آقای آقا سید محمد حسین طهرانی ارتباطی دارید، انتسابی دارید؟ گفتم: حالا منظورتان؟ گفت نه میخواهم بدانم! گفت: شما كی هستید؟ و ... گفتنم كه من پسر ایشان هستم متأسفانه و شرمنده هستم از اینكه منتسب به یك همچنین فردی هستیم! گفت: بله بله ایشان خیلی اشتباهاتی داشت، شروع كرد: در نجف هم كه بود ایشان اشتباهاتی داشت مطالب خلاف داشت، گفتم: غلط كردی ـ هیمن طوری ـ غلط كردی و غلط میكنی گفت: ساكت شو تو هم پسر همان باباتی! تو هم بچه همان بابایی! گفتم: بله من هم بچه همان بابام و نمیگذارم شما این غلطها را بكنید و صدایمان بلند شد و فكر كرد من نگاه می كنم و ... خواهش میكنم و ...، گفتم: تو غلط كردی! تو كی هستی؟! تو حاج محمد حسین را نمیفهمی با ح حوله است یا با ه هویجی كه میخوری! اصلا تو نمیفهمی، گفت: شما هم معلوم است پسر همان پدری. گفتم بله من پسر همان حاج محمد حسینم كه پدر همهتان را در آورد و یك نفر جرأت نداشت حرف بزند و آبروی هر چه نفاق و جهل و دورویی و سالوسی و دروغ را بُرد گفتم كه ما كجا آنها كجا؟
