جلسه ۶۵۴
1اعوذباللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث در علیت فصل برای جنس بود كه عرض شد طبق تعریفی كه مرحوم آخوند در مساله فصل و جنس داشتند، ما مشاهده كردیم كه خود جنس یك حقیقت خارجی مستقل نیست، بر این اساس ایشان اشكالی وارد میكنند بر صاحب مباحث مشرقیه، این اشكال ناشی میشود از برداشت ایشان نسبت به محلیت و جرمیت افلاك كه در آنجا قائل به جزء مالا یتجزی بودند و محل برای هیولا كه هیولا آن محل را به صورت جرمیت نسبت به افلاك در میآورد ایشان نسبت به این قضیه ایراد دارند و میفرمایند خود جسمیت فیحد نفسه بدون اینكه نوعی آن جسمیت را به كیفیت خاص و به نوع خاص در بیاورد نمیتواند تحصل داشته باشد و تحصل جسمیت به تحصل فصل است بنابراین چطور با وجود اینكه خود ایشان قائلند كه فصلیت است كه جنس را میتواند قوام خارجی ببخشد چطور ایشان قائل به محل متقوّم به ذات قبل از تعلق فصل به آن محل شدند این اشكالی است كه ایشان كردند و با این مساله مطلب تمام میشود، دیگر خیال میكنم تا آنجایی كه بود صحبتش شده بود والعجب من صاحب المباحث المشرقیة مع تفطنه بهذا الأصل صاحب مباحث مشرقیه با اینكه توجه به این اصل داشتند كه تعین آن هیولا تعین آن جنس بواسطه خود فصلیت است و بدون آن واسطه نمیتواند آن هیولا یا آن جنس خودش تحصّل داشته باشد حیث ذهل عنه این مساله از ایشان مغفول واقع شد حین أقام حجة علی إثبات الهیولی و قد أهمل فی إعماله ایشان اثبات اقامه حجت بر اثبات هیولا كردند، اثبات تعین و تحصّل هیولا در اینجا منظور هست در حالتی كه در اعمال دادنش ایشان قائل به اهمال شدند یا اینكه خود هیولا در اعمالش مهمل است وأعجب من ذلک از این مساله عجیبتر اینكه أنه قال بعد ذکر تلک الحجة بعد از اینكه ایشان این حجت را اقامه كردند حالا حجت را خودش میآید میگوید و ایشان میفرمایند وقد أوردتها علی کثیر من الأذکیاء فما قدحوا فی شیء من مقدماته در هیچ كدام از مقدمات اثبات هیولا نسبت به اجرام اینها قطع نكردند و پذیرفتند وخلاصة حجته المذکورة كه در اثبات هیولا برای جسمیت فلك ایشان ذكر كردند این است كه أن جسمیة الفلک یلزمها مقدار معین و شکل معین خود جسمیت فلك، اگر ما فلك را جسم بدانیم پس بنابراین این فلك باید دارای كم و كیف باشد هم مقدارش باید مشخص باشد چون جرم مقدارش مشخص است و هم دارای شكل باید باشد چون جرم دارای حجم تعلیمی است كه هر حجم تعلیمی مترتب بر حجم طبیعی است لعدم قبولها الکون و الفساد چون این جسمیت فلك كون و فساد را نمیتواند قبول بكند و چون این امر ثابتی است كه آن امر ثابت خودش موجب ظهورات متفاوت و مختلف هست باید خود آن هیولا دارای هویت ثابته باشد چون اگر قرار باشد هیولا هویت او تغییر پیدا بكند پس بنابراین دیگر هیولا نیست پس در فساد چه چیزی میخواهد جایگزین آن صورت اولیه برای آن هیولا بشود وقتی كه این كتاب شكلش و كمش در حال تغییر و تبدّل است باید خود اصل كتاب ثابت باشد حالا اگر در یك طرفهالعینی كتاب درش فساد عارض بشود خب دیگر چیزی باقی نمیماند لذا در اثبات هیولا میفرمایند كه هیولا اثبات كون و فساد نمیكند بلكه او ظرف است و محل است برای كون و فسادی كه بر صورت او عارض میشود، در شكل او عارض میشود، در ظهور خارجی عارض میشود وسبب اللزوم اینكه در اینجا داریم یلزمها مقدار معین و شکل معین این سبب اللزوم دلیل لزومش چیست؟ إما نفس الجسمیة یا خود جسمیت مطلقه اقتضای این مقدار معین و شكل معین را میكند یا امری است كه در آن جسمیت حلول میكند، خود آن جسمیت نیست یك امری كه خارج از جسمیت است یا مباین با اوست لکن اول باطل اولی باطل است كه خود جسمیت است وإلا لزم اشتراک الأجسام معها فی المقدار و الشکل المعین اگر خود جسمیت باشد در اینجا همه اجسام با آن هیولا در مقدار و شكل معین باید اشتراك داشته باشند، در حالتی كه اجسام ما میبینیم مقدارشان متفاوت است، شكلشان هم متفاوت است، خصوصیات هر جسمی با جسم دیگر فرق میكند پس به خود جسمیت من حیث هی هی این مساله لزوم برنمیگردد وکذا الثانی اما اینكه یك امر حالی بر او باشد این هم همینطور است به همین جهت همین دلیل در اینجا هم خواهد آمد لأن الکلام فی لزومه آت بعینه همان هم میآید و اگر بواسطه امر حال باشد پس بنابراین باید همه اجسام بتوانند همان خصوصیت شكل را داشته باشند كه ندارند، والثالث أیضا كه این بواسطه یك امر خارج از او باشد و مباین با او باشد این هم همینطور نمیشود لتساوی نسبة المباین إلی جمیع الأجسام چون نسبت مباین به همه اجسام مساوی است همه اجسام با آن مباین نسبت واحد را دارند پس امر مباین اگر بخواهد باعث مقدار و شكل معین بشود خب این امر مباین در بقیه اجسام هم هست پس چرا شما در آنجا این تعین و مقدار و شكل خاص را در آنجا نمیبینید اختلاف در آنجا میبینید پس از اینجا نتیجه میگیریم كه به خود جسمیت برمیگردد و جسمیت باید بنابراین تحصّل و تعین داشته باشد فبقی أن یکون لزوم التشکل و التقدر لجسمیة الفلک بواسطة محل تلک الجسمیة و هو المطلوب انتهی این تشكل و این مقداری كه برای جسمیت فلك وجود دارد این بواسطه خود آن جسمیت فلك است نه بواسطه امر دیگر و نه بواسطه امر مباین و نه بواسطه امر حالّ بلكه خود جسمیت فلك بخصوصه نه جسمیت مطلقه، جسمیت مطلقه اشكال پیدا میشود كه همه اجسام باید مقدارشان معین باشد جسمیت فلك، ببینید این مغالطه ای كه در اینجا شده به این اضافه جسمیت مغلطه شده شما كه میگویید جسمیت فلك بالاخره آمدید آن جسمیت را از بقیه جسمیتها خارج كردید خب صحبت در تخصص است شما كه این جسمیت را میخواهید مخصص كنید مخصص چه بوده؟

