
فلسفه فناء و بقای اعیان ثابته
تحلیل جایگاه صورت نوعیه در سیر تکاملی انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی پیرامون حقیقت «فناء» و «بقای اعیان ثابته» میپردازند. بحث با بررسی مفهوم ماده و صورت در فلسفه آغاز شده و به این پرسش کلیدی پاسخ میدهد که آیا در مقام فناء، صورت نوعیه و هویت شخصی انسان از بین میرود یا خیر. استاد با نقد دیدگاههای موجود در تبیین فناء، بر این نکته تأکید دارند که فناء به معنای نابودی عین ثابت نیست، بلکه به معنای تغییر در نوع ادراک سالک است. در این مسیر، با بهرهگیری از مثالهای ملموس و تحلیلهای عقلی، تفاوت میان ادراک استقلالی و ادراک کلی در مقام فناء تبیین میشود. در نهایت، این نتیجه حاصل میگردد که حقیقت وجودی انسان با حفظ تعیّن خود، در ذات پروردگار فانى است و این فناء، منافاتی با بقای هویت و حقیقتِ خارجی او ندارد.
فلسفه فناء و بقای اعیان ثابته
9حالا آنکه چشمش به این مسئله باز شده است و چشمش آن عین ثابت را مىبیند و آنکه چشمش زید را مىبیند او دیگر گریه مىکند؟! گریه نمىکند بلکه مىایستد نگاه مىکند! بله، بهخاطر فقدان آن جنبۀ مادى و ظاهرى متأثّر مىشود. رسول خدا صلّی الله و علیه و آله و سلّم هم گریه کرد! امام حسین علیهالسّلام هم براى بچههایش و اصحابش و برادرانش گریه کرد وقتی اینها مىرفتند آن تألّمى که پیدا مىشود این تألّم را نمىشود کارى کرد، این زخمى که مىخورد این تیرى که مىخورد این وضعیتی که دارد همین است! کیست که بچهاش را اینطورى تکهتکه ببیند و [متألّم نشود]؟! اینکه نمىشود.
علت گریۀ سیدالشهدا برای حضرت علیاکبر و اصحابشان
ولى همان امام حسین که دارد بالاى سر حضرت علىاکبر مىگوید: «عَلَى الدُّنیا بَعدَک العَفاء»1 همان دارد مىبیند که الآن حضرت علىاکبر کجاهاست و چه خبرهاست و چه مسائلى هست و لا یُدرک و لا یوصف است و در چه وضعیتی جا دارد. بهطورىکه اگر به امام حسین بگویند: نمىخواهى شهید شود روحش برمىگردد! امام حسین مىگوید: نه، نه! نمىخواهم باشد! میگویند: اگر ناراحتى برای تو برمىگردانیم و این روح دوباره به بدن برمىگردد و دوباره برمىگردانیم همان جوان رعنا و وضعیت سابق و موقعیت را داشته باش! حضرت مىگوید: ابداً ابداً! یک عمرى من منتظر همچنین لحظهاى بودم که عزیزترین فردم را در دنیا در این لحظه ببینم آنوقت شما مىخواهید این لحظه را برگردانید؟! تمام دنیا را به امام حسین علیهالسّلام بدهند امام حسین یک لحظه نمىخواهد على اکبرش برگردد در عین اینکه [بالای سر علیاکبر] مىنشیند در عین اینکه ناراحت است در عین اینکه اشک از چشمانش مىآید! چون امام حسین دارد آن على اکبر واقعى را مىبیند نه این بدن را! این بدن حالا یا مىماند یا نمىماند البته اینها که بدنهایشان مىماند. حالا بر فرض هم که بدنشان پوسیده شد، خب شد که شد به کجا برمىخورد. مگر بدن امام حسین را لِه نکردند؟! مگر له نکردند؟!
- . اللهوف، ص 114.
