اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة ج دوم مرحله چهارم فصل هشتم 29-05-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۶۱

7
  •  این به خاطر آن حقیقت ذاتی است كه آن حقیقت ذاتی همان جنبه استعدادی برای حصول به عوارض مشخصه را دارد، همان عمر هم حتی اگر می‌آمد و در مقام انقیاد بود و انانیت خودش را كنار می‌گذاشت و آن مقابله بودن خودش را كنار می‌گذاشت آن هم به همان مراتب عالیه و مراتب بالای تجرد هم می‌رسید، نه اینكه او یك انسانی بوده در زمره اشیاء دیگری كه آنها اصلا قابلیت ندارند، تمام آنچه را كه این مقام خلافت‌اللَهی بر قامت او پوشیده می‌شود، آن قابلیت برای رسیدن ا ینجا را دارد، بعضی‌ها این را به كار می‌بندند، بعضی‌ها به كار نمی‌بندند آن مساله دیگر است، حالا این از كجا نشأت می‌گیرد او یك چیز دیگر است.

  •  علی‌كل‌حال این مطلب كه حقیقت‌الشیء بصورته لا بمادته هست، باعث یك اشكالی در اینجا می‌شود كه مرحوم آخوند مطرح می‌كنند، كه شما كه حد برای اشیاء را معرف آن ذات می‌دانید پس چرا جنس را جزو حد آوردید؟ اصلا بگویید جزو حد نیست، آنی كه جزو حد است، فقط صورت است صورت است كه می‌آید و آن حقیقت‌الشیء را به انسان معرفی می‌كند هم خودش باعث تكون او می‌شود و هم در مقام اثبات برای انسان آن صورت است كه می‌آید بین اشیاء و بین سایر اشیاء جدایی می‌اندازد، حالا شما من باب مثال ندانید كه اصل این قالی جسم است، غیرجسم است، هوا است، همین كه شما به این دست می‌زنید و نگاه می‌كنید و این احساسی كه برای شما از دست زدن به این قالی و فرش پیدا می‌شود آیا این احساس برای شما از دست زدن به آب پیدا می‌شود نه، فرق می‌كند، این همان حقیقت‌الشیء و صورت شیء است كه در اینجا برای شما پیدا می‌شود.

  •  آیا هیچ تا به حال فرض شده كه من كه دست به این قالی می‌زنم جسمیت او اول در نظر می‌آید، بعد صورتیت او برای من روشن می‌شود، نه اینكه از ابتداء آن صورتیت برای من عارض است نه، تا دست می‌زنید آن جنبه جسمیت در ذهن شما نمی‌آید چرا نمی آید؟ بخاطر اینكه آن مفروض الوجود است، بخاطر اینكه آن منمحی و فانی در صورت است، همین‌كه شما نگاه به قالی می‌كنید معلوم است این جسم است دیگر نیازی به تصور ندارد كه حالا بخواهید او را تصور بكنید، در نگاه به قالی و فرش كردن به دنبال چه چیزی می‌گردید؟ چه گمشده‌ای را شما می‌خواهید پیدا بكنید یا وقتی دست به آب می‌زنید این آب را فرض كنید دارید نگاه می‌كنید دنبال چی می‌گردید؟ دنبال این می‌گردید كه این آب خوردنی است یا این اسید است كدام یك از این دو چیز هست، وقتی كه می‌خواهید بروید یك شیئی را بگیرید در یك میوه فروشی می‌روید و دارید میوه انتخاب می‌كنید، هیچ تا به حال فكر كردید كه من به آن فاكحیت، میوه بودن آن باید قبلا تفكر كنم، بعد از اینكه از آن مساله فارغ شدم ببینم این میوه‌ای كه در اینجا هست تفاح است، یا پرتقال است، یا سیب است و موز است و خیار كدام یك از اینها هست، بلكه اصلا آن جنبه میوه بودن در ذهن فنا پیدا می‌كند، حتی می‌گویم در عرف هم مساله همینطور است نه تنها از دیدگاه فلسفی بلكه كسی كه می‌رود این میوه‌ها را می‌بیند، آن جنبه نباتیت و میوه بودن اینها كه یك امر مشترك است آن به حساب نمی‌آید، چشمش به ظهورات خارجی می‌افتد، به این خصوصیت سیب، خصوصیت پرتقال، به این هندوانه و اینها، به اینها وقتی كه چشم می‌افتد، حقیقت نوعیه و صورتیتی كه اینها دارند، آن جنبه جسمیت او را در خود هضم می‌كند، دیگر به این فكر نمی‌كنیم كه در اینجا جسم است و بین جسمیت او و جسمیت سنگ اشتراك است، دیگر ما در اینجا اشتراكی را با سنگ نمی‌بینیم، با اینكه هردو جسم است و تعریف جسم بر هر دو: سنگ و میوه صادق است كه امتداد در جهات ثلاث است، آن امتدادیت در ذهن نمی‌آید، آن امتدادیت حل شده است، فنا پیدا كرده است و آن امتدادیت در آن صورت نوعیه منغمر شده است.