جلسه ۶۶۰
7و از اشاراتی كه در فصول گذشته بود این مساله روشن شد كه أن ما یتقوم و یوجد به الشیء هر چیزی كه قوام دارد و شیء بواسطه او پیدا میشود از آن چیزهایی كه دارای ماهیات هستند، آنكه در این ماهیات قوام شیء به اوست، وجود شیء به اوست حالا میخواهد این ماهیات بسیط باشند یا مركب، فرق نمیكند، آن مبدأ فصل اخیر برای این ماهیات است، آن حقیقتاً متقوم به ذات خود است و مقوّم آن مبدأیت فصل اخیر و سایر فصول و صوری كه هی متحدٌ معها سایر فصول و صوری كه با این ماهیات متحدند این بمنزلة القوی و الشرائط و الآلات مثلا جسمیت، لحمیت، عظمیت و امثال ذلك این صورتهای مختلفی كه انسان از نقطهنظر جسمی، آن صورتها را دارد میگوید اینها آلات و شرایط هستند بالاخره این فصل باید در یك هیئتی ظاهر بشود حالا این هیئت در این دنیا به صورت گوشت و پوست و استخوان است كه همه اینها مرتبه خارجی و مادی فصل اخیر هستند، خود اینها فصلند ولی اینها آن جهت خارجی را میرساند، یا اینكه نه، وقتی كه از این دنیا میرود همین صور هم تبدیل به صورت مثالی در آنجا میشود، لباس تغییر پیدا میكند، خصوصیات عوض میشود، قوانین در آنجا فرق میكند، آثار و خواص بدن مثالی با آثار و خواص ظاهری در اینجا تفاوت میكند، كه این بخاطر تغییر و تبدل فصول در آن طرف است، در آن طرف فصول تغییر پیدا میكند، ولی آن فصل اخیر فرق نمیكند، چه در آنجا و چه در اینجا یكی است، همان فصل اخیر است.
والأسباب المعدة لوجود الماهیة برای وجود ماهیتی كه آن ماهیت عین فصل اخیر است، آن ماهیت همان فصل اخیر است بدون دخولها فی تقرر ذاته در اینجا لا بشرط آورده، لا بشرط نیست بشرط شیء است بدون دخولها فیه بدون دخالتش در تقرر ذاتش و قوام حقیقتش.

