جلسه ۶۵۹
8دیگر در اینجا راهی وجود ندارد مگر اینكه یك دفعه در بعضی از احیان پیدا بشود جرقهای بخورد حال و هوایی پیدا بشود و یك دفعه آدم به خودش میآید آن وضعیت خودش را ... مجلس امام حسینی باشد جایی باشد خلوتی باشد یك دفعه یك قضیهای اتفاق بیفتد آن وقت است كه این تفكر ساعی خیر من عبادی السبعین سنی این تفكر است این تفكر تفكر است كه یك دفعه انسان آن آیینه وجودی خویش را در مقابل خود ببیند و صورت فعلی خود را در آن آیینه نگاه كند، آن وقت مقایسه كند با آن حالی كه الان دارد، میبیند اوه چه فاصلهای پیدا شده! من این كار را میكردم، الان در یك همچنین وضعیتی هستم و این كار را دارم به راحتی انجام میدادم سابق وقتی یك صدم این برایم پیش میآمد استیحاش داشتم الان این مساله برایم خیلی راحت، خیلی راحت دارد این مطلب در اینجا برایم انجام میشود، این چه اختلافی در اینجا به وجود آمده؟ چی در اینجا تحقق پیدا كرده كه الان به این وضعیت است؟
ولی وقتی انسان در بعضی از اوقات مشاهده میكند میبیند سابقا نسبت به این قضیه سالهای پیش یك همچنین چیزی ولی الان نه بهترم اتقانم بیشتر است احكامم بیشتر است نسبت به مساله، خب خوشحال میشود، ولی اگر قرار بر این باشد كه دیگر مطلب به مقام ختم برسد، ختم بر قلوب برسد آن وقت دیگر در آنجا مساله به شكل دیگری خواهد شد، دیگر آنجا انسان همان میشود كه هست، وجود او همان است كه الان دارد درك میكند، همان درك را میكند و واقعا هم دارد درك میكند، یعنی رسیده به جایی كه هیچ مسالهای نیست، اگر صد نفر را جلوی رویش مثل مرغ سر ببرند همینطور میایستد و نگاه میكند، میگویند صدام افراد را جلویش میكشتند و تیر میزدند و گاهی اوقات خودش هم میزد انگار اینها گنجشك هستند! عین اینكه یك حیوانی دارد زیر دست و پا جان میدهد شما میزنی و میروی و چیز نداری اعتنایی نداری، مبالاتی نداری اه اه تق تق آدمها را میكشد و میافتند خب ببرید خاكشان كنید انگار نه انگار این چی میشود انسان به اینجا میرسد؟ به این وضعیت چی میشود؟ آدم از نظر قساوت از نظر شقاوت به یك حدی میرسد كه اصلا برای او فرض كنید حیوانی كه وقتی جنبدهای كه زیر پا حركت میكند با یك انسانی كه این انسان جوان بیست سال بیستوپنج سال سن دارد خودش، حیاتش، زن دارد، بچه دارد، این پدر و مادر دارد، تمام اینها را میگذارد كنار و تق میزند و میگوید خاكش كنید، هیچ اصلا برایش اهمیت ندارد در دینش هم همینطور است، حالا خیال نكنید، نه آقا، به پایش برسد نفس بیاید در كار فقط صدام تنها نداریم خیلیها صدام خواهند شد، آن یكی است به آن كیفیت بود و ... صدام در این دنیا زیاد است همیشه هم هست و با قیافههای مختلف با ریش، ریش، اینهایی كه آمدند مثل یزید و شمر كه آمدند امام حسین را كشتند ریشش را تراشیده بود؟ نه آقا ریش داشت از ما هم بیشتر داشت این جناب شمر در كوفه امام جماعت بود امام جماعت مسجد كه مؤمنین و مؤمنات، مؤمنات را نمیدانم كه مسجد میرفتند؟

