جلسه ۶۵۷
2پس بنابراین این كلام مرحوم آخوند بسیار كلام دقیق و كلام عمیقی است كه حقیقی الشیء بصورته لا بمادته و در همه مسائل ما این را میبینیم گرچه مردم توجه به این مطلب ندارند، مردم نگاه میكنند عجب تابلویی است، عجب نقشی است، عجب هنری است، این عجبهایی كه میگویند خودشان نمیدانند كه دارند این تعجب را به چه سمتی متوجه میكنند، آیا فقط به رنگ و لعاب و سیاهی ابرو و بینی و لب و عارض و اینها برمیگردانند؟ خب این در همهجا هست، همین تابلویی كه این ایستاده و دارد نگاه میكند و تعجب میكند را فرض كنید صورت یك عكسی بیائید قرار بدهید پنج تومن می ارزد، خب همان است، عین عین این است یك سر سوزن تفاوت ندارد ولی همین كه به آن میگویند این عكس است، این نقش است یك دفعه دیدید قیمت كفه ترازو آمد پائین و این قیمتش میلیونها دلار شد، آن تابلوی دیگری كه عكس است قیمتش شد هزار تومان، یعنی هزارتومان كجا چند میلیون دلار من باب مثال كجا، این تفاوت مال چیست؟ این همان است هیچ فرق نمیكند، این تفاوت مال به ماده و به هنر برمیگردد، در آنجا قیمت میلیونها به هنر او داده شده، ماده یكی است یعنی همان قرمزی كه اینجاست در او هم هست، همان سیاهی ابرو آنجا هم هست، همان بینی و ابرو و لب و اینها فرق نمیكند یك سر سوزن هم فرق نمیكند این همان است عین همان است، مثل نسخه خطی و چاپی میماند وقتی چاپ شد دیگر قیمت خطی را كه ندارد، چاپی قیمتش قیمتهایی عادی است پس این مردم هم همین نظر را دارند منتهی توجه نمیكنند به اینكه ارزش این به كدام برمیگردد؟
بنابراین مرحوم آخوند میفرمایند از اینجا به این نكته میرسیم كه خب البته در بحث فردا به بعد خیلی مطلب عمیقتر میشود كه وجود هر چیزی به همان حقیقت صوریه اوست نه به آن شكل و آن لباسی كه او به تن كرده است و مادهای كه او آن ماده را برای ابراز و اظهار خودش به كار گرفته و استخدام كرده، نفس وقتی كه تعلق به بدن در این دنیا میگیرد ارزش او به این بدن نیست این بدن در گاو و خر هم پیدا میشود همین پروتئین هم آنجا هست این استخوان و بقیه هم در آنجا هست، این ارزش این به همان نفس ناطقه اوست كه آورده در اینجا و به این بدن ارزشی سوای سایر اجسام و ابدان داده و لذا وقتی انسان از این دنیا مفارقت میكند و به عالم قیامت می رود ارزش او به بدن مثالی او نیست چون بدن مثالی عبارت است از یك وسیله و آلتی كه نفس، این وسیله و آلت را در عالم مثال به كار میگیرد، باز خود او در یك مرتبه بالاتری است كه در آن مرتبه بالاتر حقیقت او وجود دارد، آن حقیقت را ما به صورت مثال میبینیم در خواب، در مكاشفات، در عالم خیال آن حقیقت مثالیه به این صورت ظهور پیدا میكند، ولی باز آن چه را كه به این حقیقت مثالیه ارزش داده است عبارت است از همان نفس ناطقه و همینطور بالا برویم تا برسیم به آنجایی كه حقیقی الشیء عبارت است از همان جنبه ارتباطی و جنبه ربطی كه آن مقام (فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ)1 آن مقام، مقام صورت و اصل و حقیقت كل صورت و حقیقته فوق كل جوهر آن حقیقت حقیقتی است كه ارزش همه این اشیاء به آن جنبه ربطی برمیگردد و آن جنبه ربطی است كه ملائكه را وادار به سجده در مقابل آن حقیقت نوریه خودش كرده كه ما میدانیم مقام سجده ملائكه فقط یك مقام تعبّد نبوده، كه خدا بگوید كه من تعبدا سجده به آدم بكنید من خدا هستم و شما هم بندههای من هستید و فرض كنید این مقام، مقام عبودیت است و دیگر نیازی به این حرفها ندارد، باید سجده كنید نه، و مقام مقام تعبد و اینها هست، این مساله مساله تعبد نیست اگر مقام تعبد است خب به ملائكه میگفت به شیطان سجده كنید، تعبد، تعبد است دیگر، وقتی مقام تعبد است چه به تربت امام حسین سجده كنی، چه به فرش سجده كنی، خب آقا سجده كن چشم، آنجا سجده كن چشم، اینكه میگویند به تربت سیدالشهداء باید سجده كرد بخاطر چیست؟ صرف تعبد نیست اینها همه مقام اخبار است، ائمه و اینها اخبار از نوامیس خلقت بودند، در سجده به امام حسین به تربت سیدالشهداء این مساله مساله تعبد نیست، یعنی خودش گفته دلش خواسته، یعنی گفته دلم میخواهد، دل بخواهی است، دلمان میخواهد و وقتی هم دلمان میخواهد كسی هم جرات ندارد به ما بگوید خلافش را انجام بده، تمام این مسائل، تمام این مستحبات، تمام این مكروهات، تمام این واجبات و تمام اینها همه بر اساس یك واقعیت خارجی است كه بر اساس تكوین است كه تشریع آمده و فقط جنبه اخباری و حكایی دارد و الا تشریع جنبه انشائی در مساله ندارد، جنبه حكایی دارد منتهی ما چون از آن حیثیت حكایی و نفسالامری او اطلاع نداریم آن وقت در مقام انشاء میگویند بكن و نكن حالا چرا؟ آن چرایش را ما نمیدانیم، اگر میدانستیم دیگر تمام این بكن و نكنها دیگر اخبار بود، دیگر انشاء نبود و خود ما بدون انشاء انجام میدادیم و اینكه ما انجام نمیدهیم چون ما عالم نیستیم ما عالم به این محكی خارجی منشاء نیستیم و آن محكی خارجی منشاء، این از دیدگان ما غایب است لذا میگویند بكن چرا؟ خب نمیفهمیم نماز صبح دو ركعت بخوانید چرا؟
- سوره الحجر آيه ٢٩

