اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معیار شناخت اولیاء الهی و تفاوت آن با تظاهر

تمایز میان ملکات نفسانی و رفتارهای ظاهری در سلوک

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با بهره‌گیری از مباحث دقیق فلسفی در باب جنس و فصل، به تبیین حقیقتِ جوهریِ انسان و تفاوت آن با اعراض و ظواهر می‌پردازد. ایشان با نقدِ اکتفا به رفتارهای ظاهری همچون نماز، روزه یا تواضع‌های نمایشی، تأکید می‌کنند که این امور به‌تنهایی نشان‌دهنده حقیقتِ باطنی فرد نیستند و ممکن است صرفاً رفتارهایی کنترل‌شده و ابزاری باشند. محور اصلی بحث، ضرورتِ شناختِ «ملکه» در مقابل «حال» است؛ بدین معنا که صفاتِ اولیاء خدا، آثارِ لوازمِ ذاتِ آن‌هاست و در فراز و نشیب‌های زندگی و مواجهه با منافع شخصی، به‌طور ثابت و فارغ از جهت‌گیری‌های نفسانی بروز می‌کند. در نهایت، ایشان با هشدار نسبت به استفاده ابزاری از دین و انتسابِ منافع شخصی به مقدسات، راهکارِ رسیدن به حقیقت را در عبور از نفس و رسیدن به ثباتِ درونی در مسیرِ حق‌طلبی معرفی می‌کنند.

معیار شناخت اولیاء الهی و تفاوت آن با تظاهر

9
  • تفاوت فكر و جهت‌گیرى اولیاء با دیگران

  • این ولىّ خدا كه ما یك هم‌چنین حالى را از او مى‌بینیم، این دست خودش نیست ولىّ خدا این‌طور نیست كه اول فكر كند به اینكه در این قضیه این بچۀ من است و آن هم بچۀ اوست حالا اگر این‌طور باشد این ضرر مى‌كند، اگر آن‌طور باشد چه مى‌كند و... [این‌طور نیست که] بنشیند فكر كند و بعد تازه بیاید بگوید كه من براساس عدل حركت مى‌كنم ولو بچۀ من هم باشد، باشد. این عیب ندارد، خدا خیرش بدهد كسى كه این كار را مى‌كند ولى او آمده و دو ساعت با خودش [درگیر شده] و دو ساعت آمده زیرو رو كرده است و بالأخره نفس خودش را قانع كرده است براینکه به این وضعیت و كیفیت باشد. ولی آن شخصى كه از نفس گذشته است اصلاً یك هم‌چینن تصورى در او نمى‌آید، نه‌اینكه بیاید و حتى رفع كند و نه‌اینکه بیاید و یك ساعت با او [درگیر شود و رفع كند] بلکه اصلاً یك هم‌چنین چیزى از او نمى‌آید. وقتى یك قضیه به او ارائه بشود چه از اول گفته بشود كه طرفین این قضیه چه اشخاصى هستند چه از اول نگفته نشود كه طرفین این قضیه چه اشخاصی هستند، وقتى یك صورت مسئله به‌نحوکلی به او ارائه مى‌شود از اول این عقربه نشان مى‌دهد كه باید به كدام سمت حركت كند. بعد به او مى‌گویند که آقا یك طرف از این قضیه بچۀ شما هست [می‌گوید که] به جهنم! به او مى‌گویند که یك طرف از این قضیه رفیق توست می‌گوید که به جهنم! یا یك طرف از این قضیه هم‌مباحثى و شریك توست هرچه مى‌خواهد باشد می‌گوید که به جهنم، این را چه زمانی مى‌گوید؟! اول تصمیم‌گیری‌اش را كرده است و اول نفسش آن جهت‌گیرى را مشخص كرده است حالا مصادیقش بعد مى‌آید معلوم مى‌شود.

  • من‌باب‌مثال می‌گویند که آقا در این قضیه زن تو، مادرت، پدرت، بچه‌ات، هم‌بحثى تو و هم حزبى تو هستند بعد یكى‌یكى به جهنم مى‌گوید و می‌گوید: یك به جهنم بنویس و همه را تا تهران بنویس هر كه مى‌خواهد باشد، باشد! من در این قضیه حكم و نظرم این است و تمام شد! نمى‌آید اصلاً [جهت‌گیری خود را تغییر بدهد].