
حقیقت اشیاء و اصالت صورت بر ماده
تبیین جایگاه صورت و ماده در تکون موجودات و عالم هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مبانی عمیق فلسفی در کیفیت تحصّل و تکوّن حقیقت اشیاء میپردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که حقیقت هر موجودی به صورت و هویت صوریه آن بازمیگردد، نه به ماده و ابزاری که برای ظهور و ابراز خود به کار گرفته است. استاد با استفاده از مثالهای ملموس هنری و طبیعی، نشان میدهند که چگونه ارزش و واقعیت یک شیء در گرو هنر و صورتگری است، نه در مواد اولیهای که در آن به کار رفته است. در ادامه، این قاعده به مباحثی همچون ارزش نفس ناطقه در بدن، حقیقت عالم مثال، فلسفه سجده ملائکه بر آدم و همچنین چرایی احکام شرعی و تفاوت آنها با واقعیتهای تکوینی تعمیم داده میشود. این بحث در نهایت به این نتیجه میرسد که انسان با درک حقیقت صوریه اشیاء، به عالمی معقول و متصل به ملکوت تبدیل میشود.
حقیقت اشیاء و اصالت صورت بر ماده
3وجود هر چیزی به حقیقت صوریۀ او
بنابراین مرحوم آخوند مىفرمایند که از اینجا به این نكته مىرسیم ـ خب البته در بحث بعد خیلى مطلب عمیقتر مىشود ـ كه وجود هر چیزى به همان حقیقت صوریۀ اوست نه به آن شكل و آن لباسى كه او به تن كرده و مادهاى كه او آن ماده را براى ابراز و اظهار خودش بهكار گرفته و استخدام كرده است، وقتى كه نفس تعلق به بدن در این دنیا مىگیرد ارزش او به این بدن نیست چون این بدن در گاو و خر هم پیدا مىشود و همین پروتئین و مواد دیگر و استخوان در بقیه هم هست بلکه ارزش نفس به همان نفس ناطقۀ اوست كه در اینجا آورده و به این بدن، ارزشى سواى سایر اجسام و ابدان داده است و همینطور وقتى که انسان از این دنیا مفارقت مىكند و به عالم قیامت میرود، ارزش او به بدن مثالى او نیست چون بدن مثالى عبارت از یك وسیله و آلتى است كه نفس این وسیله و آلت را برای بقاء و استمرار در عالم مثال بهكار مىگیرد، باز خود او در یك مرتبۀ بالاترى هست كه در آن مرتبۀ بالاتر حقیقت او وجود دارد، آن حقیقت را ما به صورت مثال مىبینیم، در خواب و مكاشفات و عالم خیال آن حقیقت مثالیه به این صورت ظهور پیدا مىكند ولى باز آنچه كه به این حقیقت مثالیه ارزش داده است عبارت از همان نفس ناطقه است و همینطور بالا برویم تا برسیم به آنجایى كه حقیقة الشیء عبارت از همان جنبۀ ارتباطى و جنبۀ ربطى است كه آن مقام ﴿فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِينَ﴾1 است.
علت سجدۀ ملائکه به آدم
آن مقام، مقام صورةُ الصُّوَر و أصلُ الصّوَر و حقیقةُ كلِ صورَة و حقیقةُ فوقَ كلِ جَوهر است و آن حقیقت، حقیقتى است كه ارزش همۀ این اشیاء به آن جنبۀ ربطى برمىگردد و آن جنبۀ ربطى است كه ملائكه را وادار به سجده در مقابل آن حقیقت نوریۀ خودش كرده است و ما مىدانیم مقام سجدۀ ملائكه فقط یك مقام تعبّد نبوده است كه خدا بگوید: تعبِّداً سجده به آدم بكنید، من خدا هستم و شما هم بندههاى من هستید و این مقام، مقام عبودیت است و دیگر نیازى به این حرفها ندارد و باید سجده كنید و مقام تعبّد و اینهاست. نه، این مسئله مسئلۀ تعبد نیست چون اگر مقام تعبد بود خدا به ملائكه مىگفت که به شیطان سجده كنید چون تعبد، تعبد است دیگر! وقتى مقام تعبد است چه به تربت امام حسین علیهالسّلام سجده كنی چه به فرش سجده كنی [فرق ندارد]! بگویند: آقا اینجا سجده كن، چشم! آنجا سجده كن، چشم!
- . سوره حجر (15) آیه 29. افق وحی، ص 157:
«زمانى كه از جهت خلقت مادى و معنوى او را استوار نمودم و به مرتبه استواء تام رسانیدم و از روح و ذات خود در آن دمیدم، آنگاه در برابر او سجده آرید.»
- . سوره حجر (15) آیه 29. افق وحی، ص 157:
