
جلسه ۶۶۴
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکتهها و گفتههای استاد: 06-06-1430
جلسه ۶۶۴
7پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت؛ یعنی آن مرام و مكتب را، آخر كه ما خودمان حافظ میخوانیم، ما كه خودمان دنبال این مطالب هستیم، ما كه خودمان دنبال اشعار مولانا پس كو آخر؟ ما كه درست داریم بر خلاف میرویم، بالاخره یا نخوانیم، یا وقتی میخوانیم بهش ملتزم باشیم، آفرین بر نظر پاك خطاپوشش
خیلی عجیب است نمیگوید كه خطایی وجود ندارد، یك وقتی میگوید خطاپوش خب خطایی پس هست، منتهی این آن خطا را میپوشاند، اگر خطا نباشد برای چی میخواهد بپوشاند؟ پوشش برای چیست؟ شعر اولش میگوید
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
اول به جهت تكوین مساله دارد نگاه میكند كه لا مؤثر فی الوجود الی اللَه لازمه وحدت و توحید افعالی و توحید صفاتی حالا توحید اسمائی به جای خود، همین توحید افعالی لازمه این، مصرع اول است كه میگوید
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت،
«کل ما فی الوجودیستند الی اللَه تعالی لا مؤثر فی الوجود و ما تشائون إلّا ان یشاء اللَه» این مال آن مصرع اول است، بعد به مصرع دوم میرسد خب بالاخره این خطاهایی كه در این دنیا میبینیم این را چكارش كنیم؟ بالاخره خطا و خلاف و دعوا و تو سر هم زدنها میبینیم اینها را چكار كنیم؟ اینها را هم میآییم میپوشانیم اینها را هم میآییم و در آن جنبه واقع نه جنبه تكلیف ظاهر، در جنبه تكلیف ظاهر باید همه چیز روی حساب باشد، متعدی باید ادب بشود آن شخصی كه ظلم كرده باید به چیز برسد و كوتاهی در این قضیه مسئولیت دارد، این جنبه ظاهر مساله است آن جنبه تكوین را میگوید درست كن آن جنبه قلب و دلت و آن جنبه باطن مساله را درست كن، آن كه تو به آن نیاز داری برو دنبالش ببین چیست؟ نه اینكه دائماً نگاه كن این خلاف كرده، آنچه كه در دلت میگذرد همانی كه همه امور را مستند به خدا بدانی و طبق آنچه را كه برای تو تكلیف كردند حركت كنی، بنشینی دائماً به سرت بزنی چرا این؟ چرا آن؟ تو را باز میدارد بنشینی بگوئی آی چرا اینجا زلزله آمد؟ چرا بچهشیرخواره در زیر زلزله رفت؟ تو را باز میدارد، چرا آنجا طوفان درگرفت و همه افراد را با خودش به دریا برد؟ تو را از حركت باز میدارد، این چراها باعث توقف تو خواهد شد، صلاح خدا بر این بوده آمده طوفان زده هر كاری گناه كردند نكردند نمیدانم خودش میداند، شما یك سری به این بیمارستانها بزنید، ببینید در این بیمارستانها روزی چند تا بچه كوچك قبرستان میبرند اینها گناه كردند؟ بچه پنج ماهه، یك هفته، معصوم، بیگناه، كوچك، بزرگ فلان خدا خودش میداند چرا فلانی رفت؟ خب حالا اگر خودت میرفتی چطور؟ اگر خودت میرفتی هم همین ایراد را داشتی؟! پس ایراد به این است كه چرا ما در ذهنمان و در تخیلمان آنچه را كه فكر میكنیم انجام نمیشود، یعنی برگشت قضیه به ما و تخیلات ماست، نه به آنچه را كه واقع است، اگر همین مساله برای دیگری اتفاق افتاده بود برای ما هضمش آسانتر بود، چون برای ما اتفاق افتاد، چرا چرا زیاد درمیآید.
