اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل فلسفی اقتران صورت به ماده

بررسی حقیقتِ فعلیت اشیاء و نسبت آن با ماهیت مبهم

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی «اقتران صورت به ماده» می‌پردازند. بحث با تحلیل ذهن در مواجهه با حقایق مبهم آغاز می‌شود؛ جایی که ذهن برای درک اشیاء، آن‌ها را در قالب‌های کلی و مبهم تصویر می‌کند، درحالی‌که در خارج، هر موجودی دارای صورت نوعیه و فعلیت مشخص است. استاد با عبور از این مقدمه، به تبیین دقیق نسبت میان ماده و صورت پرداخته و توضیح می‌دهند که چگونه ماده به عنوان امری مبهم و دارای استعداد، با پذیرش صورت، به فعلیت می‌رسد و هویت مستقل می‌یابد. در ادامه، با اشاره به واقعه تاریخی جنگ جمل، بر لزوم عبور از ظواهر و شناخت حقایق تأکید شده و در پایان، به برخی پرسش‌های فقهی و اخلاقی پیرامون احکام عبادی و نحوه برخورد با خطاهای گذشته پاسخ داده می‌شود تا مسیر بازگشت و اصلاح نفس برای مخاطب هموار گردد.

تحلیل فلسفی اقتران صورت به ماده

5
  • [در قضیۀ جنگ] آن شخص شك كرده بود كه این افرادی که به جنگ على آمدند اینها افرادى هستند كه ما از اینها خلاف ندیده‌ایم یا كم دیده‌ایم بلکه افرادى بودند محل رجوع! اما این‌‌طرف قضیه هم امیرالمؤمنین علیه‌السّلام هست که نمی‌توان کاری کرد، ایشان هم خلیفه و داماد پیغمبر است و راجع به او یك هم‌چنین مطالبى هست. اصلاً خود خصوصیات و شكل و شمایل على نشان مى‌دهد كه او چه كسى است. آنها در این قضیه گیر كردند و این گیر را ما هم داریم و گیرى نیست كه فقط به آن افراد اختصاص داشته باشد. آن شخص در این قضیه گیر کرده بود و سراغ امیرالمؤمنین آمده بود تا مشكلش را حل كند که آخر این چه قضیه‌اى است؟ چطورى مسئله این‌طور مى‌شود؟ با زبان بى‌زبانى مى‌گوید که یا على فهم و ادراک ما نتوانست از این مسئله رد شود و ظاهر را درنوردد و از ظاهر عبور كند و به باطن برسد و مشكلش را حل كند بلکه در ظاهر گیر كرده است، شما بیا ما را از ظاهر رد كن. حضرت عبارت عجیبى دارد می‌فرماید: «قالَ: لا یُعرَفُ الحَقُّ بِالرِّجالِ اعرِفِ الحَقَّ تَعرِف أهلَه.»1

  • تو در ظاهر گیر كردى و دارى به عمامه و ریش طلحه نگاه مى‌كنی، نگاه به نماز جماعت خواندنش مى‌كنی، این نماز جماعت را که یك ربات هم مى‌تواند بخواند، اگر ربات را کوک کنند، موقع اذان قشنگ بلند می‌شود و تكبیر مى‌گوید و مخارج را از زیر حلقش هم ادا مى‌كند!! ما [خیلی] مخارج داریم؛ مخارج حروف، دهان، لب، حلق و همین‌طور قاروقور معده و خیلى دیگر مخارج داریم! حالا در نمازى كه خوانده مى‌شود بعضى‌ها آن را با زبان مى‌خوانند و بعضى‌ها نمازشان، نماز شكمى است و قاروقور معده است، نماز نیست به آن بخارات معده می‌گویند، قاروقور مى‌كند، نماز نمى‌خواند!

  • آن شخص زبیر را نگاه مى‌كند؛ زبیر كسى بود كه در جنگ‌ها همراه با پیغمبر بود، در جنگ اُحد یكى از آن هشت نفرى كه با پیغمبر بودند زبیر بود و همه گذاشتند رفتند و خلفاى راشدین اسلام كه اسلام به ‌وجود آنها منیع و عزیز است، براى حفظ و بقاى اسلام فرار كردند كه خدشی بر این قامت مبارك و ابدان شریفه وارد نشود كه بعداً به‌درد اسلام بخورند!! براى این مسئله رفتند نه‌اینکه یك وقت خداى نكرده پیغمبر را ترك كنند!! حاشا به اینكه اینها مسلمان باشند و پیغمبر را تنها بگذارند! در همین مدرسۀ فیضیه، همین‌جا مگر نگفتند؟! حاشا كه عُمَر مسلمان باشد و بگوید كه «إنّ الرجل لَیَهجُر، و ردّه على رسول‌ الله صلّى الله علیه و آله حسبنا كتابُ الله»2 در همین مدرسۀ فیضیه آمدند و درس اخلاق دادند و این‌طوری حق امام زمان را كف دستش گذاشتند! این‌هم یك طور حق گذاشتن و نمك‌شناسى و اداء حق مولاست كه در آخر عمر بعد از نود سال بیایند بگویند: حاشا به جناب حضرت خلیفۀ ثانى كه با این مقامِ اسلام و ایمان و این چیزهایی كه دارد بیاید یك هم‌چنین مطلبى را بگوید، پس این مطلب از اصل باطل و غلط است! فقط باید به خدا پناه برد كه به سر ما نیاید، ما كه الآن این حرف‌ها را مى‌زنیم فردا یك وقت ممكن است به سرِ ما هم بیاید.

    1. . این روایت شریف به نص این الفاظ در مجامع روایى موجود یافت نشد، لیكن در امالى، شیخ مفید، ص 3؛ بحار الأنوار، ج 6، ص 178، با اختلاف آمده است و مرحوم علاّمه طهرانى ‌ـ رضوان الله علیه ـ در معاد شناسى، ج 2، ص 135، تعلیقه مرقوم فرموده‌اند كه:
      «در كتاب سیرى در نهج البلاغه، ص 18 گوید: ”طه حسین ادیب و نویسنده معروف مصرى معاصر، در كتاب على و بنوه، داستان مردى را نقل مى‌كند كه در جریان جنگ جَمل دچار تردید مى‌شود، با خود مى‌گوید: چطور ممكن است شخصیت‌هایى از طراز طلحه و زبیر بر خطا باشند؟! درد دل خود را با خود على علیه‌السّلام در میان مى‌گذارد، و از خود على مى‌پرسد كه: مگر ممكن است چنین شخصیت‌هاى عظیم بى‌سابقه‌اى بر خطا روند؟ على به او مى‌فرماید:
      إنَّكَ لَمَلبوسٌ عَلَیكَ، إنَّ الحقَّ و الباطِلَ لا یعرَفانِ بِأقدارِ الرِّجالِ، اعرِفِ الحقَّ تَعرِف أهلَهُ، و اعرِفِ الباطِلَ تَعرِف أهلَهُ.“
      طه حسین پس از نقل جمله‌هاى بالا مى‌گوید: ”من پس از وحى و سخن خدا، پر جلال‌تر و شیواتر از این جواب ندیده و نمى‌شناسم.“ ـ انتهى.» (محقق)
    2. الطرائف، ج ۲، ص 4۳۲؛ بحارالأنوار، ج 30 ، ص 466، با قدری اختلاف.