
علیت فصل در تعیّن جنس و رفع شبهات ذهنی
تحلیل فلسفی نسبت میان جنس مبهم و فصل محصّل
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق رابطه علّی میان فصل و جنس میپردازند. بحث با طرح یک شبهه آغاز میشود که چگونه فصل میتواند علتِ جنسِ مطلق باشد، در حالی که جنس پیش از تعیّن، فاقد تشخّص است. استاد با تفکیک میان دو مقامِ «تحصّل» و «تعیّن»، توضیح میدهند که فصل، علتِ قوامبخشِ جنس در خارج نیست، بلکه عاملِ خروجِ جنس از مقام ابهام و رسیدن به تعیّنِ خارجی است. در ادامه، با نقدِ رویکردِ کسانی که بهجای پذیرش یقینیات، به تشکیک و استخارههای بیجا پناه میبرند، بر ضرورتِ اهتمام به دیانت و تسلیم در برابر حق تأکید میشود. در نهایت، با استفاده از مثالهای روشن، نشان داده میشود که چگونه فصل، بدون نیاز به اقتضای قبلی از سوی جنس، آن را به فعلیت میرساند و این فرآیند، هیچگونه تناقضی با قواعد عقلی ندارد.
علیت فصل در تعیّن جنس و رفع شبهات ذهنی
7شیعه بودن سیوطی
تلمیذ: ابنأبیالحدید و سیوطى و اینها شیعه بودهاند؟
استاد: نمىتوانیم شیعه بگوییم، البته راجع به سیوطى كتابى از ایشان هست كه در آخر عمر اعتراف به تشیّع و غصبیت خلافت كرده است و اگر آن كتاب پیدا بشود خب خیلى خوب است تا معلوم بشود این قضیه كجاست ولى الآن در دسترس نیست. اسمش یك «تنبیه» دارد منتها من نمىدانم. در یكى از نوشتهجات حاج شیخ عباس قمى که عربى است ظاهراً در کتاب «الكنى و الالقاب» اگر در قسمت سیوطى تحقیق بكنید ایشان آنجا اسم كتاب را ذكر مىكنند.1 اگر اینطور باشد آنوقت انسان مىتواند پیگیرى كند و ببینید این كتاب كجاست. میگویند که كتاب ایشان کتاب مختصرى است و كتاب بزرگى هم نیست و در آنجا ایشان تصریح به غصبیت خلافت مىكند.
تلمیذ: این مطلب در کتاب إحیاء المیت که از سیوطی هست و چاپ شدهاست، وجود ندارد؟ کتاب خیلی مختصر و کوچکی در مورد آقا امیرالمؤمنین علیهالسّلام هست.
استاد: احتمالاً همین کتاب باشد بروید آنجا ببینید.
مسخره کردن خلفاء توسط ابنأبیالحدید
ولى ابنأبىالحدید نه، خیلی چیز میکند ولی علىٰكلِّحال بالأخره [در عمق] دلش نمىآید این قضیه را رد كند و ابنأبىالحدید حتى خلفا را مسخره مىكند و مىگوید: كار شما جز فرار کردن در جنگها چه بوده است؟ شما ناعم الخَدّ هستید یااینكه مَرد؟! «و ذان هما أم ناعم الخدّ مخضوب»2 ولى عجیب است كه آدم بالأخره اینجا گیر مىكند.
بسیارى از افرادى كه نتوانستند به مرام بزرگان بیایند با عین مقبولیت بزرگان در نزد آنها ...، مثلاً آقاى حداد یا همین قضیهاى كه مرحوم آقا راجع به آن آقا گفتند كه كربلا رفته بودند و ... هر راهى را كه مىرود مىبیند چارهاى ندارد، مىگوید که این راه؟! مىگویم که برو سؤال كن. بلند مىشود مىرود سؤال مىكند و یك اشكال هم نمىتواند بگیرد. اگر یك اشكال بگیرد میآید و میگوید که هان اینجا خراب است اما یك اشكال نمىگیرد بعد میگوید که یک استخاره بكنیم!
- . الكنى و الألقاب، ج 2، ص 343.
- . الروضة المختارة، ص 92:
أحَضـرهما أم حضـرُ أخرج خاضِبٍ *** و ذان هما أم ناعم الخدّ مخضوب
