
مبانی فلسفی ارزش انسان و جایگاه امام
تفاوت نگاه مادی و صوری در تعیین ارزش وجودی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تبیین دقیق رابطه ماده و صورت در فلسفه، به نقد نگاههای مادیگرایانه به انسان و حقوق بشر میپردازد. بحث از اینجا آغاز میشود که ارزش هر موجود در عالم، نه به ماده و جسمیت آن، بلکه به صورت نوعیه و کمالی است که بر آن عارض میشود. استاد با استفاده از این مبنای فلسفی، تفاوت جوهری انسان با حیوان و همچنین تفاوت مراتب انسانی را تحلیل کرده و نتیجه میگیرد که امام علیهالسلام به عنوان صورتِ عالم وجود و کمال مطلق، ارزشبخش به کل هستی است. در ادامه، این نگاه فلسفی به مسائل اجتماعی و اخلاقی تسری یافته و بر ضرورت حفظ حریم امام به عنوان اوجب واجبات تأکید میشود. در پایان، با نقد برخی رویکردهای سطحی به دین و اخلاق، بر لزوم عبور از ظاهر مادی و توجه به حقیقت صوری و باطنی در شناخت مقامات الهی تأکید میگردد.
مبانی فلسفی ارزش انسان و جایگاه امام
9وَ هكَذا إلى أن یَنتَهی إلى مادَّةٍ لا مادَّةَ لَها أصلاً إذ لا تَحصُلَ لَها و لا فِعلیَّةَ إلّا كونُها جَوهَراً مُستَعِدّاً لأن یَصیرَ كُلُّ شَیءٍ بِلا تَخَصُّصٍ ـ فی ذاتِها بِواحدٍ دونَ واحِدٍ لِعَدَمِ كونِها إلّا قابِلاً مَحضاً و قوةً صِرفة و إلّا یَلزَمُ الدّورُ أو التَّسَلسُلُ فَهی مادَّةُ المَوادِ و هَیولَى الهَیولیّات.
و هكذا إلى أن ینتهى... همینطور آن ماده هم خود او مستند به یك ماده دیگرى است تااینكه برگردد به همان هیولا و مادةُ المواد اولیه كه آن مادة المواد اصل مادۀ عالم خارج را تشكیل مىدهد كه اصلاً نسبت به او نمىتوانیم اطلاعى كسب كنیم. تحصّل و فعلیتش فقط جوهریت است كه آن جوهریت استعداد این را دارد كه به هر قسمى دربیاید، ولى در ذاتش میل به هیچ طرفى نیست كه آیا تبدیل به حدید بشود، تبدیل به این عناصر صد و چندتایى كه به آنها عناصر جدول مندلیف مىگویند که به گوگرد و سدیم و این چیزهاست تبدیل شود، آن ماده به هیچكدام از اینها تمایلى ندارد ولى قابلیّت براى تبدیل شدن به اینها را دارد چون این فقط قابلیت محض دارد و قوۀ صرف دارد والاّ اگر در آن قابلیت باشد لازمهاش دور و تسلسل است و آنوقت بعد صحبت در این مىشود كه این قابلیت را از كجا آورده است؟ این قابلیت باید دارای یك صورتى باشد و اگر مستند به صورت باشد دور لازم مىآید، اگر مستند به یك مادۀ دیگر باشد آنوقت تسلسل میشود. بالأخره باید به یك مادهاى برسیم كه در آن ماده كشش به هیچ سمتى نیست و فقط ابهام محض است و افاضه و اضافۀ اشراقیه آن ابهام محض را متمایل به یكى از این عناصر و مواد و امثالذلک مىكند و خود او فىحدّنفسه هیچ اقتضایى ندارد؛ یك مادهاى است كه هیچگونه اقتضایى در ذات او نسبت به تَشَكُّل نیست.
و كونُها جَوهَراً لا یوجِب تَحصُلُها إلّا تَحَصُّلَ الإبهام وَ كونُها مُستَعِدَّةً لا یَقتَضی فِعلیَّتَها إلّا فِعلیَّةَ القوَّة و إنَّما الفَرق بَینَها و بَینَ العَدَم أنَّ العَدَم بِما هوَ عَدَم لا تَحَصُّلَ لَه أصلاً حَتّى تَحَصُّل الإبهام و لا فِعلیَّةَ حَتّى فِعلیَّةَ القوَّةِ لِشَیءٍ بِخِلافِ الهَیولَى الأولى إذ لَها مِن جُملَةِ الأشیاء ـ هذا النَحوِ مِنَ التَحَصُّلِ و الفِعلیَّةِ لا غیر دونَ غَیرِها إلّا مِن جَهَتِها فَهیَ أخسُّ الأشیاء حَقیقَةً وَ أضعَفَها وجوداً لِوقوعِها على حاشیةِ الوجود و نزولِها فی صَفِّ نِعالِ مَحفِلِ الإفاضَةِ و الجود.1
- . همان، ص 33 و 34.
