اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(6) في كيفية تقوم الجنس بالفصل 02-05-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۵۲

4
  •  یك بنده‌خدایی بود آن موقع ما را نصیحت می‌كرد خب قصد خیر هم داشت گفت شما باید راجع به راهتان و وضعیتتان باید بروید توسل كنید گفتم خب توسل كنم، گفتم شما راهی برای توسل سراغ دارید كه بنده انجام بدهم، یك راهی، خاصی، دعایی روزه‌ای قبلش نمازی چیزی ذكری فلانی گفت: نه همین استقاسه و فلان و اینها به امام رضا كفایت می‌كند، گفتم دیگر غیر از این مساله‌ای نیست چیز دیگری به نظرتان نمی‌رسد؟ گفت: نه گفتم: هیچی یك دفعه شك برش داشت كه حالا چی می‌خواهم بگویم؟ گفتم حالا دارم ازتان سوال می‌كنم دارم از شما راهنمایی می‌خواهم چرا ایستادی؟ تو كه اینقدر یقین به توسل داری خب چرا ایستادی؟ چرا دیگر اینچا به پ پ پته افتادی؟ شما می‌گویی: توسل قبول دارم و می‌پذیرم، خب راهی سراغ دارید كه اگر من رفتم و توسل كردم و نشد بگویید نه این یك راه خاصی دارد از الان بگو راهش چیست؟ نماز است بخوانیم، روزه است بگیریم دعای چی چی است بخوانیم این راهی كه برای توسل یك فكری كرد گفت: نه توسل است گفتم اگر من رفتم و كرده باشم چی؟ گفت چی شد؟ گفتم به شما چه ربطی دارد؟ آن دیگر به شما ربطی ندارد كه نتیجه چی شد، شما می‌گویی این راه را برو، مگر نمی‌گویید من رفتم راه دیگر هم كه نشان نمی‌دهید، می‌گوئید همین كفایت می‌كند، نشان می‌دهید بگو بسم اللَه بروم انجام بدهم روزه بگیرم فلان بكنم هر كاری بكنیم، دعای آل‌یاسین بخوانیم و زیارت امین اللَه و دعای مكارم الاخلاق هرچی می‌خواهیم بخوانیم بالاخره در نرو با این حرف كه باید توسل كنید و من را از استدلال بیاندازید و از حجج دست مرا خالی كنید در نرو بگو توسل است بسیار خب ما این را می‌پذیریم خب شما كه الان این را می‌گویید، گفتم خب حالا اگر من رفته باشم و انجام داده باشم گفت خب نتیجه‌اش چی شد؟ گفتم به شما ربطی ندارد دیگر، آنش دیگر به شما مربوط نیست شما می‌گویی راه را برو و ما هم رفتیم گفتم پس هر نتیجه‌ای كه داشت شما ملتزم می‌شوید كه به آن نتیجه عمل كنم، گفت باید ببینیم گفتم هان چی شد؟ باید ببینیم چی شد؟ شما كه فرمودید: توسل پس بفرمائید كه توسلی بكنید كه نتیجه‌اش هم مطابق میل حضرت‌عالی در بیاید آن را بكنید، از اول خب بگو بابا اینقدر ما را نپیچان، بعد هم بگو چرا توسل؟ این را بكن دیگر چرا امام رضا برویم و او را به دردسر بیاندازیم بابا خب تو كه دنبال این آمدی خب چرا اینجا آمدی؟ حالا در خانه‌ات نشسته بودی و انجام می‌دادی و می‌رفتی هر كاری بود انجام می‌دادی، اینها همه‌اش بازی است حالا می‌آید می‌گوید آقا باهاش صحبت دارند می‌كنند دارم باهاش حرف می‌زنم خب چه راهی؟ برویم امتحان كنیم خب بفرمائید بروید امتحان كنید خب رفتی كردی بعد چی شد؟ خب چرا می‌ایستی؟ تو وقتی كه الان خدا این راه را برایت قرار داده كه بر اساس فهم و شعور و ادراك انتخاب كنی و تو هم همین راه رفتی دیگر نگرانی از چی داری؟ راهی كه خدا قرار داده بفرما، امام زمان تو راه دیگری سراغ داری بسم‌اللَه، ما كه حرفی نداشتیم خودتان گفتید این راه را بروید، خودتان گفتید این گچ را كنار بگذارید، به جای گچ چیزهای دیگر در كله‌تان بگذارید خودتان گفتید طبق دلیل و ادله و فحص و این حرفها خودتان گفتید روایت امام سجاد وقتی می‌خواهید برویم سراغ كسی به فهم و عقلش و به معرفتش نگاه كنید ما خودمان رفتیم دیدیم و دیدیم مساله غیر از این است خب دیگر چرا می‌ایستی؟ استخاره‌ات چیست؟ استخاره دیگر نمی‌خواهد، یك راه است و در این هم شكی دیگر وجود ندارد، پس چرا این قضیه پیدا می‌شود؟ چون آقای فلان با این طریقه مخالف نبودند، مرحوم فلان «ح» را هم خیلی غلیظ بگوییم كه شك را بیشتر كند مرحوم دندلجی و بندلجی و فلان با این راه مخالف بودند، مرحوم آقا فلان راجع به اینها احتیاط می‌كردند، مرحوم آیت‌اللَه فلان در استكان اینها آب نمی‌خوردند و قائل به احتیاط بودند این مرحوم، مرحومهایی كه درآمده این می‌آید چكار می‌كند؟ بیچاره را به استخاره می‌اندازد، ای دَدَم وای، خدا می‌گوید خیلی خب راه كه برایت روشن شد، طریق كه برایت روشن شد رفتی و همه چیز را هم خودت تجربه كردی، درست شد اینها را همه را تجربه كردی دیگر چرا دنبال استخاره می‌گردی؟ اینكه بروم دنبال استخاره یعنی چی؟ نمی‌خواهم بپذیرم نمی‌خواهم این وضعیت و حقیقت را برای خودم ثابت كنم. ابی‌الحدید و اینها هم همینطوری بودند در عین حال به امیرالمؤمنین نگاه می‌كرده می‌دیده اوه اوه نمی‌شود اصلا نزدیك شد، نمی‌شود اصلا به آن عالم نزدیك شد، آن اشعار عجیبش: