
جلسه ۶۶۳
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکتهها و گفتههای استاد: 05-06-1430
جلسه ۶۶۳
3پس بنابراین این جنسی را كه الان فرد عامی در حقایق اشیاء تصویر میكند، منطبقعلیهاش عبارت است از نوع و خصوصیت و صنف او و از آن تعین خارجی او آن منطبقعلیه او خواهد شد، كه طبعا آن منطبقعلیه یك امری است كه اختصاص به خود او دارد و یك حقیقتی است كه قابل سریان و قابل طرد مسائل در یكدیگر نخواهد بود، حتی هر دانة ماشی كه در این گونی هست، یك امتیازاتی برای خود دارد كه آن امتیازات باعث میشود كه از آن ماش و دانه دیگر جدا بشود، آن امتیازات عبارت است از صرف الوجود، آن نفسالوجود خارجی آن دانه است، كه آن فرد واقعی این كلی طبیعی و این طبیعت جنسیه است و هیچ فرد دیگری با او در این مساله شركت ندارد و همان است كه جزئی حقیقی به او گفته میشود و تشخص اختصاص به او دارد.
بنابراین آنچه كه ما در تمام عالم مشاهده میكنیم از اجناس مختلف جمادات و نباتات و وحوش و سماء و ارض و همینطور در اشیاء دیگر از اشیاء مجرده دیگر و مشاركاتی بین آنها ما میبینیم، این مشاركات ما در اصل حقیقت متأصله روی پای خود ایستاده غنی به تكون ذاتی خود اینها ندارند و فقط همان جنبه فصلیت آنهاست كه آن جنبه فصلیت در صورت آنها ظهور پیدا میكند، یعنی همان جنبه نوعیت خاصه است، در هركدام از اجناس كه آن نوعیت خاصه در ضمن یك فردی تحقق و تكون پیدا میكند.
لذا اشكالی كه در اینجا وارد میشود و مرحوم آخوند هم نسبت به این جواب میدهند آن اشكال این است كه حدود اشیاء همانطوری كه ذكر شد عبارت از واقعیت مشترك و غیرمشترك و متمایز، چگونه شما این واقعیت مشترك را از دایره حدی كنار میگذارید و آن را به حساب نمیآورید و فقط آن جنبه متمایز او را میگیرید، خب بالاخره یك واقعیت خارجی از مشتركاتی با سایر امثال خودش تشكیل شده است و یك متمایزاتی تشكیل شده، ما نمیتوانیم آن مشتركات را نادیده بگیریم و صرفا به آن متمایزات توجه بكنیم، مثل اینكه شما در تعریف انسان به طور كلی حیوان را نیاورید خب به جایش چی بیاورید؟! آجر بیاورید وقتی شما حیوان متحرك بالاراده و ناطق نیاورید بالاخره باید یك چیزی بیاورید كه حد او را تعریف كند و برای شخص روشن كند، وقتی شما میگویید این ناطق است خب آن طرف چیزی از این نطق نمیفهمد، باید ذهن او را كمكم نزدیك كرد و به آن واقعیت خارجیه سوق داد، تا اینكه در آن مرتبه و نطقه آخر بگوییم هذا ناطقٌ بگوییم این جنبه عقلانی اوست كه او را از بقیه متمایز كرده والا همینطوری به یك نفر مطلبی را بگویید خب او كه چیزی را نمیفهمد، «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکلِّمَ النَّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقُولِهِمْ»1 معنای «عَلَی قَدْرِ عُقُولِهِمْ» از این كلام مرحوم آخوند یك مطلب عملی كه نتیجه گرفته میشود این است كه مردم را نمیتوان نسبت به عقاید خود یله و رها گذاشت كه هر جور تصور میكنند و نیكو میپندارند، همان را برای آنها انسان گزینش كند خب این میشود چی؟ میشود قانون جنگل، من دلم این را میخواهد من دلم او را میخواهد او هم میگوید من دلم او را میخواهد فرض بكنید، هر كسی اینطوری میپسندد.
- اصول کافى ج ١ ص ٢٣
