اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(6) في كيفية تقوم الجنس بالفصل 04-05-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۵۳

1
  • اعوذباللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • والعجب من صاحب المباحث المشرقیة مع تفطنه بهذا الأصل حیث ذهل عنه حین أقام حجة علی إثبات الهیولی و قد أهمل فی إعماله.

  •  بحثی كه مرحوم آخوند مطرح كرده بودند راجع به كیفیت إعمال فصل و عدم إعمال جنس در تشكّل بود، فرمودند كه جنس فی‌حدنفسه تحصّلی ندارد و تحصّل و تعین از ناحیة فصل اعمال می‌شود و اگر قرار باشد كه خود جنس فی‌حدنفسه، یعنی نفس طبیعت نوعیة كلیه فی‌حدنفسه اقتضای فصل و تعین را بكند بنابراین باید خود جنسیت همة فصول را در یك تعین واحد جمع بكند زیرا تمایزی بین فصل و فصل دیگر در اراده و اختیار جنس نیست، پس اگر جنس بخواهد فصل را به وجود بیاورد، لازمه‌اش اجتماع فصول متعدده در نوع واحد است و اگر خود این جنس یك فصلی از فصول را بخواهد یعنی مقتضی برای یك فصل باشد، این هم به یك اشكال دیگری برمی‌گردد و آن این كه یك فصل بتواند خودش منوِّع همه انواع باشد زیرا وقتی كه اقتضای یك فصل را می‌كند آن به همان كیفیت، تعین پیدا كرده است و شیء دیگری نمی‌تواند مقتضای برای إعمال جنسیت باشد و خود جنس وقتی كه فصل را محقق می‌كند و بواسطة تحقق فصل صورت نوعیة خارجیه تشكیل می‌شود دیگر باید این نوع همة انواع را در بر داشته باشد كه این هم طبعا خلاف است.

  •  از اینجا استفاده‌ای كه می‌شود این است كه صورت نوعیه كه مقتضی استجلاب این جنس است، بواسطة إعمال فصل تحقق پیدا می‌كند، یعنی فصل، جنس را كه در ذاتش فقر و نیاز است و استجلاب برای علت هست در ذات خودش، فصل این نیاز را می‌آید برطرف می‌كند و آن جنس را به همان كیفیت خودش درمی‌آورد، جنسی كه مبهم بوده و مقتضای ابهامش همان نیاز و احتیاج است. این مطلب تمام شد و مرحوم آخوند با كلام فخر رازی تتمه‌ای برای این مطلب ذكر می‌كنند، ایشان می‌فرمایند: فخر رازی در اینجا اشتباه كردند و با اینكه خود ایشان معترف هستند به اینكه خود جنس ابهام دارد و تعین ندارد، تعجب است كه در باب صور فلكیه چطور قائل به تحصّل جنس شدند و در باب اثبات حجت بر وجود هیولا آمدند مطلب را به این كیفیت نقل كردند كه از آنجایی كه جسم اقتضای كیف و كم را می‌كند بنابراین اقتضای كم و كیف یا به خود جسمیت برمی‌گردد كه باید همه‌جا این مساله وجود داشته باشد، در حالتی كه در جاهایی ما می‌بینیم كه خود جسمیت اقتضای كم و كیف و مقدار و شكل را ندارد و یا اینكه بواسطة امر حالّی در او باید باشد كه این امر حالّ مقتضی این مساله باشد همان اشكال در اینجا به وجود می‌آید، چون آن امر حالّ در جسمیت این مادة بر فلكیت در آنجا خود این امر حالّ دیگر تفاوت نمی‌كند از نقطة نظر امور و كلی بودن خودش كه چه امری هست؟ همان در همه‌جا ممكن است به یك نحوی وجود داشته باشد یا امر مباینی كه این امر مباین چگونه می‌تواند تأثیر بگذارد از اینجا ایشان اثبات كردند كه باید این مساله شكل و مقدار به خود فلكیت و جسمیت او برنگردد بلكه به محلّ این كه یك محلّ متحصّل است باید برگردد كه همان هیولای اولیه در صور فلكیه و اجرام باشد، البته در مساله فلك و اینها كه حالا این مساله قدیم الجدوی است كه ما بخواهیم راجع به این قضیه صحبت كنیم كه حقیقت افلاك چیست؟ و به چه كیفیتی است؟ مجمل صحبت اینكه نه آنچه كه قدما گفتند می‌توان به آنها اعتماد كرد، كه حقیقت فلك را یك امر رقیقی می‌دانند كه عبارت از هیولای اولیه است كه از آن هیولا این اجرام همه تشكیل شدند البته به این كیفیت می‌دانند كه خب در این بحث است كه آن هیولا كه شما این را ماده‌المواد برای اجرام سماوی می‌دانید آن ماده‌المواد از نقطة نظر ماده بودن چه تحقق خارجی می‌توانند داشته باشند و در تحت چه ماده‌ای اینها قرار دارند؟ آیا آنها جزء لا یتجزی دارند یا اینكه بسیط هستند، در بساطت خودشان چگونه ما حكم می‌كنیم؟