جلسه ۶۵۳
6حوزه ما هم باید و نباید در آورده، واجب و ضرورت و حرمت را برداشته، نشست، ساختمان كه نشست می كند نشست درباره بایدها و نبایدها، من وقتی اینها را میخوانم جداً هرچی خوردم برمیگردانم آخر شما چرا؟ شما دیگر چرا؟ نشست درباره ...، دیدید یكی یك جایی مینشیند و نشستها و این ساختمان نشست كرده، پل نشست كرده، نشستها درباره بایدها و نبایدها، ترجمه را میگویند برگردان، اه اه بابا تو همین حوزه میگویند برگردان، دور برگردان دیدید، آخر آدم بیكار معمم و عمامه به سر برگردان یعنی برگشت ترجمه به معنای برگشت نیست، ترجمه یعنی تغییر، تغییر از صورتی به صورتی دیگر، نه اینكه برگشتن برگشتن را اینطوری شما ایستادی رویت را كردی حالا پشتت را میكنی به یكی دیگر این را میگویند برگردان، حالا فهمیدید ترجمه چیست جناب آقا؟ فرهنگ سرا داریم؟ فرهنگستان داریم استان و استان و استان و از این حرفها زیاد داریم جدا نمیدانم اینها صبح كله و پاچه خورند میآیند اینها را درست میكنند هلیكوپتر، چرخبال اهاه تو را به خدا هلیكوپتر به این قشنگی یك اسم هلیكوپتر این چرخبال و دُمبال و اینها چیست؟ واقعا درآوردند ما تازه افتخار میكنیم بهترین ملل دنیا هستیم از نظر هوش و حواس و فَراست و فلان و این چیزها هلیكوپتر را برداشتند چرخبال، برگردان، چرخبال چیچی فلان اینقدر دیگر افتضاح قضیه درآمده من در تلویزیون میدیدم با هم صحبت میكردند آن مجری هم صدایش درآمده میگوید آخر بابا این دیگر مشكل ندارد آن هم میگوید بله این البته دیگر خیلی مشكل ندارد یعنی دلیلی ندارد بر اینكه این كلماتی كه مردم مأنوس هستند و در فرهنگ رفته الان خیلی از كلمات ما وارد فرهنگ شده همین كمیته، كمیته لغت چیست؟ یك لغت فرانسوی است یعنی چی؟ یعنی یك نهاد امنیتی كمیته یعنی نهاد امنیتی خب حالا این كمیته را عوض كنیم بابا كمیته شده اسم و الان كمیته فلان كمیته امداد، كمیته نمیدانم چی اشكال ندارد، خب مثلا فرض كنید انسان بیاید با آن لغاتی كه چیده، و از همه مهمتر و مصیبت ما آنجایی است كه كلمات عربی دارد عوض میشود و اصلا بطور كلی از اذهان دارد كنار میرود خطر آنجاست، والا حالا یك كمیته، چرخبال، گردبال و بال بال و از این حرفها زدن كه خب این مشكلی نیست، موبایل را برداشتند كردند همراه، آخر تلفن همراه خب موبایل اسم خودش هست حالا این تلفن همراه شما همراهتان نباشد موبایل نیست، من كه همراهم نیست البته الان هست چون مجبور بودم والا اغلب در بیست و چهارساعت شاید ده دقیقه این تلفن همراه همراه ما نباشد روی میز است و برای خودش هم زنگ میزند و ما هم كاری نداریم كی زنگ میزند بعد خودش خسته میشود و دیگر نمیزند هر وقت هم حال داشتیم میرویم یك نگاه میكنیم ببینیم آنجا كی است اسمش افتاده و آن را برش میداریم جدا میگویم من گاهی از اوقات كه خیلی از اوقات اتفاق میافتد حال یك سلام كردن هم ندارم، یعنی سلام علیكم و رحمی اللَه حال یك گفتن سلام علیكم را ندارم زنگ میزند جلوی چشمم هم هست و میبینم، نه اینكه نبینم اینكه بردارم بگویم سلام علیكم آقا حوصله ندارم حال ندارم را ندارم میگذارم برای خودش میزند و مشكلی هست و مطلبی هست و بعد هم خب حالا تلفن همراه خب موبایل میگوییم این دیگر چانهمان كه طوری نمیشود، همانطوری كه از فارسی آنجا میرود، كلماتی كه در آنجا وضع شده آن كلمات هم اینجا باید باشد چه حالا هویتمان را از دست میدهیم انشاءاللَه خیلی هم باهویت هستیم [مخصوصا این دوره و زمانه و هویتمان و ترس از نگرانی داریم كه این هویتمان و خیلی برایمان هویتی مانده، خیلی نگرانش هستیم كه این یك وقتی یك طوریش بشود] دیگر علیكل حال اینها چیزهایی است كه یك مقداری از بیكاری این مسائل برای انسان حاصل میشود، آقا باید عبارات عربی باشد، همان كلمات خودش اصلا شیرینی این فرهنگها به دخالت دادن لغات دیگر و هضم كردن آن لغات دیگر در فرهنگ است، چه عیبی دارد كه در فرهنگ ما آن الفاظی كه مربوط به زبان انگلیسی است در فرهنگ ما آن الفاظ وجود داشته باشد، و آن الفاظی كه مربوط به زبان عربی است در فرهنگ ما وجود داشته باشد در آنجا هم همینطور آنجا هم در عربی هم خیلی از الفاظ فارسی بوده رفته در آنجا معرب شده حالا آنها بیایند عوض كنند ما بیائیم پانایرانیسم درست كنیم آنها بروند پانعربیسم درست كنند آن خارجیها هم بروند پان آلمانیسم درست بكنند و پان پان و اینها همه چیزهایی است كه باعث دورشدن ما از خود میشود باعث دورشدن ما از آن هویت انسانی ما میشود، به جای اینكه ما ملتها بیائیم و بر سر یك سفره بنشینیم و در یك مجموعه قرار بگیریم و همه با هم در یك جریان واقع بشویم، نه آن جریانی كه اعتقاد ما را زیر سوال ببرد بلكه آن جریانی كه نقاط انسانی ما را تحریك كند و مسائل انسانی ما را بوجود بیاورد و روی آن تأكید بخواهد بشود آن وقت در اینجا چه فرقی میكند بین شیعه و سنی و یهود و نصاری ما با یهود و نصاری مساله ما مساله وحدت شیعه و سنی اگر باشد چرا با یهود و نصاری نباشد چرا؟ چه فرقی میكنند با ما؟ ما در مسائل اعتقادی اصلی خودمان ما با اهل تسنن اختلاف داریم ولی میگوییم اختلافات كنار گذاشته بشود در آن مجموعه كه خب رسول خدا پیغمبر ماست، قرآن كتاب ماست، مكه قبله ماست و امثال ذلك این نقاط و این نكات اینها مد نظر قرار بگیرد و بعد آن جهت وحدت و اتصالی كه در اینجا برقرار میشود آن وحدت و اتصال بیاید و كمكم آن روح اعتلاف را ایجاد كند، آن وقت چقدر در اینجا مساله عالی میشود، همین مطلب را شما به عنوان یك دایره وسیعتر و شمولتر نسبت به مسائل یهودیت و نصاری و امثال ذلك برقرار كنید خب چرا ما باید از نصاری دور باشیم، چرا از مسیحیت باید دور باشیم مگر آنها خدا ندارند مگر آنها پیغمبر ندارند هان، آیا این دورشدن ما كمكی میكند نسبت به مسیر ما و اسلام ما و نزدیك شدن ما باعث از دست دادن اعتقادات ما میشود، یا اینكه نه آنها را جذب میكند، بله اگر در جایی موقعیتی بود كه این هست كه انسان بواسطه نزدیك شدن كمكم در اعتقادات خودش سست بشود آنجا نباید این كار انجام بشود، مساله فرق میكند (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصاري أَوْلِياءَ)1 در آنجا این مساله پیدا میشود ولی نه همسایه است، كسی است آشنا است رفیق است و این انسان خب با آنها گرم میگیرد صحبت میكند چه میشود آنها هم انسان هستند، آنها هم بشر هستند آنها هم، پیغمبر وقتی كه آمد این افراد را مسلمان كرد اینها از شكم مادرشان مسلمان به دنیا نیامده بودند كفار بودند همین كفار بودند همین عبده اوثان بودند آمد با اینها چكار كرد؟ از اول چوب را كشید و زد در مغزشان و گفت مسلمان بشوید یا آمد و رفت باهاشان خندید آمد نشست و با آنها خندید صحبت كرد حالت چطور است زن و بچهات چطورند نمیدانم گرفتاری نداری اه عجب پیغمبر خوشاخلاقی است با اخلاق است اینطور نیست كه حالا فرض بكنید آنها بت می پرستند این نماز می خواند، ببینید این راه راه نفوذ در دلهاست راه نفوذ در دلهاست ما یك جا بودیم دو تا مسیحی بودند در آنجا داشتیم یك چیزی میخریدیم، ما گفتیم آنچه كه میگیریم برای اینها هم بگیریم من به آن شخص گفتم برای اینها هم بگذار، تعجب كرد و گفت كه قوم و خویش هستند گفتم نه و بعد آن فروشنده تعجب كرد و بعد اینها اصلا مات ماندند كه ما چكار كردیم؟ چكار داریم میكنیم، یك چیز عادی و ساده مگر چقدر چیز بود آقا این اشك بیچاره درآمده بود هی ما را ماچ میكرد هی تشكر و ده دفعه این تشكر كرد كه نمیدانم چیز عجیبی مثلا دیده این یك وضعیت عجیبی دیده، خب مگر پیغمبر چكار میكرد؟ خب حالا من این كاری كه كردم با آنها درست بوده یا نبوده؟ غلط بوده یا نه؟ گفتم كه دستور اسلام است این كه چیزی نیست، خب این نحوه و این روشی كه به اصطلاح بوده این روش روش توحید است، در روش توحید است كه منظر رائی و مرئآی رائی به آن اصل ربط و آن حقیقت ربطیه برمیگردد با حذف پوششها و با حذف آن شرایط و ظروفی كه آن اصل را در پوشش گرفته و نمیگذارد برسد، اولیا به آن اصل نگاه میكنند، عارف میآید به آن اصل نگاه میكند ما هم میآییم نه این كتش با ما فرق میكند ما عمامه داریم این كت و شلوار است پس این یك فاصله، بعد میآئیم خب ببینم اعتقادت راجع به این قضیه چیست؟ میگوید به نظر من فلانی و به نظر من فلانی خب دیدیم با ما فرق میكند خب این دو فاصله، یكی یكی هی فاصلهها را صحبت میكنیم و بعد میگذاریم كنار و خداحافظی میكنیم و راهش را میكشد و میرود خب اینكه نشد، مساله به این كیفیت نبود.
- سوره المائده «٥» آيه ٥١

