اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معیار شناخت اولیاء الهی و تفاوت آن با تظاهر

تمایز میان ملکات نفسانی و رفتارهای ظاهری در سلوک

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با بهره‌گیری از مباحث دقیق فلسفی در باب جنس و فصل، به تبیین حقیقتِ جوهریِ انسان و تفاوت آن با اعراض و ظواهر می‌پردازد. ایشان با نقدِ اکتفا به رفتارهای ظاهری همچون نماز، روزه یا تواضع‌های نمایشی، تأکید می‌کنند که این امور به‌تنهایی نشان‌دهنده حقیقتِ باطنی فرد نیستند و ممکن است صرفاً رفتارهایی کنترل‌شده و ابزاری باشند. محور اصلی بحث، ضرورتِ شناختِ «ملکه» در مقابل «حال» است؛ بدین معنا که صفاتِ اولیاء خدا، آثارِ لوازمِ ذاتِ آن‌هاست و در فراز و نشیب‌های زندگی و مواجهه با منافع شخصی، به‌طور ثابت و فارغ از جهت‌گیری‌های نفسانی بروز می‌کند. در نهایت، ایشان با هشدار نسبت به استفاده ابزاری از دین و انتسابِ منافع شخصی به مقدسات، راهکارِ رسیدن به حقیقت را در عبور از نفس و رسیدن به ثباتِ درونی در مسیرِ حق‌طلبی معرفی می‌کنند.

معیار شناخت اولیاء الهی و تفاوت آن با تظاهر

8
  • غیرت خدا در اولیاء او تجلى كرده است. چرا مى‌گویند که اگر انسان یک ولىّ خدا را برنجاند عرش خدا به لرزه درمى‌آید؟! براى همین است كه آنها عرشُ الرحمن هستند؛ «قلبُ المؤمنِ عرشُ الرحمن»1 و این چهارده‌تا هم که حسابشان جدا است. بیاییم ما این‌طور باشیم، چه اشكال دارد كه ما بیایم و نسبت به خودمان بگوییم که إن‌شاءالله تابع هستیم و سعى مى‌كنیم كه خودمان را نزدیك كنیم. دیگر نیاییم این كارها را انجام دهیم. این معلوم مى‌شود كه نه آقا! قدس و تقوا و اینها همه بازى است و همه وسیله و اسباب و آلت براى این منویات خود ما است.

  • بنده خودم در حضور مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ بودم كه یك نفرى داشت اظهار تعصب و تحصّل مى‌كرد در همان زمان مرحوم آقا از اینكه آنچه را كه ما انجام دادیم همه‌اش بر باد رفت و مرحوم آقا در جوابش فرمودند: پس دیگر آقاى فلان ـ اسم بردند آقای فلان ـ اعتراض به ما ندارند كه چرا آقاى سید محمدحسین در این‌گونه مسائل دخالتى ندارد! بنده این قضیه یادم است، و ایشان چون در كنار من نشسته بود رنگش سیاه شد! اینها همان‌هایى بودند كه در همان زمان‌ها مى‌گفتند که این هنر نیست كه انسان مثل ترسوها كنار بنشیند و همین‌طور نگاه كند، انسان باید بیاید و ... اینها همان افراد بودند.

  • علىٰ‌كلّ‌حال آنچه جوان در آینه بیند، پیر در خشت خام مى‌بیند منتها ما مى‌آییم شلنگ مى‌اندازیم و این‌طرف و آن‌طرف لگد مى‌اندازیم و آن بزرگان می‌گویند که حالا بیندازید اما یک روز به‌هم مى‌رسیم! فعلاً شلنگ‌تخته‌هایت را بینداز! فعلاً این‌طرف و آن‌طرف هرچه مى‌خواهى بگو و فعلاً هرچه متلک و تهمتت می‌خواهی بزن یك روزى هم مى‌آید که لبخند ما را بر لبانمان مى‌بینى و آن موقعى است كه خودت بر سرت مى‌زنى! و ما دیدیم كه بر سرشان زدند!

  • علیٰ‌كلّ‌حال این خاصیت اولیای خدا خاصیت ذاتى است؛ اینكه بزرگان مى‌فرمودند: كار باید به‌دست كسى باشد كه از نفس [گذشته باشد] ـ در آن مقاله‌اى كه براى قانون اساسى نوشتند در آنجا ببینید و در هر كلمه كلمه‌اش بروید فكر كنید و ببینید چه گفته‌اند و امروزه مى‌یابید آن مسائل منطویه‌اى كه در آن مطالب و در آن عبارات آن‌موقع ایشان گفتند؛ امروز مى‌فهمید كه ایشان چه گفته بودند و چه مقصود و منظورى داشتند ـ تا بتواند كارى در دست بگیرد. این بزرگان صلاح ما را مى‌خواستند، به خدا صلاح مملكت را مى‌خواستند و با كسى پدركشتگى نداشتند که این حرف‌ها را مى‌زدند، آمدیم این‌طرف كردیم و آن‌طرف كردیم و مسخره‌شان ‌كردیم و آنها را به كنار گرفتن و گوشه‌نشینى كردن و مسئله [را مهم ندانستن] متهم كردیم تااینكه مطالب راه و صورت دیگرى پیدا كرد كه گوشه‌اى از آن دارد براى افراد كم‌كم فاش مى‌شود.

    1. بحار الأنوار، ج 55، ص ۳۹.