
جلسه ۶۶۱
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة ج دوم مرحله چهارم فصل هشتم 29-05-1430
جلسه ۶۶۱
6پس بنابراین این مساله كه حقیقت الشیء بصورته لا بمادته كه مرحوم آخوند، حالا این قضیه را فقط اشارتاً بگیرید تا اینكه بعدها مطالبی كه در فصوص، آنجا این قضایا مطرح میشود كه چگونه همه عالم وجود از نقطه نظر حقیقت جوهریه خودشان با هم در ارتباط هستند و با هم حكم واحد را تشكیل میدهند و با هم حكم مساله واحد را به وجود میآورند، لذا اینجاست كه آن حقیقت عالیه وحدت وجود و موجود در اینجا شكل پیدا میكند، در قضیه وحدت وجود خیلی به این مساله معتقدند و قضیه حقیقی و واقعی مطلب است.
ولی مطلبی كه در قسمت وحدت موجود مطرح میشود اینجا جای اشكال باقی میماند كه در عین اینكه هر موجودی تشخص خاص به خودش را دارد و در آن تشخص مانع از سریان تشخص دیگر در حریم وجودی و تشخص اوست با این فرض، مساله وحدت موجود چه مفهومی میتواند داشته باشد؟ این قضیه ما به آنجا میرسد، به آن قضیه و حقیقت موجود میرسد كه تمامی اینها ذاتی شیء تغییر پیدا نمیكند، كه حقیقت ربطیه است، بلكه آن ذاتی به صور مختلف خود را مینمایاند، یكی به صورت جمادیت مینمایاند و یكی به صورت نباتیت و هلم جرا تا به مسائل دیگر.
پس همین ذاتی است كه میتواند به آن حقایق مختلف در بیاید منتهی در یك وضعیتی درمیآید، در یك وضعیتی درنمیآید، همان ذاتی را یكی به كار میاندازد خاتمالانبیاء میشود، همان ذاتی را یك كسی نگه میدارد یزیدبنمعاویه و عمربنخطاب میشود، اینها هر كدامشان در دو وضعیت مختلف هستند، آن ذاتی خود را به مقام فعلیت رساند، اشرف خلایق و اشرف مخلوقات شد، آن ذاتی خود را در مقام حُجب نگه داشت و در مقام دور باش نگه داشت این شد چی؟ لعن اول و آخر و بی پدر و مادری اول و آخری خودش را خرید.
در حالتی كه هر دوی اینها میتوانستند به دو مساله مختلف مقابل یكدیگر در بیایند، هر دوی اینهامیتوانستند آن وجود خود را به او برسانند او آمد و رفت و زحمت كشید و روزها و هفتهها و اربعینها را در غار حرا گذراند و از هواهای نفس دوری كرد، از توغل در دنیا و اینها اعراض كرد، تمام وجود خودش را به خدا سپرد، ذاتی او به آن نحوه درآمد، آن هم آمد وجود خودش را از بین برد استعدادات خودش را مضمحل كرد، امكانات خودش را نادیده گرفت و در دنیا و هواها و نفسانیات قرار گرفت و از جمله اشقیاء و بدترین دو عالم شد.
