اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکته‌ها و گفته‌های استاد: 06-06-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۶۴

1
  • اعوذباللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  یك دفعه جریانی بود مشهد یك مساله‌ای بود یكی از همدان تلفن كرده بود به مرحوم آقا متوجه شدم كی هست از لحن صحبت پیدا بود، نشسته بودیم در حیاط و بعد ایشان آمدند فرمودند: برای مطالب اصلی‌شان به ما چیزی نمی‌گویند، اما برای مرغ و خروسشان از ما سوال می‌كنند، بعد گفتند آخر این حرفها در تلفن زدنی است؟

  •  موضوع و گرفتاری كه در همه جا هست این است كه ما همیشه عیب و ایراد را نمی‌خواهیم متوجه خودمان كنیم، اگر ضعفی و عیبی هست این مشكل همه هست همه همین‌طوریم، دائم می‌خواهیم متوجه جریانات كنیم، متوجه افراد كنیم ناتوانی خودمان را مستند به سایر شرایط و مسائل جانبی كنیم، هر كسی باید تصور كند كه فقط خودش است و بس. نه جانبی وجود دارد نه شرائطی نه دوستی وجود دارد و نه دشمنی، هیچی خودش است و خودش در این وسط در این دنیا چكار كند؟ ما از این نكته خود غافلیم و دائماً دوست و دشمن برای خود درست می‌كنیم و در ذهن خودمان پرورش می‌دهیم و تحت تاثیر بیشتر قرار می‌گیریم و آنها را می‌آییم به طوری بر حال و هوای خودمان غلبه می‌دهیم كه از خود غافل می‌شویم و از راه باز می‌مانیم، تمام وقت و فكر و زندگی ما به این می‌گذرد، این با من بد است آن خوب است، بابا بدی و خوبی چیست؟

  •  در زمان گذشته ما كه با بعضی از بزرگان ارتباط داشتیم، بعضی افراد بودند كه اینها میزان ارتباط خودشان با آن بزرگان را بر اساس میزان ارتباط آنها با خودشان ارزیابی می‌كردند، چون با من خوب است پس بنابراین با آنها هم نزدیك است، چون با من بد است پس بنابراین با آنها هم دور است، حالا همین‌ها بیایند از هردو طرف فارغ كن، بابا خودت باید چكار كنی برو بكن در این مسائل ماندن و فكر این و آن كردن انسان را باز می‌دارد، لازمه حركت نفس و عبور از این عوالم آرامش خیال است، نه اشتغال خیال، با اشتغال خیال قدم از قدم كسی نمی‌تواند بردارد، هیچی، با اشتغال خیال یك سرسوزن نمی‌تواند حتی بروید امتحان كنید، یك میلیون سال بروید نماز و ذكر بگوئید تا خیالتان مشغول است یك میل كسی حركت نمی‌كند، لازمه‌اش فراغت خیال است، اصلا خود خیال یعنی مانع، خیال یعنی تصور جزئیت، حركت سالك عبور از جزئیت به كلیت است، چطوری با هم جور درمی‌آید، انسان در خیال دائماً می‌آید از آن امر كلی به امر جزئی تنزل پیدا می‌كند، بخاطر اینكه خیال را برطرف كند، می‌آید آن كلیت را محصور در جزئیت می‌كند، كلیت را پایین می‌آورد و در جزئیت محصور می‌كند كه اگر خدا هم بخواهد بكشدش این نمی‌رود، آن می‌خواهد بیاید بكشد، از قضایای جزئیه به قضایای كلی باید آدم برود، از تعلقات جزئی به آن تعلق كلی باید برسد، دائماً می‌آید فكر و ذهن كه این با من بد است این آن‌جوری به من در جلسه نگاه كرد، نه بیائیم بنشینیم و بعد هم برویم دیگر