جلسه ۶۵۵
4لذا اشكالی كه در اینجا ممكن است كه پیش بیاید و جوابی كه ایشان در دفع این تناقض (مرحوم آخوند) میفرمایند خیلی مطلبی ندارد البته فعلا، بحث فردا به بعد چرا یك مقداری مطلب در آنجا هست، از یك طرف شما می گویید ما به الشیء هو هو خب ماده هم ما به الشیء هو هو است، ماده نباشد صورت كجا میخواهد بچسبد، میخواهد كجا دربیاید، به چی میخواهد تعلق بگیرد؟ پس چرا شما میگویید صورت آن است كه ما به الشیء هو هو ولی از یك طرف میگویید ماده خارج از صورت است، پس صورت امر مبهم است، به اصطلاح ایشان در مقام جواب و اینها بر میآیند كه خود ماده امر مبهم است و بواسطه ابهامش دیگر نمیتوان گفت مابهالشی هو هو، بلكه بواسطه صورتیت است كه این مساله در خارج متحقق است.
فی تحقیق اقتران الصورة بالمادة: اعلم أن الصورة قد یقال علی الماهیة النوعیة صورت گاهی بر هر ماهیت نوعیه گفته میشود، بر انسان، انسان هم میشود صورت، صورت انسانیت وعلی کل ماهیة لشیء کیف کان بر هر ماهیتی گفته میشود، گاهی اوقات میگویند صورتالشی جنسش است میگویند این صورتش چیست؟ یعنی جنسش یعنی حیوانیتش یا فرض كنید ناطقیت است، از باب اینكه خود جنس یك ظهوری است كه بین این جنس و بین سایر اجناس هم فرق میگذارد، خود همین هم یك نوع صورت میشود، جنس حیوانیت با جنس خشبیت گرچه مبهم هستند ولی فرق نمیكنند در همین تحصّل فیالجملهای كه دارند، نه تحصّل واقعی خارجی شما افتراق بینشان قائل میشوید، خشبیت را نمیآیید جنس برای انسان قرار بدهید، پس با اینكه در اینجا جنس است، آن وقت در این حال، صورت چون ظهوری دارد باز به جنس هم صورت از یك نظر گفته میشود وعلی الحقیقة التی یقوم المحل [المادة] بها قوام محل به آن حقیقت است، به آن حقیقت هم صورت گفته میشود كه عبارت است از این صورتی كه به ماده تعلق میگیرد و بر حقیقتی گفته میشود ویقوم المحل باعتبار حصول النوع الطبیعی منه به اعتبار حصول نوع كه در اینجا فصل گفته میشود وعلی کمال للشیء مفارقا عنه بر كمال شیء هم صورت گفته میشود و مفارغ از اوست، مراتبی كه مثلا در یك شیء مترتب میشود، شما خشب را تبدیل به سریر میكنید میگوید صورت سریریت خب این صورت اوست تبدیل به كمد شده، یا تبدیل به باب شده، میگویند صورت شیء ولو نظرت حق النظر فی موارد استعمالاتها جمیعا اگر ما خوب توجه كنیم كه در چه مواردی استعمال شده متوجه میشویم كه این اصلا یك مساله عرفی است لوجدتها متفقة بالذات فی معنی واحد هو ما به یکون الشیء هو هو بالفعل شما متوجه میشوید كه تمام اینها با همدیگر یكی هستند، ذاتشان با همدیگر توافق دارد، اتفاق دارند از نظر ذات در یك معنایی كه آن معنا این است كه یکون الشیء هو هو بالفعل، به یکون الشیء بواسطه آن معنا شیء همان شیء است بالفعل شما به شیء شیء میگوید به خشب خشب میگوئید، به خشب ماده نمیگویید، خشب خشب است، حدید حدید است، چدن چدن است، عرض عرض است، آن فعلیت الشیء بواسطه او تحقق پیدا میكند.

