اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل فلسفی اقتران صورت به ماده

بررسی حقیقتِ فعلیت اشیاء و نسبت آن با ماهیت مبهم

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی «اقتران صورت به ماده» می‌پردازند. بحث با تحلیل ذهن در مواجهه با حقایق مبهم آغاز می‌شود؛ جایی که ذهن برای درک اشیاء، آن‌ها را در قالب‌های کلی و مبهم تصویر می‌کند، درحالی‌که در خارج، هر موجودی دارای صورت نوعیه و فعلیت مشخص است. استاد با عبور از این مقدمه، به تبیین دقیق نسبت میان ماده و صورت پرداخته و توضیح می‌دهند که چگونه ماده به عنوان امری مبهم و دارای استعداد، با پذیرش صورت، به فعلیت می‌رسد و هویت مستقل می‌یابد. در ادامه، با اشاره به واقعه تاریخی جنگ جمل، بر لزوم عبور از ظواهر و شناخت حقایق تأکید شده و در پایان، به برخی پرسش‌های فقهی و اخلاقی پیرامون احکام عبادی و نحوه برخورد با خطاهای گذشته پاسخ داده می‌شود تا مسیر بازگشت و اصلاح نفس برای مخاطب هموار گردد.

تحلیل فلسفی اقتران صورت به ماده

6
  • در زمان مرحوم آقا ـ رضوان‌ الله تعالیٰ علیه ـ یك جلسه‌اى بود و یك شخصى از بستگان در آنجا بود، سایر افراد نشسته بودند و او آمد کنار من صحبت می‌کرد و به من مى‌گفت: مگر مى‌شود انسان خورشید را ببیند و انكار كند؟! قشنگ یادم هست که گفتم: برو دست به دامن خدا و امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف بشو كه به سرت نیاید! والاّ خورشید هست و انسان نمى‌بیند! بله مى‌شود! همین شخصی كه این حرف را مى‌زد كارش به آنجایى رسید كه خورشید را دید و گفت: نیست! یك روز بعد از گذشت سال‌ها در جایى با او صحبت مى‌كردم بعد از اینكه یك صحبتى كردم و خلاصه در آن مطلبى كه مطرح مى‌كرد محكوم شد، بعد به او گفتم: حالا یك مطلبى را قوم و خویشى به تو مى‌گویم، رفیق كه دیگر نیستیم و حساب و كتاب كه دیگر جداست ولى قوم و خویش هستیم و من از روی قوم و خویشى یك حرفى را به تو مى‌زنم؛ یادت مى‌آید در مسجد، آن روزی که همۀ رفقا نشسته بودند و فلان بود و كار بود و بعد از انقلاب داشتند چه مى‌كردند، ما باهم كنار نشسته بودیم و شما این حرف را به من زدى؟! یادت می‌آید؟! جوابى را كه به تو دادم یادت می‌آید؟! آن جواب این است!

  • خلاصه آدم باید به خدا پناه‌ ببرد كه خدا انسان را حفظ كند والاّ خون ما از آنها قرمزتر نیست. از همان‌هایی كه بعد از پیغمبر بودند، همه خورشید را دیدند و آمدند انكار كردند، همه خورشید را دیدند و چشمشان را بستند، جلوی خورشید را كه نمى‌توانند بگیرند، چشم خودشان را مى‌بندند. آن کسی كه مى‌گوید: مِن عایشة أمّ ‌المومنین زوجَةُ رسولِ الله دارد چشم خودش را مى‌بندد والاّ كسى جلوى على و نورافشانى ایشان را که نمى‌تواند بگیرد! تو كه سهل است بندۀ خدا! صد میلیارد مثل تو هم بیاید به‌اندازۀ بال پشه هم عرضه ندارید که بیایید جلوی خورشیدى كه از على هر دَم و هر لحظه دارد به عالم مى‌تابد، بگیرید! بال پشه بیاید جلوى خورشید را بگیرد و نگذارد نور او به زمین بیفتد؟! تو كه برو بابا رقمى نیستى خدا خیرت بدهد! مردم در این قضیه گیر كرده بودند، همۀ ما در این قضیه گیر مى‌كنیم! حضرت فرمودند: «اعرِفِ الحَقَّ تَعرِف أهلَه» تمام مسئلۀ ما سر همین است كه آنى را كه ما اول در ذهنمان ترسیم كردیم، چیست؛ آن مطلبى را كه ترسیم كردیم و براساس آن مطلب، آن و این را مى‌سنجیم که این بد است و این خوب است این كارش غلط است و این كارش درست است، آنچه كه در ذهن ترسیم كردیم چیست؟ صحبت در آن است که آیا ترسیم ما ترسیم درست است؟ یا ترسیم، ترسیم غلطى بوده است؟ باید به آن ترسیم و آن كبرىٰ و كلى فكر كنیم تااینكه بعد، خود مصادیق و جزئیات منطبَق می‌شود و اگر یک وقت در جزئیات اشتباهی كردیم قضیه زود برمى‌گردد، اشتباه اشتباه بدوى است و اشتباه بدوى ممكن است به‌خاطر سلسلۀ علل و عوامل خارجى بر انسان حاصل بشود ولكن با یك ممارست و یكى دو هفته بودن قضیه روشن می‌شود كه آیا این با آن كلى مى‌خواند یا نمى‌خواند، با آن مرام مى‌خواند یا نمى‌خواند. این قضیه به این برمى‌گردد كه ذهن امر مبهم را تصویر مى‌كند و بعد آن امر مشخص و مصادیق مشخص خارجی باید با آن‌ امر مبهم انطباق پیدا كند. اسم آن امر مبهم را فصل مى‌گذارند. وقتى كه شما همین مسئلۀ امر مبهم را در وجود خارجى لحاظ كنید،( که در اینجا جنبۀ تعیّن و عینیت خارجى به خود مى‌گیرد، همان امر مبهم ماده مى‌شود.