اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۶۵۹

0
اسفار

فصل(7) في تحقيق اقتران الصورة بالمادة 22-05-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۵۹

6
  •  ما یك دفعه رفته بودم در سوریه، در حرم، صبح بود، صبح زود بود، من گفتم بروم ببینم قبر این شریعی كجاست، كه نقل می‌كنند، بروم ببینیم این قضیه‌ای كه شنیدم از بعضی‌ها كه مرحوم حداد رضوان اللَه علیه ایشان رفته بودند سر قبر این و وقتی كه در را باز كردند گفتند عجب ظلمتی دارد این مرد و در را بستند و آمدند بیرون و دوبار یا سه بار فرموده بودند:" عجب ظلمتی دارد این مرد" من گفتم برویم ببینیم ما هم این ظلمت را احساس كنیم، حالا آنقدری كه آنها می‌فهمند نه ولی به اندازه خودمان ببینیم دنیا چه خبر است؟ من نمی‌دانستم كه در چه قسمتی است، فقط یك ناحیه‌ای را نشان دادند من رفتم و همین كه وارد آن محوطه شدم هرچه گشتم كسی نبود، خیلی زود بود بین‌الطلوعین بود، خیر سرمان زیارتمون می خواست قبول بشه، بعد همین كه نظرم جلب شد كه باید در آن قسمت باشد و یك قسمتی بود كه هیچ آثاری هم اصلا نبود، همینطور صوب شدم به آن قسمت و رفتم جلو دیدم نه مثل اینكه بد جایی نیامدم درست بوده رفتیم جلو، رفتیم جلو، تا اینكه بعد یك مرتبه نگاه كردم دیدم دو نفر در سرما آمدند مستفیض بشوند یك آقا و یك خانم جوان نمی‌دانم اینها اصلا حضرت زینب را زیارت كرده بودند، از قیافه‌شان پیدا بود كه خلاصه مثل اینكه به هم می‌خورند، خلاصه این یكدفعه رو كرد به من و گفت شما هم برای چیز آمدید من گفتم آمده ایم تماشا كنیم و این درش بسته است و ما آمدیم در اصلا باز نبود و خادم هم نبود كه در را باز كند، ما آمدیم از پشت شیشه و پنجره نگاه كردیم دیدیم، ما كه آن چیزهایی كه آن بزرگان و اولیاء نمی‌فهمیم ولی به اندازه خودمان دیدیم چه خبر است! و چه اوضاعی است! بله دارد آنجا پذیرایی می‌شوند!