جلسه ۶۵۴
2این وسط، دیدید بعضیها یك صحبتهایی میكنند لای صحبتها میرود رد میشود یك جوری همانجا باید آن وسط مچ گرفته بشود بایست آقا از اینجا رد بشویم، در این جسمیت فلك یك دفعه مساله خراب میشود بواسطه محل این جسمیت است كه فلك بودن است وهو المطلوب كه مطلوب هم به این نتیجه به همینجا میرسیم كه پس خود جسمیت فلك آن هیولا برای اجرام سماوی خودش باید دارای تشكّل خاص و مقدار خاص در اینجا باشد ولا یخفی ایشان میفرمایند أن الصورة المنوعة للفلک نقدی كه ایشان وارد میكنند بر این دلیل صورتی كه منوعه فلك است خود فلك را نوع میبخشد اولا او را از سایر اجرام سماوی جدا میكند و بعد برای هر جرم از اجرام فلك یك تشكل خاصی را به وجود میآورد، چون اینها زمین را جدای از افلاك و اینها میدانستند نقطه ثابتی میدانستند و بعد سایر افلاك مافوق را دارای یك جوهر دیگری میدانستند و زمین را داخل در آن افلاك نمیكنند.
البته این بر اساس قدیم بود البته این چیزهایی هم كه اینها میگویند اینها بیحساب نیست یعنی اینها یك حقایقی را متوجه میشدند كه بواسطه آن حقایق برای خود فلك یك جوهری غیر از جوهر سایر اجرام مثل موجودات و تبایع اینها معتقد بودند و آن خصوصیت را به همان محل خاص اینها بر میگرداندند از نظر تأثیرهای كه این اجرام سماوی در این عالم ایجاد میكند و خصوصیاتی كه بواسطه اقتران این اجرام سماوی در یك دیگر هست و آن نفس كلی مدیر و مدبر این اجرام سماوی اینها قائل به یك تشكّل خاصی از خلقت برای این اجرام بودند كه آن را در سایر چیزها نمیدیدند فرض بكنید در یك ستاره و در یك سیاره قائل به این تأثیر بودند و در آن سیاره دیگر نه، یعنی میخواهم بگویم یك همچنین تفكری ریشه دارد، همینطوری صبح بلند نشدند این مسائل را سرهم كنند یك مطالبی بوده، یك اختلافاتی اینها در تأثیر و تأثرات در اجرام میدیدند، یك تغییر و تحولاتی در آن نفس فلكیت مشاهده میكردند فلك را كه البته اینها در آیات قرآن هم داریم (وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ)1 آنها این فلك را دارای نفس قاهر و غالب بر اجرام و كرات سماوی میدانستند و اتصال نفس انسان را با آن فلك در آنجا موجب بروز حالات میشماردند البته بیهیچی نیست، مسائلی از این قبیل هست.
- سوره يس «٣٦» آيه ٤٠

