جلسه ۶۶۰
8وإن کان کل منها مقوما لحقیقة أخری غیر هذه الحقیقة اگر چه هركدام از اینها مقوم یك حقیقتی هستند، خود لحمیت یك حقیقتی است، عظمیت یك حقیقت است، شعریت برای خودش یك حقیقتی است، هركدام از اینها حقایق مختلف هستند كه با حقایق دیگر فرق می كنند، دیگر فرق میكنند غیر از این حقیقت فصلیت اینها هم برای خودشان حساب وكتابی دارند.
مثلا القوی و الصور الموجودة فی بدن الإنسان مثلا قوای نباتی قوای حیوانی، قوای جمادی بعضیها از این قوا یقوم المادة الأولی ماده اولی را قوام میبخشند لأجل کونها جسما یعنی یك قوهای در انسان است كه فقط جسمیت انسان را نگه میدارد، حالا كاری به نباتی و حیوانی ندارد الانسان جسم كانه جسم یعنی فقط جسمیتش را نگه میدارد، این قوه، قوه ماكسهای است، كه همین قوه در حجر هم هست، همین قوه در این فرش هم هست تا این فرش قوه ماكسه را در خود نداشته باشد كه اینطور نیست، پخش و پلا میشود، حجر پودر میشود، این قوه ماكسه حجریت است كه باعث میشود جسمیت او محفوظ بماند و بعد آن جسمیت به چه شكلی است آن یك قوه دیگر میخواهد، یك صورت دیگر میخواهد، پس یك صورتی كه الان در ما هست همان صورت جسمیت است کالصورة الامتدادیة همان صورت امتدادیه حالا ماكسه هم میشود گفت، حالا جهت امتداد طول و عرض و بُعدی كه موجب بشود كه این جسمیت اشیاء به آن جهت امتدادی است. ماده از مد است، یعنی دارای كشش است، یعنی دارای استمرار در جسمانیت است، و بعضی از این قوا و صور مقومها قوام میدهند به این اشیاء و ماهیات لأجل کونها جسما نباتیا بخاطر این است كه این جسم نباتی است، مانند قوای تغذیه و تنمیه و تولید، چون این مواد كیفیات است ما میبینیم كه بدن انسان هم یك همچنین كارهای انجام میدهد، این دیگر به آن جهت امتدادی كاری ندارد، یك چیز دیگر میخواهد، یك امر دیگر میخواهد بیاید منضم بشود به آن جهت امتدادی حالا تولید مثل كند، حالا رشد كند، مثل این درختی كه در اینجا هست خب این درخت تولید مثل دارد، رشد دارد، تغذیه دارد، حركت دارد، چرا حجر این را ندارد؟ حجر این قوه درش نیست، ولی این علاوه بر آن قوه امتدادیه كه جنبه ماده علاوه بر آن قوه تنمیه دارد و بعضی از این صور بخاطر این است كه اینها حیوانند مثل فرض كنید مبدأ حس و حركت ارادیه كه این در انسان است و در درخت و اینها نیست و بعضی از این ها بخاطر انسانیتش است كه آن دیگر آخری است كه مبدأ نطق است.

