جلسه ۶۶۰
11فالذاتی موجود بالذات ذاتی موجود بالذات است أی متحد مع ما هو الموجود اتحادا ذاتیا متحد است با آنكه به اتحاد ذاتی موجود است، وقتی میگوییم حیوانیت، ناطقیت این ذاتی شیء یعنی با آن وجود اتحاد دارد، از او جدا نمیشود، عرضی موجود بالعرض است مثل كم و انتصاب به مكان و تعین و امثال ذلك این هم موجود بالعرض است، گاهی این طور میشود، گاهی عرض دیگر میآید و این میرود، جایشان را عوض میكنند، كیف، رنگها عوض میشود أی متحد معه با این موجود متحد است به اتحاد عرضی نه اتحاد ذاتی این عوض بدل شد این عرض رفت و یكی دیگر آمد، اتحاد ذاتی نداریم.
ولیس هذا نفیا للکلی الطبیعی این مساله كه ما در اینجا گفتیم كه وجود خارجی عبارت از همان فصل اخیر و همان تشخص شیء است، ما نفی كلی طبیعی را نمیكنیم كه اصلا انسانیت نداریم، با این قضیه یك فصل كلی دیگر نباید داشته باشیم، هر كسی برای خودش یك فصلی دارد، پس دیگر مابهالاشتراك وجود نداریم ایشان میگوید نه، از همین فصلی را كه ما ادراك میكنیم ذهن برای همان یك جنبه كلی درست میكند.
کما یظن بل الوجود منسوب إلیه بالذات بلكه وجود منسوب به آن كلی طبیعی است بالذات اذا کان ذاتیا وقتی كه او ذاتی برای این باشد بمعنی أن ما هو الموجود الحقیقی آنكه موجود حقیقی خارجی است متحد با او كلی طبیعی در خارج است نه اینكه در مجموعه اوست، اتحاد دارند اتحاد، اتحاد حاكی و محكی لا أن ذلک شیء نه اینكه این كل طبیعی برای خودش یك شیئی است این وجود خارجی هم برای خودش شیئی است بعد این دو با همدیگر منطبق میشوند نه، دو شیء ما نداریم، یك امر است متمیز عنه فی الواقع كه با او تمیز دارد بلكه اصلا اینجا تمیزی نیست.

