جلسه ۶۵۵
3فرض كنید این فرش یك مادهای دارد كه آن ماده میآید و برای این فرش حكم محل را پیدا میكند، یك صورتی كه آن صورت ما هو هو است، ما الان داریم به عنوان تشخص میبینیم و میگوییم این فرش است و لحاف نیست، این فرش است و فرش آن است كه چمن و موزائیك و درخت نیست، این فرش از آب و هوا و چدن نیست، اینكه ما الان داریم به این میگوییم «این» اشاره میكنیم، این اشاره دیگر به امر مبهم نخواهد بود به یك امر متعین خارجی است كه این امر متعین خارجی همین صورت برای ماده خواهد بود پس صورت عبارت است از ما به الشیء هو هو آنكه شیئیت او به مرئی و ظهور در میآید و لباس ظهور میپوشد و انسان او را مشاهده میكند.
این مساله مسالهای است كه مرحوم آخوند در اینجا به آن میخواهند بپردازند، لذا ایشان میفرمایند در صورت، صورت را به مسائل متفاوتی اطلاق كردند، به نوع صورت گفتند، به اجزاء جنسیه گفتند، به ذاتیات گفتند جنس و فصل و نوع به همه اینها صورت گفتند، به خود نوع گفتند، به فصل گفتند، به صورت الشیء گفتند، شكل و شمایل آن به صورتی كه محل قائم به اوست، به او هم صورت گفته میشود كه تمام اینها به یك منشاء برمیگردد كه او عبارت است از اینكه آن چیزی كه آن محل بواسطه او حقیقت خودش رامیتواند كسب كند و تعین خودش را میتواند به دست بیاورد، و بدون او در مقام اجمال و در مقام ابهام الیابدالدهر باقی خواهد بود، پس آنكه به صورت ظاهری درمیآید عبارت است از همان صورت می باشد و این مساله مسالهای است كه انسان باید به آن فكر كند و برسد و وضعیت خودش را و كیفیت نفس خودش را در اكتساب حالات و صوری كه پیدا میكند بواسطه اعمال و بواسطه تفكرات و بواسطه تخیلات، بداند كه آن جنبه فعلی او صورت اوست، و آن صورت تغییر پیدا میكند، البته آن جنبه فعلی او كه وضعیت او را تشكیل میدهد همان صورت اوست كه الان نفس او به آن صورت تشكل پیدا كرده و تشخّص پیدا كرده، لذا میبینید صورت یكی حیوان است، صورت یكی انسان است، حیوانات هم متفاوت هستند یعنی آن صورت شیء كه الان نفس او به این وضع است، الان نفس او اینطور نیست كه دارای یك حقیقت و یك واقعیت و یك مرتبهای است و بعد این صورت آمده پوششی روی این قرار داده، نه! خود این صورت الان با این نفس، با این وضعیتی كه پیدا كرده، خودش تَبَدّل بشیء متعین و متشخّص آن شیء متعین و متشخص همین است یعنی همین كه الان شما دارید مشاهده میكنید از نظر وضعیت خود و حال و هوای خود.

