جلسه ۶۵۱
2من وقتی كه مرحوم آقا آن كتاب ولایت فقیه در حكومت اسلام چهارجلدی را داشتند درس میدادند كه یادم است در مشهد ایشان صحبت میكردند یك روز ما نرفتیم، ما میآمدیم همان كنار در مینشستیم به ما گفتند صبح شما را ندیدم از فردا هر روز باید بیایید، چشم، یك دفعه یك مقدار دیر رفتیم آن طرف منبر مینشستند شما بودید؟ آقا امروز شما دیر آمدید، گفتیم ای بابا مثل اینكه من باید اول از همه بیایم، بعد یادم است آن موقعها كه بحث راجع به طرح مساله دموكراسی بود و خلاصه كیفیت رأی گیری بود، كه انسان چطور رأیها را در یك جامعه بخواهد ملاك برای تصمیم قرار بدهد، خب ایشان مطالبی را مطرح كردند و در آخر این نظریه را كه اگر قرار باشد بر اینكه رأیها مد نظر باشد باید یك رأی مجتهد با رأی هزار نفر برابری كند، اگر هزار نفر رأی میدهند باید با نظر یك مجتهد برابری كند، این نظر ایشان بود، وقتی كه درس تمام شد، یادم است در آن موقع مرحوم سالم خیلی اشكال میكرد و نظرش را اینطور طرح میكرد كه بعضیها اینطور میگویند گفتم از بعضی مایه نگذار بگو خودم میگویم، دور نزن بگو من نظرم این است كه نمیدانم آن ضمیمه رأی به رأی خودش موجب تقویت است و همینطوری این ضمیمه متضاعف خواهد شد و تا اینكه آن به حدی خواهد رسید كه از نظر قوت به مرتبه تنجّز این مساله میرسد كه ایشان خلاصه با جواب و اینها پاسخ میدادند مساله به یك همچنین جاهایی منتهی شد، وقتی رفتند من بعد از مجلس درس رفتند پیش ایشان راجع به این مطلب با ایشان صحبت كردم كه آقا این دلیل بر این مساله چیست؟ یك وقتی كه ما ملاك را اصابت واقع میدانیم، این كه هزار نفر در قبال یكی این هزار تا به چه ملاكی است؟ ملاك عقلی اینكه حدّ بردار نیست كه شما بخواهید هزار نفر را در مقابل یك مجتهد بدانید، ایشان گفتند آقاجان ما كه این را گفتیم این به حداقل در اینجا اقتناع كردیم والا هفتاد میلیون هم بگویند با رأی یك نفر نمیتواند برابری بكند، یعنی دیگر به حداقل اقلی كه فعلا در این جامعه میشود دیگر گفت كه اگر شما عقل هم داشته باشید باید این را بپذیرید، واقعا فرض بكنید الان شما خودتان را همه مجتهد، صاحب نظر نسبت به مسائل چه مسائل اجتماعی، چه مسائل خب فقهی، مسائل اعتقادی و امثال ذلك یعنی در این فرض كنید كه تصمیمگیری جمعی اجتماعی بین یك مردی كه فقط هندوانه میتواند بشناسد نه چیز دیگر را در این مملكت با یك فردی كه این از نقطه نظر عقل و مقام فعلیت به مرتبهای است كه انسان روی حرفهایش نمیتواند حرف بزند از نظر میزان هر دو به یك نحوه لحاظ میشود آخر این عقلایی است؟ یعنی آن وقت آن مطالبی كه بر این بار میشود آن مطالب میتواند سندیت داشته باشد، تنجز داشته باشد، مشروعیت میتواند داشته باشد، دیروز گفتم كه یك كیسه گندم دادند آوردنش كربلا امام حسین را از بین ببرد و بكشد، یك كیسه، ابن زیاد یكی یك كیسه در خانه فرستاد، یك كیسه گندم، یك كیسه سیبزمینی، درست كه بیا و این كار را بكن، آن وقت این آقا كه به یك كیسه گندم به یك كیسه متاع دنیوی فرض كنید پنج هزار تومانی و ده هزار تومانی بیاید تصمیمی را بگیرد به نفع یك نفر بیاید یك كاری را انجام بدهد، آن وقت آن نتیجه مترتب بر این میتواند مشروعیت داشته باشد، هركسی بگوید مشروعیت دارد واللَه باید خودش را معالجه كند، اینجاست كه آنها میگفتند كه حرف مردم حساب و كتابی ندارد، فبقی أن یکون الجزء الفصلی علة لوجود الجزء الجنسی و یکون آن جزء فصلی مقسِّما للطبیعة الجنسیة المطلقة طبیعت جنسی مطلقه را آن تقسیم میكند وعلة للقدر الذی هو حصة النوع آن مقداری كه حصه نوعیه همان فصل را تشكیل میدهد این علت برای او باشد نه علت برای سایر حِصَص وجزءاً للمجموع الحاصل منه و مما یتمیز به عن غیره. و جزئی باشد كه از او حاصل میشود و از آنكه به واسطه او از غیر تمیز پیدا میكند یعنی از همان به اصطلاح نوعیت كه این نوعیتش كه میشود از جنس و چی؟ و آن فصل.

