جلسه ۶۵۷
9تلمیذ: آنجا كه فرمودید من ایستاده آب می خوردم فرمودید آقای حداد كراهت آنرا دیدند اما نسبت به امر حرام ایشان ...
استاد: خب من آن را از جای دیگر كشف كردم بله ممكن است آنرا از مرحوم آقا هم شنیده باشند، من خودم برداشتم این بوده نه اینكه و همینطور نسبت به سایر مسائل شما می دانید خود ایشان بدون كتاب به مقلَّد خودش كه مرحوم آقاست میگوید این كار را بكنید وقتی آقا مراجعه میكنند به كتب میبینند همین است آقای حداد كدام كتاب را خوانده؟ رسائل خوانده؟! اینجاست كه خب آدم باید یك قدری بیشتر نسبت به اینها فكر كند بالاخره قضایایی هم هست.
فبعد تمهید هذه المقدمة یتفطن اللبیب منها بأن کل حقیقة ترکیبیة فإنها إنما تکون تلک الحقیقة بحسب ما هو منها بمنزلة الصورة این حقیقت تركیبه تكونش به حسب آن حقیقتی است كه از آن شیئی است و حقیقتی است كه به منزله صورت نه بواسطه شیئی است از آن حقیقت كه به منزله ماده است، ماده كاری در وجود این حقیقت تركیبیه ندارد فإن المادة من حیث إنها مادة این مستهلك از صورت است مثل استهلاك جنس از فصل إذ نسبتها إلیها نسبة النقص إلی التمام و الضعف إلی القوة نسبت این ماده به صورت نسبت نقص به تمام است وضعف و به قوت است وتقوم الحقیقة لیس إلا بالصورة و إنما الحاجة إلیها لأجل قبول آثارها و لوازمها بخاطر اینكه این ماده قبول میكند آثار صورت را و لوازم صورت را و انفعالات آن ماده كه غیرمنفك است از آن آثار از كم و كیف و عین و امثال ذلك باشد حتی لو أمکن حتی اگر ممكن بود این صورت را بدون ماده در خارج ما محقق كنیم آن صورت باز حقیقتالشیء بود و كاری به ماده نداشتیم ولی خب چه میشود كرد كه صورت بدون ماده در خارج محقق نمیشود حتی لو أمکن وجود تلک الصورة مجردة عن المادة لکانت هی تلک الحقیقة همان حقیقت بعینها بود لما علمت ان الماده، حقیقتی برای او نیست اصلا مگر قوه حقیقت و قوه الحقیقه من حیث انها لیست حقیقة آن حالت استعدادی آن حقیقت لیست لها حقیقه این حقیقتی ندارد، بلكه آن در مقام قوه بودن خود او حقیقت دارد نه در مقام فعلیت داشتن فالعالم عالم بالصورة العالمیة عالم عالم است به همین صورت نه به ماده، سریر، سریر است به هئیت مخصوصه او نه به خشبیت است خشب هم زیاد پیدا میشود، انسان انسان است به نفس المدبره، نه به جنسش، نه به بدنش موجود، موجود است بوجوده نه بماده فصورة العالم لو کانت مجردة لکانت عالما صورت عالم اگر مجرد بود باز هم به او عالَم گفته میشد در حالتی كه سنگ و آجر در اینجا نبود، لذا ما به همان جنبه مثالی كه علت برای این هست و آن هست عالم میگوییم و به بالاتر از او، هئیت السریریه لو تحققت بلا خشب لکانت سریرا به او هم سریر گفته میشود وکذا نفس الانسان و این مساله در بحث تجری میآید، در بحث تجری در آنجا این صحبت است كه چرا حقیقت تجری حرام است و عقاب بر او مترتب نیست؟ در حالتی كه فعل هنوز ماده فعل را انجام نداده، شخص هنوز ضربی نزده، ماده در خارج محقق نشده ولی عقاب میكنند آن عقاب برای چی است؟ آن عقاب برای این است كه آن صورت بدون ماده در اینجا محقق است، صورت هست صورت عمل حرام هست ولی ماده در خارج وجود ندارد این بخاطر همین است پس ببینید این بحث چقدر بحث عالی و در چه مباحثی این میتواند ظهور پیدا بكند وکذا نفس الإنسان حین انقطاعها وقتی نفس انسان علاقه اش از بدن گرفته میشود، لذا خیلیها میگویند وقتی اینها از دنیا میروند وقتی میمیرند میگویند ما كه زندهایم چرا شما برای ما گریه میكنید؟ خیلی اتفاق میافتد مثلا اینها كه میمیرند، اینها وقتی آنها را میبینند در خواب میبینند، تعجب میكنند میگویند ما كه زنده هستیم چرا دارید برای ما گریه میكنید؟ گریه برای خودت بكن ما كه هنوز زندهایم یعنی هیچ تغییری در خودش نمیبیند كه بخواهد به خاطر آن تغییر بگوید حق داری گریه بكنی، چیزی اتفاق نیفتاده، چیزی برای من اتفاق نیفتاده كه تو داری الان برای من گریه میكنی و بدنم است كه حالا افتاده خب افتاده كه افتاده این كه دیگر چیز ندارد تو داری برای چی گریه میكنی؟ یعنی آن شخص اصلا احساسی ندارد، همان حقیقت خودش را یك دفعه اینجا میبیند حالا اینجاست خب حالا اینجاست شما از این حجره بروید بیرون و در حیاط باید عوض بشوید و باید بزنند در سرتان آقا رفت آقا همه بزنید در سرتان، ایام فاطمیه است نه بابا من اینجا بودم رفتم آنجا، خب اینكه طوری نشده یعنی به همان وضعیت و به همان كیفیت است والوجود المجرد عن الماهیة موجود کالواجب تعالی و أشیر إلی ذلک و این مساله را من در همان زمان مرحوم آقا كه بیمارستان بودند و در آنجا خیلی عجیب بود كه اینهایی كه همهاش دور بودند و اینها همه آمده بودند و چندتا از دوستان بودند در آنجا و غریبه هم زیاد بود، بیست تا سیتا ریخته بودند در آنجا و من هرچی نگاه میكردم میگفتم اینكه زنده است بعد میگفتم آقا یكی آمده بود میگفت: آقا شما چرا دعا نمیكنید گفتم طوری نشده، گفت یك كاری بكن گفتم طوری نشده خیال می كرد ما یك خورده شدت تعلق، من مسالهای نمی بینم وأشیر إلی ذلک بما قالوا الإنسان إذا أحاط بکیفیة وجود الأشیاء وقتی كه احاطه پیدا كند علی ما هی علیه درست و راستی به آن واقعیتش وقتی احاطه پیدا كند نه به جنبه ظهورش و آن جنبه مثالش و به جنبه مادهاش، یصیر عالما معقولا خود او میشود عالم معقول مضاهیا للعالم الموجود كه آن شبیه عالم موجود است كه در اشعار جمیل گفته شده كه

