
جلسه ۶۶۱
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة ج دوم مرحله چهارم فصل هشتم 29-05-1430
جلسه ۶۶۱
2و اینكه تمام حقایق اشیاء، حقایق وجودیهای هستند كه صورت محقِّق خارجی آنها همان حیثیت ربطی آنهاست و اما جهات دیگر كه از او تعبیر به عین ثابت و اینها میشود، همان جهت عرضی است، آن جهت حقیقی عبارت است از همان حقیقت ربطیه كه افاضه اشراقیه و اضافه اشراقیه، آن صورت حقیقه را در خارج بروز و نمود میدهد و به وجود میآورد، و اگر این قضیه كه همان حقیقتالشیء بصورته لابمادته این مساله برای یك حكیم روشن بشود، او به اینجا خواهد رسید كه تمام اعیان ثابته كه به عنوان وجودات استقلالی از آنها به حقایقالاشیاء تعبیر میشود، تمام آنها همه جنبه عرضی برای همان حقیقت ربطیه دارند كه آن حقیقت ربطیه عبارت از تشخص در وجود خاص است، آن تشخص در وجود خاص است كه یك لباسی به خود میپوشد و آن لباس، لباس زیدیت است، لباس عمرویت است، لباس جبرائیل است و لباس شجر است و لباس بحر و دریا و زمین و سماء است و آن لباس، لباسی است كه موجب تحقق ماهیت در آن شیء شده، كه اگر آن شیء فرض كنید لباس نبود، نفس همان حقیقت ربطیه به عنوان ربطیه خودش، ظهور پیدا میكرد و از آنجایی كه آن حقیقت ربطیه به عنوان هیولای اولیه و اصلالشیء نه هیولای اعتباریه و اصطلاحیهای كه ما در اینجا بحث میكنیم كه فقط قوه و استعداد محض است، نه، به عنوان اصل كه حالا چرا تعبیر هیولا كنیم، تعبیر به فصل كنیم، تعبیر به آن صورت كنیم، اگر آن صورت بخواهد باقی باشد، آن صورت با سایر صور قابل جمع و قابل اتحاد خواهند بود، واین همان مطلبی است كه خب مثلا فرض بكنید كه فلسفه اصطلاحی از قبول آن تحاشی دارد، كه چطور میشود دو تا صورت كه عین تمایز و افتراق در اعیان هستند و باعث تشخص یك حقیقت میباشند، چگونه در یك نقطه با هم اتحاد پیدا میكنند؟ اگر اتحاد است پس این تشخص و تمایز از كجا پیدا میشود؟ و اگر تمایز است پس نقطه اشتراك چیست؟
